تبلیغات
در این وبلاگ گنجی بس عظیم نهفته است... - سوالات از ولی خدا 291 الی 320

 ( اثری کم نظیر در جهان اسلام)

 از این متن برای اولین بار و در این وبلاگ پرده برداری می شود

نوشته زیر برگرفته از صحبتهای یکی از اولیاء الله گمنام و مستور حال حاضرمی باشد و توضیح اینکه از عرفای دوران قدیم و جدید مثل ایشان شاید تاکنون کسی نیامده باشد و یا اینکه در هر عصر و دوران یک نفر متولد شود ، ایشان سواد خواندن و نوشتن نداشته و علم توحید را بر اساس درک معراج حضرت رسول (ص) از حضرت حق هدیه گرفته اند و دارای علم ید اللهی هستند ، علم ایشان از کتاب و استاد نبوده وازشهود حقایق حکایت کرده و مطابق با واقع صحبت می کنند .

برای مشاهده تمام پرسش وپاسخها بصورت بروز شده و یکجا فایل pdf  را از صفحه اصلی مناسب جهت پرینت ( اینجا ) دانلود بفرمایید

                          <<سوالات بعدی                               سوالات از: 291 الی 320                        سوالات قبلی>>

291- گفتید که سعادت در ظاهر نیست ، سعادت در باطن است و اصل هم بر همین است درست است ؟ فرمودند : ما یک اشتباهی که داریم این است که انسان‌هایی که در ظاهر خوب هستند ، ما این‌ها را خوب می دانیم ، نه این‌ها همین خوبیشان برایشان حجاب است ، مثلاً اگر انسان مال به دست می‌آورد اگر خمس می‌دهد ، که مالش صاف بشود ، این برای این است که تازه اجازه انفاق داشته باشد ، اما هرچه در زندگی‌ات خرج می‌کنی حساب کتاب دارد ، حلالش حساب دارد ، این‌که می‌گوید ذره مثقال را حساب می‌کنیم یعنی همین ، پیامبر (ص) به سه صحابه هرکدام مرغی داد ، چند روز بعد سنگی داغ کرد گفت بروید بالا جواب بدهید ، سلمان تا رفت بالا گفت انفاق کردم زود آمد پایین ، سایرین رفتند برای توضیحات ... ، قدر عمرتان را بدانید از نفس نفس‌هایتان لذت ببرید که مثل آب روان دارد می‌رود ، هر چه عمرمان می‌گذرد باید عشق و محبتمان به یکدیگر به انسانیت زنده بشود و زنده تر بشود ، اگر زندگی را بخواهیم معنا کنیم باید اول انسان زنده بشود ، روحش زنده بشود و تازه بعد برود زن بگیرد که بتواند زن را زنده کند ، با روحش رابطه برقرار کند ، نه فقط با جسمش ، مشکل ما اینجاست ، محرمیت زن و شوهر این است که روح این زن را شفا بدهد ، یا این زن روح این مرد را شفا بدهد ، نگذاشتند که اهل‌بیت(ع) بیایند زندگی را برای ما معنی کنند ، علی (ع) را فرستادند درخت بکارد ، عمر هم آمد گفت خب همین خوب است دیگر مال دنیا جمع می‌کنیم ، بعد هم گفتند مگر علی (ع) نماز هم می‌خوانده ... ، در اصل مردم قابل نبودند ، قابل ولایت نبودند ، قابل عمر بودند چون خیالی بودند ، هروقت مردم گناه می‌کنند صورت حضرت زهرا (س) در معنا کبود می‌شود یعنی در حقیقت آن سیلی بهانه بود ، دست همه مردم از آستین مغیره بیرون آمد ، این جهل ماست که بر صورت ایشان زده ، در ظاهر دست بوده ولی در باطن جهل ما است ، هرچه جهل ما بیشتر می‌شود کار آن‌ها را خراب‌تر می‌کنیم ، ما با کار بدمان آبروی آن‌ها را می‌بریم ، آبروی دینمان را می‌بریم .

 این را توجه داشته باشیم که ما هر عمل صالح که می‌کنیم آن عمل می‌رود به وجود پیغمبر (ص) و آنجا است که میزان است ، ظرفیتش و نورانیتش معلوم می‌شود ، آنجا شخصیت ما معلوم می‌شود ، امیر الموئمنین(ع) میزان است و شاقول اعمال ما با پیامبر(ص) است ، اعمال ما در عقل سنجیده می‌شود که آیا عمل ما با پیامبر (ع) خیشیت دارد یا خیر  وقتی می‌گویند صالحین یعنی ، تو اگر صالح باشی اسمت ابدی است وقتی می گویند صالحین تو هم هستی خب ما چه صالحیتی داریم آیا ما صلاح انسانیت را پیدا کردیم ؟ مقام انسانیت را پیدا کردیم ؟ خب وقتی پیدا نکردیم در عذابیم دیگر ، کمبود داریم ، مگر این دنیا را چه چیزی تشکیل داده ، عیب مردم دارد دنیا را می‌چرخاند ، شیطان است ، آن جنبه نفس شیطانی است که دنیا را می‌چرخاند ، هر روز رنگ عوض می‌کند ، امروز این موبایل این شکلی است این را می‌خری فردا یک مدل دیگر می‌آید همین‌ طور پشت سر هم ، همین‌طور بازی می‌دهد ، برای چه پیامبر (ص) به حضرت زهرا (س) فرمود آن پرده رنگی را بکن ، اگر این را نکنی فردا باز قالی را باید عوض کنی ، اگر جلوی اولیه را بگیری ، اگر انسان جلوی گناهان ریز را بگیرد درشت نمی‌شوند ، نعل اسب را ببین ، امروز یک میخش می‌افتد ، فردا خود نعل می‌افتد ، نعل بیافتد فردا خود اسب کله می‌شود چپ می‌شود ، صاحبش را هم می‌اندازد ، ما از همین ریزه کاری‌ها کار را خراب کرده‌ایم .

292- انسان باید پیش خدا آبرو داشته باشد این آبرویی که در دنیا برای خودمان درست کرده‌ایم ازجهل ماست ، مثلاً می گویند چهل نفر موئمن شهادت بدهند تو بهشتی می‌شوی . پرسیدیم آیا اینطوری نیست ؟ ، فرمودند : چرا اما چهل موئمن بیاییند نه چهل تا سگ ، خوب ما در ظاهرمان آدم هستیم در باطن وقتی چهل تا حیوان بیایند شهادت بدهند که او هم یک سگ است این به چه درد می‌خورد ، موئمن یعنی به مقام انسانیت رسیده باشد شما برو چهل تا اولیاء را پیدا کن ، گفتیم آیا دین ، برای مردم عادی به همین وضع ظاهری آنها توجه ندارد؟ فرمودند : بله دارد اما از ظاهر باید مقامات باطنی را کسب کنی اگر مقامات باطنی را کسب نکنی به جهل منجر می‌شود ، مثلاً اگر بچه ای جسمش بزرگ نشود عقلش بزرگ شود و بیاید حرف‌های عجیب غریب بزند ، می گویی این حرف‌ها مال این نیست ، خب باید عقل و جسم باهم بزرگ بشود ، ما جسممان بزرگ شده اما احساس و عشق و علاقه مان همین‌طور مانده ، در حیوانیت گیر کرده‌ایم .

 293- هرچه سؤال روحانی دارید از ما بپرسید حیف است ، مثلاً در قم یکی دفن هست بنام ملاکاظم ساروقی که قرآن یکجا برایش نازل شد ، وقتی خواست فوت کند می‌گفت افسوس یک نفر نیامد از باطن قرآن از ما بپرسد هرکه آمد پرسید قرآن چند تا نقطه دارد ، چند تا ب دارد چند تا فلان دارد ، خب این یعنی چه .

 یک روز حضرت علی (ع) از جنگ برگشته بود دید حضرت زهرا (س) نشسته نماز می‌خواند و رنگش هم زرد است علت را سؤال کرد حضرت گفت سه روز است نان نخورده‌ام ، حضرت علی (ع) گفتند چرا از خدا نخواستی ؟ حضرت زهرا(س) فرمودند از خدا خجالت کشیدم ، لذا ما همیشه باید بده کار اهل‌بیت(ع) و اولیاء باشیم ، طلبکار نباشیم ، چون دارند برای ما از وجود خرج می‌کنند ، همیشه به یاد ما هستند در خیال برای ما انفاق می‌کنند ، می‌بینی نشاط روحی پیدا کرده ای و از هیچ چیز خبر نداری که آن آقا صد صلوات برایت فرستاده در نماز برایت اشکی ریخته دعا کرده که ما اینجا راحتیم ، مثلا می‌گوید امروز عجب روز خوبی بود تو نمی‌دانی چشمه حیاتت از کجا دارد آب می‌خورد .

294- از حقیقت قبر پرسیدیم: فرمودند : همین‌الان هر کسی درون قبر خودش است و هر عملی که انجام می‌دهیم مثلاً یک نگاه کردن به اندازه پنجاه‌هزار سال درون مغزت می‌پیچد، همه‌چیز الان آماده است ، چیزی که پنهان‌ نداریم، هر بلایی که به سرت می‌آید خودت می آوری و از داخل خودت است .

295- یکی از افراد پرسید که چرا حضرت رسول (ص) ازدواج‌های زیادی داشته‌اند ؟ فرمودند : اول اینکه حضرت در هر مراتبی یک زن را زنده می‌کردند چون وقتی انسان می‌خواهد مراتب را طی کند باید از زن گذر کند ، از خصوصیات اخلاقی زن گذر کند ، پیغمبر(ص) این‌قدر وجودشان قوی بود که وقتی می‌خواستند بر عالم آگاهی پیدا کنند باید خصوصیات نفسانی همیشه در اختیارشان باشد چون زن نفس کل است

زن متکثر می‌کند ، کارخانه‌اش بچه متکثر می‌کند ، در حال تربیت است و این کارها او را سنگین می‌کند ، برای همین هدایت نمی‌شود از بس که مشغول است ولی در آخر شفاعت می‌شود ، مردها هدایت می‌شوند و زن‌ها شفاعت می‌شوند .

خانمی از ایشان سوال کرد که این مسئله را بیشتر توضیح دهید که خانم ها هدایت نمی شوند یعنی چه ؟ فرمودند که خانمها علم را از خارج از خود بهتر دریافت می کنند تا از باطن خودشان ، سوال شد حتی خانم های حوزه ای و یا خانمهایی که دنبال خودسازی و استاد هستند اینطورند ؟ فرمودند : شما هر چیزی را که از بیرون از خود پیدا کنی گمراه خواهی بود ، کسی گمراه نیست که از باطن خودش علم را بگیرد ، در حوزه که علم نیست ، آنها تجربه است ، سوال شد یعنی هیچ زنی مطلقا نمی تواند قابل هدایت باشد ؟ فرمودند : چرا قابل هست و هستند خانم های هدایت شده اما پنهان هستند ، کسی آنها را نمی شناسد ، هدایت می شوند اما نه زن حوزه ای ، زنی که از خانه اش بیرون  بیاید هدایت نمی شود بلکه شفاعت می شود ، زنی هدایت می شود که آفتاب و مهتاب او را ندیده باشند ، زنی که در کوچه و خیابان می چرخد تحت هدایت شیطان است ، مثلا بی بی شطیطه در نیشابور ، ایشان هفت سال از درخانه بیرون نیامد ، کسی که بیرون است در حوزه و این طرف و آن طرف می رود او استادش شیطان است ، مثلا اساتید بیرونی همه تجربه دارند از بیرون از خودشان ، کسی که بخواهد هدایت بشود علمش را از باطنش می گیرد ، به بیرون هیچ نیازی ندارد ، کنترل خودش در دستش است ، سوال شد در مردها چطور است که صبح تا شب بیرون هستند؟ فرمودند : مردها باید بیرون باشند ، مردها در خانه هدایت نمی شوند بیرون از خانه هدایت می شوند ، پیغمبر (ص) فرمود که بیرون مال مردها که آسایش را بیاورند به خانه ، و زن هم در خانه آرامش مرد را حفظ کند ، و فرمودند : الان چرا زن و شوهر ها برای هم بی ارزش هستند ، چون در بیرون قیافه شان را کسان دیگر می بینند ، یعنی بدون اینکه حالیشان بشود عشقشان را یکی دیگر می برد ، وقتی به خانه می آیند عشق ندارند ، وقتی او چهره اش را بیرون انداخته خب در ذهن دیگران جا گرفته است ، تحت تصرف دیگران است ، شوهرش نمی تواند در او تصرف کند چون او خودش را جای دیگر خرج کرده است ، زن کسی است که آفتاب ومهتاب ندیده باشد ، سوال شد که این زن ضرورتهای خارج رفتن از خانه اش در چه چیزهایی است ؟ فرمودند : هیچ ضرورتی نیست مگر واجبات ، مثلا مکه بخواهد برود ، سوال شد پس دیدار فامیل چطور ؟ فرمودند خیر ، مگر دیدار خواهری باشد آن هم سالی یک مرتبه ، او بر سر سفره ای که نامحرم پایش است که نمی نشیند هیچ بلکه اگر در خانه خواهرش هم نامحرم حضور داشته باشد اصلا وارد آن خانه نمی شود ، شرایط هم که باشد کمی بیشتر نمی نشیند ، خیلی مشکل است ، خب وقتی شما چشمت بر یک زنی می افتد وجودت از بین می رود ، ایمانت از بین می رود آن زن چه هدایتی می شود ، البته ما در خوب شدنشان حرفی نداریم ، می توانند فرد خوبی بشوند ، وقتی در جنسیتت جنس شیطان رفته تو فقط می توانی خوب بشوی اما نمی توانی خوبتر بشوی یعنی جزء اولیاء نمی توانی بشوی ، یعنی کسانی که از خانه بیرون می آیند می توانند فقط فرد خوبی بشوند اما جزء اولیاء و جزء سربازان امام زمان (عج) نمی شوند ،  سوال شد حتی اگر بیرون از خانه با حجاب کامل باشند ؟ فرمودند : نه فایده ای ندارد ، مگر اینکه برای دین باشد ، یعنی دین در خطر باشد عیبی ندارد ، سوال شد الان اگر کسی بخواهد اینگونه باشد خانواده و فامیل و... از او نمی پذیرند یعنی با مشکلات جدی رو برو می شود ، فرمودند : اصلا حواس آنها از روی او برداشته می شود ، او را نمی بینند ، نمی توانند از او صحبت کنند، یعنی وقتی که یک زن یا مردی جزء اولیاء می شود یک نورانیتی بدور او حلقه می شود که دیگر در حواس مردم جا نمی شود ، آنچه در حواس مردم جا می شود عالم شیطان است ، سواتل شد که اگر خانمی بخواهد این مسیر را در پیش بگیرد آیا تصمیم با خودش است ؟ فرمودند : بله تصمیم با خودش است که می گوید من از خانه خارج نمی شوم تا آقا بیایند اینجا ، حضرت بقیت الله (عج) بیایند ، مثلا اینکه شما یک جایی می ایستی می گویی تا او نیاید من نمی روم حالا هر چقدر طول بکشد ، گفتیم پس این کار هر کسی نیست ، فرمودند : نه بابا نه ، حرف بانفس طرف شدن است ، حرف جهاد اکبر است ، حرف این است که انسان به ایمان باطنی برسد مثل آیت الله بهجت.

 سوال شد الان اگر یک خانمی بخواهد بدون استاد این مسیر را در پیش بگیرد به مشکلات روحی نمی خورد ؟ فرمودند : باید به قرآن نگاه کند تا به او الهامات بشود . کسانی که قابلند سرباز حضرت بشوند اینها اصلا در نظر مردم غایبند مثل آقا ، کسی که مثل آقا است ، مثل آقا هم غایب است .

مرد هایی هم که جزء اولیاء هستند علمشان پنهان است بروز نمی دهند ، همانطور که زن ظاهرش باید پنهان باشد ، اولیاء خدا هم علمشان را پنهان می کنند ، آنها را در حد شخصیت ظاهری می شناسند .

" پاورقی : در روایت آمده است : «إِنَّ فَاطِمَةَ دَخَلَ عَلَیهَا عَلِی بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام وَ بِهِ کآبَةٌ شَدِیدَةٌ فَقَالَتْ فَاطِمَةُ علیها السلام یا عَلِی مَا هَذِهِ الْکآبَةُ فَقَالَ عَلِی علیه السلام سَأَلَنَا رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله عَنِ الْمَرْأَةِ مَا هِی فَقُلْنَا عَوْرَةٌ فَقَالَ فَمَتَی تَکونُ أَدْنَی مِنْ رَبِّهَا فَلَمْ نَدْرِ فَقَالَتْ فَاطِمَةُ لِعَلِی علیه السلام ارْجِعْ إِلَیهِ فَأَعْلِمْهُ أَنَّ أَدْنَی مَا تَکونُ مِنْ رَبِّهَا أَنْ تَلْزَمَ قَعْرَ بَیتِهَا فَانْطَلَقَ فَأَخْبَرَ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَا قَالَتْ فَاطِمَةُ علیه السلام فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِنَّ فَاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنِّی؛

 حضرت علی علیه السلام در حالیکه ناراحت بود بر حضرت زهرا سلام الله علیها وارد شد. حضرتش پرسید یا علی چرا ناراحتی؟ فرمود: رسول خدا از ما در مورد زن پرسید و ما جواب دادیم که زن عورت است. حضرت رسول (ص) فرمود: چه زمانی زن به خدا نزدیک تر است؟ ما بلد نبودیم. حضرت زهرا سلام الله علیها فرمود: به رسول خدا بگویید: وقتی که زن در خانه بنشیند به خدا نزدیک تر است.» بحارالأنوار ج : 100 ص : 251.

 در کتاب دعائم الاسلام آمده است: از ائمه علیهم السلام روایت شده است که مسلمانان به پوشاندن عورت خود مأمور شده اند و عورت مرد را از ناف تا زانو و عورت زن را تمام بدن او معرفی کرده اند. دعائم‏الإسلام ج : 1 ص : 103.

پایان پاورقی "

 گفتیم این حرف ها حرفهای غریبی است ، فرمودند :  این حرفهایی که ما می گوییم زمینی نیست یعنی کسی بر این معارف آگاهی دارد که وجودش دنیا را ترک کرده باشد ، یعنی وجودت از این دنیا بی نیاز شده باشد ، چون تو تا دارایی نداشته باشی از کجا می توانی این حرفها را بزنی اینها عنایت اهل بیت (ع) است ، تو تا وجودت بر جهنم وصل باشد که حرف بهشتی نمی توانی بزنی ، باید خودت را از دنیا کنده باشی تا از بهشت بگیری ، تا یک زمینی آماده نباشد تخم را بکاری که چیزی سبز نمی شود ، باید زمین را آماده کرده باشی ، خداوند همه جا تخم را انداخته منتها چون زمینه مان آماده نیست شیطان سبز می کنیم ، اگر زمین آماده باشد اولیاء سبز می شود ، زمین آماده کردن خیلی شرط است ، نفس نمی گذارد زمین را آماده کنی ، ما وسوسه داریم ، وسوسه را باید بکشی ، سوال کردیم کلید کشتن وسوسه چیست ؟ فرمودند : ترک دوستی دنیا ، نه ترک دنیا ، یعنی در این دنیا باشی اما دوستی اش را تر کرده باشی ، دنیا در قلب شما اثر نکند ، مثلا اگر صد میلیون تومان داشتی خوشحال نشوی یعنی اصلا درذهنت قرار نگیرد اگر در ذهن چیزهای دنیایی قرار بگیرد این ذهن خدا را نمی تواند نگاه دارد ، این جایگاه خدا نیست ، جایگاه شیطان است ، همین که بچه ات در ذهنت است ، خودت در ذهنت هستی ، دنیا در ذهنت است ، حالت بد می شود خوب می شود اینها همه از ذهنت است ، وقتی ذهن انسان کثیف است حال به حال می شود ، غیر از معصومین (ع) ذهن بقیه کثیف است ، ما الان نماز که می خوانیم آن را تا نماز دیگر نمی توانیم نگاه داریم ، یعنی اعمالمان را نمی توانیم نگاه داریم ، مثلا یک حرفی میزنی اعمال آن روزت را خراب می کنی ، سوال کردیم مثلا چه گونه حرفی ، فرمودند : اصلا عرچه در این عالم هست ربطی به ما ندارد ما باید جزء خوبان بشویم هدایت بشویم ، به شما چه ربطی دارد که کی پولدار است و کی بی پول است ، هوا گرم است یا هوا سرد است ، این خوب است و آن بد است ، عبرت زیاد است عبرت گیر نیست .

خانمی با نگرانی از ایشان در مورد بیرون نرفتن خانمها توضیح بیشتری خواستند ، ایشان فرمودند : پیغمبر(ص) تقسیم کردند که خانه برای حضرت زهرا(س) باشد و از چهارچوب در به بعد مال امیر الموئمنین(ع) باشد ، مگر برای دین باشد که از خانه خارج بشوی ، آنها الگو بودند ما که الگو نمی توانیم بشویم ، ما خوب می شویم ، هر چقدر بیشتر رعایت کنیم ، از نظر روح و ران بهتریم ، سوال کردند که اگر حجابمان هم کامل باشد و به نامحرم نگاه نکنیم چطور ؟ فرمودند : شما باید بر روی باطن خودتان کار کنید ، اینهایی که ما گفتیم برای خانمی مانند حضرت زهرا(س) است ، ما که حضرت زهرا (س) نمی شویم ما که الگو نمی شویم ، پیروی می کنیم ، می شویم از محبان اهل بیت (ع) یا مثلا مورد شفاعت می شویم ، هدایت برای کسی است که از اول کار هیچ گناهی نکرده باشد ، یعنی اصلا فکر گناه نکرده باشد ، مثل شیعیانی مثل سلمان فارسی ، یا آن خانم هایی که انتخاب شدند ، پرسیدند پس ما چطور ؟ فرمودند : ما در حدی که وارد بهشت بشویم ، اما الگو نمی شویم ، الگوی جامعه صحبت کردنش تماما هدایت است یعنی صحبتهایش کلی است جزئی نیست ، خب ما جزو جزء هستیم ، مثل اینکه جنس درجه یک هست درجه دو هست درجه سه هست ، مثلا یک جنسی صدهزارتومان قیمتش است یک جنس دیگر هم مشابه همان بیست هزار تومان قیمتش است ، کنار هم بگذاری فرقی ندارد اما او نمی شود ، سوال شد یعنی ما تا ابد هم به آن مقامات نمی رسیم ؟ فرمودند : به آنها نمی رسیم الگوی ما جلو رفته و ما می توانیم به الگویمان نگاه کنیم و مثل او راه برویم ، اصلا الگو و میزان ما امیر الموئمنین(ع) و حضرت زهرا(س) هستند ، این دو الگوی جامعه و زندگی هستند ، منتها ما باید از آنها بخواهیم که ما را شفاعت کنند ، این هدایت هایی که ما فکر میکنیم نصیبمان شده خیالی است ، هدایت واقعی این است که ایمان انسان باطنی بشود ایمان را از باطنش بگیرد ، از الهامات قلبی بگیرد ، این ها مراتب بالا است . امام حسین (ع) از بین سی هزار نفر هفتاد نفر را توانست بگیرد ، یا مثلا حر سه هزار نفر دور و برش بود ، آنها را ول کرد ، ما که از دست یک موبایل نمی توانیم خودمان را خلاص کنیم ، از هزار تومن پول نمی توانیم بگذریم ، از مادر پدرمان نمی توانیم بگذریم ، از بچه مان نمی توانیم بگذریم ، از زندگی مان نمی توانیم بگذریم ، زمین و زمان را بهم می ریزیم ، خب ما چطوری می خواهیم مثل آنها بشویم ، باید طلب شفاعت کنیم ، سوال شد که شفاعت بشویم که فقط به بهشت برویم ؟ فرمودند : نه با آنها باشیم دیگر ، شفاعت که بکنند می برند پیش خودشان ، یعنی ظرفیت را می برند بالا ، خب نمی شود که یک دریا را در یک لیوان بریزی ، هر چقدر قلب انسان تمیز بشود نور خدا در آن بیشتر می تابد ، این به خودمان بستگی دارد که چقدر روی خودمان کار کنیم ، ما همه اش در بیرون کار می کنیم ، ما باید بر روی خودمان کار کنیم ، ببینیم احساساتمان چجور است ، فکرمان چجور است ، اصلا چی هستیم ، ظرفیت مان چیست ، خب ما همه چیزها را می شناسیم اما جنس خودمان را نمی شناسیم ، کی هستیم چی هستیم ، روحیم جنیم انسانیم حیوانیم چی هستیم ، بهشتی هستیم نیستیم خدایا ما چی هستیم ، با چی خوشیم با چی نا خوشیم ، آیا درد دین داریم که ما دین نداریم عقل نداریم ، خب ما اگر دین داریم و عقل داریم باید در مرتبه دینمان زندگی کنیم ، ما در ماده زندگی می کنیم ، درنماز هستیم حواسمان همه جا هست غیر از نماز ، این فرصت دنیا برای این است که ما ایم جهلی که در وجودمان است با بروزاتی که از خیال ما بروز می کند ، بفهمیم که چی هستیم ، هر وقت حواسمان رو به قلبمان رفت ما دراین مرحله قرار می گیریم و همه کار ها را خدا خودش درست می کند ، ما تعارف که نداریم ، مثلا یک نفر الان می گوید من یک کاخ دارم خب در کاخش هم نشسته است که می گوید من کاخ دارم ، خب سند دارد مدرک دارد ، مراتب روحانی هم همینطوری است ، یعنی در هر مرحله ای که انسان قرار می گیرد ، حالش عوض می شود ، باید عوض کنیم خودمان را ، درست کنیم خودمان را ، خدا گواه است تکان دهنده است ما برای خودمان می ترسیم که آخر کار چه می شود ، آخر کار را می توانیم بیاوریم یا نه می خواهیم چکار کنیم ، مردم هم که کلا ول هستند .

 تا وقتی که اسلام نیاورده ای عیبی ندارد ، هر کاری دوست داری بکن ، همین که اسلام آوردی باید رعایت کنی والا همین اسلام چنان از نظر روحی فشارت بدهد که ندانی چه بکنی ، کسی که اسلام نیاورده راحت است ، گفتیم در این دنیا راحتند ، فرمودند : در آن دنیا هم راحتند ، چون ایمان نیاورده اند ، گفتیم خب چیزی ندارند ، فرمودند ، خب چیزی ندارند خدا هم می بخشدشان ، گفتیم می بخشد ؟ فرمودند بله می بخشد ، چون اصلا آنها قبول نکرده اند این اسلام را ، یعنی اسلام در آنها شکل نگرفته ، وجودشان اسلام را قبول نکرده ، گفتیم خب اسلام نیاورده خسران کرده ، فرمودند : همینی هم که اسلام آورده تا ایمانش باطنی نشود که فایده ای ندارد به همین تشهد زبانی نیست که ، آن که اسلام نیاورده به همانی که میداند عمل می کند اما آن که اسلام آورده به آن که می داند عمل نمی کند ، اینجا به مشکل می خوری تو که اسلام را فهمیدی اما عمل نکردی از او بدتری خودت را سوزانده ای نه دنیا داری و نه آخرت ، ما که اسلام آورده ایم باید مو به مو با اسلام پیش برویم ، مثلا شما شوهر قبول نمی کنی، یکی شوهر قبول می کند ، وقتی قبول می کند یعنی چی همه مسئولیت هایش را هم قبول می کند ، مثلا کسی که اسلام آورده اما اسلامش باطنی نشده از کسی که کلا اسلام نیاورده خسارتش بیشتر است ، شما که شوهر نکردی خب خانه پدر و مادر هستی آزادی هرطور که می خواهی ، کسی که شوهر می کند مسئولیتش سنگین است ، اینطور نیست که ما هر کار که دلمان بخواهد بتوانیم بکنیم ، همین که مسجد برویم و نمازی بخوانیم فکر کنیم کارمان درست شده ، اگر دین ما باطنی نشود آخر کار کار را خراب می کنیم ، گفتیم فرق بین مسلمان و غیر مسلمان را بیشتر توضیح بدهید : فرمودند : کسی که قرآن را نخوانده نخوانده دیگر ، اما کسی که قرآن را می خواند اگر عمل به قرآن نکند از آن کسی که قرآن نخوانده بدتر است ، مثلا شما نماز می خوانی که به نماز عمل کنی ، اما وقتی درنماز حال نداری و عمل نماز را نداری ، خب داری خدا را مسخره می کنی ، با خدا داری بازی می کنی ، سوال شد خب اگر اینطور است طرف ایمانش ضعیف است از اسلام برمی گردد ، فرمودند : وقتی به دام اسلام افتادی نمی توانی از اسلام برگردی چون فطرتا آن را قبول کرده ای ، اتسلام یک چیز فطری است ، تشهد را که گفتی دیگر کار تمام است ، چون جزء کسانی شدی که گفتی من امتحان می دهم ، مثلا کسی به مدرسه نرفته است ، یکی هم تا دانشگاه رفته حالا اگر این نتواند مدرک بگیرد و بر سر کار قبولش نکند آیا از آنکه مدرسه نرفته بیشتر در عذاب نیست ، همینطوری است دیگر ، مثلا شما الان درحال قرآن خواندن هستی ، اگر قرآنی که می خوانی را حالیت نشود با تلوزیون نگاه کردن فرقی ندارد ، این شهوتت را آرام می کند ، آن هم شهوتت را آرام می کند ، آن را فراموش می کنی ، این را هم فراموش می کنی ، اما اگر چیزی از این قرآن وارد قلبت شد برداشت کرده ای ، دنیا محلی است که ما توحید بگیریم سپس ایشان فرمودند بگذارید مطلب را به نحو دیگری طرح کنیم : ما اصلا کسی را نداریم که فطرتا اسلام را قبول نداشته باشد منتها ایمان نیاورده اند ، سوال کردیم که اکثر مردم غرب شهادتین را نگفته اند ، فرمودند : وقتی می گویند اسلام یعنی کسی که خدا را قبول دارد اما به نسخه خدا عمل نمی کند ، مثلا دکتر را قبول دارد اما به نسخه اش عمل نمی کند ، گفتیم یعنی مادی گرا ها هم اسلام را قبول دارند ؟ فرمودند : بلاخره هر کس که به این دنیا آمده یک پیغمبری را قبول دارد ، این شخص الان به دنیا رجعت کرده اما در زمان آن پیغمبری که او را قبول دارد زندگی می کند ، و ما هم تا کامل نشویم مثل آنها هستیم ، با آمدن پیغمبر آخرالزمان همه انسانها باید به او ایمان بیاورند چون پیغمبران قبلی  حضرت رسول (ص) را تایید کرده اند که چنین پیغمبری خواهد آمد ، در تورات و انجیل و زبور و... این تصدیق و خبر آمده ، چونکه پیغمبر آخر الزمان را در وجود خودشان شهود می کردند ، مثلا حضرت آدم (ع) قضیه کربلا را در وجود خودش شهود کرد و وقتی خدا آن را در وجودش به او نشان داد حضرت آدم گریست و اینجا تطهیر شد ، برای همین است که گریه بر امام حسین (ع) وجود انسان را تطهیر می کند ، چون حضرت زهرا(س) از او راضی بود .

 سوال شد ما در راه هستیم اما شاید نتوانیم برسیم : فرمودند خب باید از خدا بخواهی تا شفاعت بشوی ، اصل دین ما حب امیر الموئمنین (ع) و بغض امیر الموئمنین (ع) است ، کسی که حب امیر الموئمنین (ع) را دارد ، عملش با کسی که حب امیر الموئمنین (ع) را ندارد فرق می کند ، شما باید به جایی برسی که نیتت را از قلبت بگیری ، ما اسلام بیاوریم یا نیاوریم ، کافر باشیم یا مسلمان نیتمان را از خیالمان گرفته ایم ، وقتی از خیالت گرفته باشی خب خیال تکثر دارد ، همه اش ماده است ، این که ایمان نشد که ، سوال کردند بالاخره ما چه کار کنیم ؟ فرمودند : ما همه مان باید اصلاح بشویم ، گناه نکنیم تا اصلاح بشویم ، گفتند ما تلاش می کنیم اما گناه پیش می آید ، فرمودند : تا جایی که می توانید باید تلاش کنید ، بستگی به ظرفیت تان دارد ، ما چند جور انسان داریم ، یک انسانی هست مثل توت است ، زود می رسد ، یک پاره از انسانها زود می رسند ، یک پاره از انسانها مثل تین هستند مثل انجیر و یک پاره هم مثل گردو هستند پوست دارند لعاب دارند باطنشان همه اش شهوت و خواسته است ، دروغ می گویند ، پوست را با مغز اشتباه گرفته اند ، دوباره سوال شد حالا ما باید چه کار کنیم ؟ فرمودند: ببینید ما آمده ایم به این دنیا تا خودمان را اصلاح کنیم ، نیامده ایم که خانه داری کنیم ، بچه داری کنیم ، نان بخوریم آب بخوریم ، ما فقط آمده ایم به این دنیا که حقمان را از باطنمان بگیریم ، باطنمان را اصلاح کنیم و دنیارا ترک کنیم و برویم ، سوال شد خب چکار کنیم که بچه هست زندگی هست و... ، فرمودند : خب اینها را شیطان آورده است که ما با اینها امتحان بشویم ، که ببینند شما محبت بچه و شوهر و زندگی ، محبت جسمت ، محبت خیالت ، اینها را می گیری یا خیر ، اگر اینها را ترک کنی اصلاح می شوی ، اگر اینها را کلا ترک نکنی خودت خودت را از بین برده ای ، یک دختری که عروس می شود با شوهرش امتحان می شود ، مردی که زن می گیرد با زنش امتحان می شود ، تا ببیند که اخلاق او با اینها چطور است ، بچه اش که مریض می شود اخلاقش چطور می شود ، پولش می دهند ، خانه اش می دهند ، تا ببینند که موقعی که خانه دارد با موقعی که خانه ندارد اخلاقش تفاوت دارد در بیرون ، یا وقتی که مراتب وجودیش ضعیف است ناراحت است ، از اینکه اسلامش قوی نیست ناراحت است یا از این که مال دنیا ندارد ناراحت است ، سوال کردند ما تلاش می کنیم اما از اینکه قوی نمی شویم و یا گناه پیش می آید ناراحتیم : فرمودند شما دروغ می گویی ، اگر ناراحت باشی انجام میدهی کار را، می خواهی این راه را بروی اما تلاش نمی کنی ،دیده ای که گرسنه که می شوی چقدر قشنگ نان می خوری ، درد دین نداریم ، گرسنه دین نیستیم که از باطن حیات بگیریم ، از باطن زنده بشویم ، روانمان زنده بشود ، سوال شد یعنی دین را بعنوان وظیفه انجام میدهیم ؟ فرمودند: یعنی بعنوان وظیفه هم انجام نمیدهیم ، چون احساسمان در دنیا است، احساسمان در دینمان نیست ، گفتند پس اعمالمان را برای چه انجام می دهیم ؟ فرمودند: عادت کرده اید ، اعتیاد پیدا کرده اید ، یک کسی که مواد مخدر می کشد چرا هر وعده می کشد ، خب اعتیاد دارد ، والا شما نماز به نماز باید تغییر وجودی کنی ، رشدت تغییر کند ، تغییر معنوی کنی ، ما الان که در نماز هستیم فکرمان با ما نیست ، خب چرا نیست چون ما خودمان فکر نمی کنیم که این جسممان ما نیستیم ،بلکه آن نیروی وجودی است ، این نیروی وجودی هم که به ما نرسیده بلکه تبدیل به خیال شده خیالمان هم همیشه این طرف و آن طرف پرواز می کند ، اینجا هستی اما حواست جای دیگر است ، ما باید اینقدر خوب بشویم تا حواسمان بیاید با ما اتحاد برقرار کند ، گفتند خب حالا چکار کنیم : فرمودند : باید تمرین کنیم که به یاد خدا باشیم قرآن بخوانیم تا حواسمان جمع بشود ، حواس غیر از خدا هیچ جای دیگری جمع نمی شود ، تکثر پیدا می کند ، همین که خیال داریم تکثر داریم ، ما باید رو به عقل بیاوریم ، عقل کلی است ، رو به الله است ، به عقل که رو بیاوریم حواسمان جمع می شود ، دوباره پرسیدند که اگر ما به مقصد نرسیم چطور ، آیا حرف ما از روی نا امیدی است ؟ فرمودند : شما باید تلاشت واقعی بکنید وقتی نرسیدید خدا کمک می کند ، شما یک چیزی را حرکت میدهی یک برنا مه ای را تا یک جایی ادامه می دهی لذا تا جایی که زورت می رسد که می رسد ، اما وقتی دیگر زورت نرسید خدا حرکتت می دهد ، امیر الموئمنین می خواست درخیبر را بکند ، زمانی که زورش نرسید خدا به او زور الهی داد ، شما تا همین روز هر کاری که کردی و نکردی بخشیده ، از امروز کارت را درست کن از این ساعت کارت را درست کن ، کار سختی نیست که مدام می گویی من نمی رسم ، گر گدا کاهل بود تقصیر صاحبخانه چیست ، خود امام رضا (ع) به ما فرمودند که ما نه بندگی بلدیم و نه گدایی بلدیم ، چطور  برای شیطنت خوب بلدیم ، بلدیم هی بگوییم نمی رسیم اما بلد نیستیم بگوییم که تلاش می کنیم تا برسیم؟ ما همه اش مشکل منفی بینی داریم ، همه اش نرسیدن را می بینیم ، ما خدای خوبی داریم ، و می رسیم ، امیدوار باشیم .

از ایشان سوال کردیم فرمودید هدایت نصیب کسانی است که از ابتدا گناه نکرده اند و تقریبا همه ما مردان هم معمولا از نوجوانی دارای خطا هستیم پس ما هم هدایت نمی شویم درست است؟ فرمودند : در این دنیا گناه انسان بر اساس حیوانیت انسان است ، وقتی انسان حیوانیت دارد اتحاد با حیوانات بر قرار می کند ،  انسان دو جنبه حیوانی و شیطانی دارد حالا هرچه جنبه حیوانی او بیشتر بشود شیطنت او بیشتر می شود ، لذا در این دو مرحله اگر نماز هم بخوانی از دین تو را باز می دارد کار خیر هم بکنی بازت می دارد ، تو باید این دو مرحله را ترک کنی پا در انسانیت بگذاری و موئمن بشوی و از اینجا است که قرآن می گوید های موئمنین .

همه ما چه مرد و چه زن ، هرکسی که پا در این دنیا گذاشته باید طبق  ظرفیت خودش ، خودش را اصلاح کند ، حتی امامان و پیغمبران ، شما حضرت یونس(ع) را ببین که با یک اشتباه در شکم ماهی افتاد ، حضرت آدم هم همینطور ، یعنی آنها امتحان های سنگینی پس داده اند ، اما امتحانهای ما اندازه ظرفیتمان است ، باید چشم مان را نگاه داریم ، گوشمان را نگاه داریم ، زبانمان را نگاه داریم ، یعنی پیغمران و معصومین (ع) کار را برای ما و امتحان های ما را آسان کردند ، توضیح خواستیم ، فرمودند : اگر ما عیب دیگران را دیدیم و نگفتیم یعنی امانت نگاه داشتیم ، خدا در رحمت الهی را برایت باز می کند ، مثلا الان شما یک انفاق انجام می دهید ، باید آن را پنهان نگاه داری ، یعنی کسی نفهمد ، وقتی کسی نفهمد خودت هم نمی فهمی ، و وقتی از ذهنت رفت تبدیل به توحید می شود ، ما که اینها در ذهنمان می ماند چون کارمان درست نیست ، چه خوب و چه بد ، ذهن مثل آشغال گیر است ، مثلا شما در کوچکی کاری کرده ای و الان به ذهنت می آید ، خب این نشان میدهد که تو بابت این خسارت داده ای ، یعنی این عملت پشت تو است چون در تصویر ذهن تو دارد نشان می دهد ، لذا چه کار خوب و چه کار بد اگر در ذهنت ماند یعنی خسارت زده ای ، مثلا اگر غیر خدا یادت هست اگر درس و بحث و زن و بچه جسمت و خوراکی و هرچیزی که در ذهنت هست از این است که مشکل داری ، مشکل حیوانی و مشکل شیطانی داری ، گفتیم پس مردها هم شفاعت می شوند نه هدایت درست است ؟ فرمودند : همه ما هم هدایت می شویم و هم شفاعت ، بستگی دارد ، مردم سه دسته اند که گفتیم یک دسته مثل توت هستند زود می رسند ، یکد سته هم مثل تین( انجیر) هستند و یکدسته مثل جوز (گردو) هستند که دور خودشان بازی می کنند مال دنیا دورشان را گرفته اینها هر کاری که بکنند نمی توانند آدم بشوند ، پوست گردو همین دنیا است ، این پوست را باید بشکنند تا بروند به باطن خودشان ، این برای ثروتمندان ماده پرست است و البته فقرایی هم که از فقرشان رنج می کشند هم مثل همین ها هستند ، یعنی انسان چه داشته باشد و چه نداشته باشد باید راضی به رضای خدا باشد ، ناشکری نکند ، اگر دارد احساس داشتن نکند ، و اگر هم ندارد احساس فقیری نکند ، فقیر در فقیری امتحان می شود و ثروتمند در ثروتش ، باید ببیند حالش چقدر به خدا وصل است .

از ایشان سوال کردیم در مورد خانمی که بخواهد جزء اولیاء خدا بشود و فرمودید نباید از خانه بیرون بیاید اگر این خانم روبنده یا همان پوشیه روی صورتش بیندازد باز هم موردی دارد؟ فرمودند : اصلا زن وقتی بخواهد جلوه کند از خانه خارج می شود اگر بخواهد پوشیه بزند که از خانه خارج نمی شود ، بحث این است که اندام او مشخص نشود ، مثلا حضرت زهرا(س) قبل از اینکه از دنیا بروند فرمودند یک تابوتی بسازید که بدن من بعد مرگم معلوم نشود ، حالا این خانم چطور می تواند از خانه خارج شود  که قد و بالایش را کسی نبیند ، بحث سر دیدن است ، منتها هرچقدر بیشتر رعایت بکند خدا توجه بیشتری به او می کند ، برای چه پیغمبر (ص) فرمود که خانم ها باید در خانه باشند ، برای اینکه رشد گل در گلخانه است ، او در باغ وحش رشد نمی کند ، اینها گل هستند و باید در گلخانه رشد کنند ، نظر نامحرم بر اینها نباید بیافتد ، اگر بیافتد اینها قلبشان خشک می شود ، اینها هم باید رعایت کنند و نبینند ، مگر کسی را ببینند که او دنیا را طلاق داده باشد ، نفسش را کشته باشد ، مثلا سلمان فارسی شاگرد حضرت زهرا(س) بود ، سوالی داشت از حضرت زهرا(س) می پرسید ، پیغمبر (ص) هروقت می خواست کسی را به در خانه حضرت زهرا(س) بفرستد سلمان فارسی را می فرستاد ، او شیطانیت و حیوانیتش کاملا مرده بود ، سوال کردیم که حضرت زهرا (س) در مقابل سلمان چه حجابی داشتند ، فرمودند: با حجاب کامل بودند یعنی منظور این است که سوالات توحیدی اش را حضرت زهرا(س) به ایشان جواب می فرمودند.

296- آن‌هایی که دور امام حسین (ع) بودند ، از حضرت نتوانستند جدا بشوند چون وجودشان به وجود حضرت وصل شده بود ، یعنی از عقل گذشته بودند ، آنچه حضرت می‌دیدآن‌ها هم می‌دیدند .

297- الان کسانی که منیت دارند حق را باطل می‌بینند و باطل را حق می‌بینند .

298- این‌که می گوییم کافر ، فکر نکنیم فقط آمریکایی‌ها کافر هستند ، همین‌که ما محبت دنیا راداریم ما هم کافریم ، یعنی همین‌که محبت غیر خدا راداریم کفر داریم ، ما باید همیشه روی خودمان کار کنیم .

299- نفوس انسانها مختلف است مثلا یکی را می بینی خوی اش خوی سگ است خوی گرگ است خوی خر دارد خوی میش دارد ، خوی سوسک دارد ، هرکسی یک خویی دارد ، بهترین خو ها خوی بره و آهو است ، آقا اباعبدالله خوی بره دارند ، بره هیچ شهوت ندارد و همه اش خیر محض است ، مثلا امام رضا (ع) خوی آهو دارد .

300- همیشه در جنبه های مثبتمان باید فکر کنیم نه جنبه های منفی مان ، نباید دائما به این فکر کنیم که ما ظالم هستیم یا همه اش فکر کنیم آدم بدی هستیم و چنین هستیم و چنان هستیم ، خب اگر بنا باشد همه اش بگوییم من آدم بدی هستم و ... خب ما چه غلطی کرده ایم تا به حال ، چه کرده ایم با خودمان ، خب پس ما باید تا به حال هر طور بوده ایم از الان سعی کنیم نقص هایی که ایجاد کرده ایم ، جلوی آنها را بگیریم .

301- از ایشان سوال کردیم شما که الان چشمتان باز است ، ما و عالم را چطور می بینید !؟ فرمودند : بعضی ها هستند که چشم باطنشان باز است اما بعضی ها هستند که وجودشان باز است و با وجودشان چشم های باز را می بینند ، گفتیم این چه مرتبه ای است ؟ فرمودند : این دیگر خود خداست ، یعنی یک وقت هست که چشمت می بیند و یک وقت هست که وجودت چشم ها را می بیند ، یعنی همه وجود و کل عالم می شود چشم تو ، گفتیم پس شما در این مرتبه هستید ، فرمودند: ما از سوالات زیاد شما خسته یا ناراحت نمی شویم اما اگر بخواهید سر از کار ما در بیاورید اذیت می شویم .

302- اهل بیت (ع) خیلی برای ما زحمت کشیده اند ، حالا ما به اسم اهل بیت (ع) دم و دستگاه برای خودمان باز کرده ایم ، صد نفر ، دویست نفر دور خودمان جمع کرده ایم ، کسی که از اهل بیت (ع) صحبت می کند باید یک همنشینی با آنها داشته باشد تا حرفش تاثیر کند ، وقتی شما یک شخصی را دیده باشی می توانی از خصوصیاتش از اخلاقش از چهره اش از همه چیزش صحبت کنی اما وقتی ندیده باشی چه حرفی برای گفتن داری .

303- سوال کردیم که ما چطور خودمان را همشه داغ نگه داریم ، زیاد سرد می شویم ، فرمودند : در غریبی اهل بیت (ع) زیاد تفکر کنید ، در غریبی پیغمبر (ص) چون آنها غریب بودند کسی حرفشان را نمی فهمید .

304- از ایشان پرسیدیم که رابطه شما با حضرت بقیت الله (عج) چه مقدار یا چگونه است ، فرمودند : مسئله حضرت بقیت الله (عج) مسئله جسمانی نیست ، رابطه ما با ایشان مانند رابطه اویس قرنی با حضرت رسول (ص) است که وقتی دندان مبارک حضرت شکست دندان اویس هم شکست ، الان حضرت بقیت الله روزی سه نوبت گریه دارند ، صبح و ظهر و شب ، لذا حالات ایشان در ما می افتد ما هم با گریه ایشان گریه می کنیم ، حضرت بقیت الله (عج) را کسی نمی تواند ببیند مگر اینکه خود حضرت بخواهند و اکثر کسانی که حضرت را می بینند در حقیقت یاران ایشان را می بینند و فکر می کنند که حضرت را دیده اند ، اگر قرار باشد خود حضرت را ببینند باید عرش خدا پایین بیاید .

305- بارها شده بود که افراد مختلف یک سوال را از ایشان می پرسیدند ، ما که با ایشان بودیم می دیدیم به هر کسی جواب متفاوتی می دهند ، از ایشان علت را پرسیدیم ، فرمودند : ما جواب هر کسی را از فطرت همان شخص می گیریم و به خودش تحویل می دهیم چون ما همه چیز در وجود خودمان هست اما قدرت استفاده نداریم .

306- مشکل ما در فهم ماست ، هر چیزی را که ما می فهمیم خیالی می فهمیم ، عقلی نمی فهمیم ، باز کسی که عقلی می فهمد نوری نمی فهمد، باز کسی که نوری می فهمد وجودی نمی فهمد .

307- وقتهایی که محبتتان به اهل بیت (ع) زیاد می شود دلیلش این است که از دنیا دل بریده اید و وقتی رو به دنیا می کنید از اهل بیت (ع) فاصله می گیرید ، البته کشش از آن طرف است ، تا آنها نخواهند کسی به آنها نزدیک نمی شود .

308- در مورد آخر الزمان سوال کردیم : فرمودند : در دوران پیامبران گذشته مثل حضرت عیسی (ع) و موسی (ع) دین آنها کامل نبود ، و لذا آنها پیغمبر آخر الزمان نبودند ، انگار که آنها با یک بال پرواز می کردند ، الان حجت بر ما تمام شده است ، پیغمبر آخر الزمان(ص) با دوبال پرواز می کرد ، در دوره آخرالزمان انسانها باید به حضور برسند ، یعنی همه چیز را باید با وجودشان درک کنند ، یعنی امام زمان (عج) را نمونه گذاشتند که یعنی باید ظاهر و باطن ما یکی بشود .

 از ظهور حضرت سوال کردیم ، فرمودند : تا شما به مقام امام زمان (عج) نرسی که حضرت کمکی نمی تواند به تو بکند ، شما زمانی می توانی ادعای مالکیت یک خانه را بکنی که سند خانه دستت باشد و خانه خالی باشد ، خب امام زمان(عج) از ما بی زار است ما چکار کرده ایم برای ایشان ، از شما می پرسم یعنی آیا ما همنشینی با آن آقا را می توانیم داشته باشیم ؟

309- اینکه شما از اخلاق کسی بدت می آید یعنی از اخلاق خودت بدت می آید که ظهورش در او افتاده است .

310- پرسیدیم دینی که گفته اند در این زمان مانند نگه داشتن آتش در دست است چیست ؟ فرمودند : دینی است که آن را در وجودت باید پیدا کنی ، با مجلس امام حسین (ع) و روضه رفتن و نماز و روزه که دین به دست نمی آید ، باید جلوی خواسته هایت را باید بگیری ، تا یک ناخواسته ای کمکت کند .

311- گفتیم ما همه درگیر ظاهر هستیم : فرمودند : یک وقت هست که ما نماز می خوانیم ور روزه می گیریم ، یک وقت هست که اهل بیت(ع) برای ما نماز می خوانند ، یکجا هم هست که خدا برای ما نماز می خواند ، در مرحله اول که خیال است تو باید نماز بخوانی ، در مرحله دوم که مرحله عقل است اهل بیت (ع) بر تو نماز می خوانند با جسم تو ، در مرحلا بالا تر خود خدا می آید با وجود تو نماز می خواند ، در این مرحله که خدا با جسمت نماز می خواند وقتی کلمات خارج می شوند عالم تطهیر می شود ، انگار که امام حسین (ع) پرورشت داده ، خب ما لذت انسانیت را نبرده ایم شراب طهور را نچشیده ایم ، پرسیدیم که آیا برای ما امیدی هست که اینها را در قیامت بچشیم ؟ فرمودند : همین الان قیامت است ، گفتیم منظور بعد از مرگ است ، فرمودند : همین است دیگر مگر ما قیامت دیگر هم داریم مگر ما دوجا خدا داریم ، گفتیم منظور مان وقت مردن و ورود به برزخ است ، فرمودند ما نمی میریم ، آنجا واویلایمان بلند می شود ، نمی میریم ، بلکه زنده می شویم ، گفتیم خب آنجا که زنده می شویم آیا اینها آنجا برایمان ظهور پیدا می کند ؟ فرمودند : همه چیز ظهور پیدا می کند ، گفتیم آنجا طعم انسانیت را می چشیم ؟ فرمودند به اندازه ای که فرستاده ای بله ، هر خوراکی که اینجا خورده ای ، هر عملی که انجام داده ای ، طعمش را آنجا می چشی .

 از حالات افراد خبیث سوال کردیم و صدام را مثال زدیم : فرمودند : صدام مثل یک بلایی بوده ، وقتی ما آدم بدی هستیم ، خوب باید کشته شویم و باید یک صدامی پیدا شود که بیاید ما را بکشد ، وقتی در سوریه دور حضرت زینب (ع)  این همه بی حجابی هست خب باید این مخالفین پیدا بشوند یکی لشکر شمر بشود و یک لشکر فلان بشود ، در کشور های غربی هم که کلا بی حجابند کسی هم کارشان ندارد چون ادعایی ندارند ، این شیعیانی که کشته می شود خب چون شیعه که اصلا اینطوری نیست شیعه به امامش رفته ما کجا آنها کجا ، اینکه این داعش می گوید ما بر حقیم و شما باطل هستید ، خب راست می گوید هم آنها باطلند هم ادعای شیعه و مسلمان بودن ما باطل است ، لذا آن کسی که بدست اینها کشته می شود و شما آنها را مظلوم می بینید،  اگر زنده می ماندند بعد ها شما می دیدید که همین ها خسارتهای بزرگی می زدند ، وقتی که من حرف از اسلام می زنم و هیچ عملی هم از اسلام ندارم ، خدا یک صدامی برای من می فرستد حالا این صدام می تواند زن من باشد ، شوهر من باشد ، بچه من باشد ، کاری می کند که روح و روانت ظلم ببیند ، حالا اگر قابل باشی خدا یک خمینی هم برایت می فرستد ، همینطور که اگر بد شدی و مستحق کشتن شدی صدام می فرستد ، اگر هم خوب باشی و قابل هدایت بشوی خدا یکی مثل خمینی برایت می فرستد .

312- زیارت اهل بیت (ع) سنگین است ، وقتی به زیارت می روید نماز جعفر طیار بخوانید تا سبک حال بشوید وقتی این نماز را نمی خوانی گناه داری ، سبک نیستی ، گناه روح انسان را سنگین می کند خیال انسان را سنگین می کند ، سنگینی که به وزن نیست ، وقتی پرده ها  از روی قلب شما کنار برود دید شما عوض می شود ، بیرون را یک رقم دیگر می بینید ، و هر چه آیینه ات تمیز تر بشود بهتر می بینی ، آیینه قلب ما کثیف است ، باید کمبود اخلاق ما از بین برود ، سوال کردیم کمبود اخلاق منظور چیست ؟ فرمودند : اخلاق یک مراتب وجودی دارد ، وقتی اخلاق در انسان متجلی بشود ، وابستگی های دنیایی انسان از بین می رود ، احتیاج های انسان از بین می رود ، احتیاج های انسان درونی است به بیرون که نیست ، انسان گرسنه با یک تکه نان سیر می شود ، منتها وقتی انسان اخلاق ندارد ، همه چیز را کمبود می بیند ، مثلا همیشه نیمه خالی لیوان را می بیند ، نیمه پر را نمی بیند ، اما وقتی کمبود اخلاقت برطرف شد یک قطره را دریا می بینی ، اما وقتی اخلاق نداری دریا را قطره هم نمی بینی ، مثل کسانی که ماهی چهار پنج میلیون حقوق دارند همیشه می نالند که گرانی است و فلان است ... برکت است که زندگی را می چرخاند ، حقوق فقط یک وسیله است ، حقوق تمام می شود اما برکت تمام نمی شود .

313- انسان باید یک قدم بردارد تا خدا ده قدم کمکش کند ، اول باید از خدا بخواهی از طریق خودت حرکتت بدهد ، بقیه قدمها را از طریق خودش حرکت می دهد ، در قدم اول باید با نیروی خدا باید از سوی خودت حرکت کنی وقتی قدم اول را حرکت کردی از آن طرف یک نیرویی جذبت می کند ، مثل باطری یک ماشین که خدا باید از طریق تو استارتش را بزند ، روشن که شد خودش حرکتت می دهد .

314- فرد روی منبر و صحبت های او مطابق قابلیت مستمع است، هرچه تو به معصوم نزدیک‌تر بشوی، معصوم سخنران بهتری سر راهت قرار می‌دهد یا از دهان آن شیخ، خدا حرف بهتری خارج می‌کند یا درک بالاتری از آن صحبت نصیبت می کند . شما فکر می‌کنی او که بر منبر است خودش حرف می زند؟ دو جنبه دارد یا پیغمبر است یا شیطان، اگر فقط به جسم زد و گفت سر امام حسین (ع) را بریدند این شیطان است و اگر هدف ، مقصد و راه امام حسین (ع) را گفت این پیغمبر است.

315- زمان حضرت رسول (ص) فراوانی زیاد بود اما در زمان حضرت علی (ع) مردم باید امتحان می شدند لذا مردم خیالی که به عقل نرسیده اند تاب عدل را ندارند لذا در زمان عقل برای مردم امتحان کمبود و سختی پیش می آید ، وقتی که تقسیم بیت المال می شود هیچ کس به حق خودش قانع نمی شود .

316- ما تا یک مقدار به سختی می افتیم زمین و زمان را به هم می دوزیم ، اگر از راه رسیدی دیدی زلزله خانه ات را خراب کرده ، زن و بچه و پدر و مادرت مرده اند باید مثل امام حسین (ع) که هیچ لغزشی نداشت تو هم همانطور باشی ، سوال کردیم که این امتحانات برای ما هست ؟ فرمودند : باید ببینی که به چه امتحان می شوی ، یک وقت به داشتن و دارایی ، یک وقت به فقر و نداری ، نکته این است که در هر موردی که ضعف داشته باشی در همان مورد امتحان می شوی .

317- تمام اعمالی را که در طول روز انجام می دهید را می توانید در نماز نتیجه گیری کنید که اگر در نماز خیال انسان خاموش بشود اشک انسان شروع به باریدن می کند ، نماز باید اینطور باشد والا ابری که در آسمان است اما باران نمی بارد به چه دردی می خورد ، وقتی می گویند اگر نماز قبول بشود سایر اعمال قبول می شود چون انسانیت در نماز است وقتی نماز ، نماز باشد منکرات انسان از بین می رود و اگر نجاتت داد بدانید که این توحید است که شما را نجات داده است ، در نماز زور نزنید که حال بیاید ، بلکه بگذارید حال بیاید از شما استفاده کند ، همانطور که انسانیت باید از این بدن ما استفاده کند یعنی توحید را در میان ما بسازد ، ما هم نباید در فکر حال پیدا کردن در نماز باشیم ، ما باید در این فکر باشیم که ما را به بندگی قبول کنند ، اگر ما را به بندگی قبول کردند بقیه کار هایمان هم به نوکری درست می شود ، شما اصلا نماز های خودت را به چند می خری ، حاضری بهایی بپردازی ؟ بدرد نمی خورند ، اما اگر نمازت توحید زا بشود در قلب موئمنین جا خواهی داشت هرکجا بروی بزرگ خواهی بود ، سوال کردیم که این بزرگی باعث عجب نمی شود ؟ فرمودند : اصلا چنان می شود که تو خود به خود از دنیا بزرگتر می شوی ، محبت دنیا کامل از دلت می رود ، وقتی دلت خالی از محبت دنیا شد می توانی مرده زنده کنی ، یعنی ارواح های مرده ای که در قلب انسانها هست را با کلماتت می توانی گرم شان کنی و زنده شان کنی .

318- زمانی که در نماز حال پیدا کردید بعد از نماز باید از نمازتان توبه کنید ، تمام کسانی که گول خورده اند اینها آدمهای خوبی بوده اند ، همین که خوبی را از خودشان دانستند گول خوردند ، هزاری هم که خوب باشی از ، اولیاء و اهل بیت (ع) و خدا طلبکار نباید باشی ، اگر طاعت داری و آدم خوبی شده ای نسبت به آدم های دیگر به خدا بدهکارتری ، چون تو فهمیده ای اما دیگران نفهمیده اند ، اگر اهل بیت (ع) تو را به مجلسشان دعوت کردند تو باید خاکی تر بشوی اما اگر مجلس اهل بیت (ع) رفتی اما بعد نتیجه نداد یعنی دیگران از اخلاقت استفاده نکردند خب این چه فایده ای دارد.

319- غسل تو به تان را نگذارید ترک شود ، چون غسل توبه یک چیز عملی است ، زبانی نیست که مثلا بگویی خدایا غلط کردم ، یعنی یک هجرتی را باید انجام بدهی ، به حمام بروی ، آب بریزی و اینها یک دردسری دارد ، این دردسر را که هرشب بکشی می بینی حالت سبک می شود ، هروقت همیشه با وضو باشی غسل داشته باشی و نماز جعفر طیار را بخوانی مثل این است که تازه متولد شده ای ، اگر می خواهی به مجلس امام حسین (ع) بروی یک غسل گریه بر امام حسین (ع) انجام بده و بگو آقا من می خواهم بیایم به مجلس شما ، بعد یک انفاقی هم بکن تا ببینی چه حال معنوی خواهی داشت ، خب ما همینطوری می رویم در مجلس آقا ، با حال بد و جان کثیف و گرفته و نیت هم نکرده ایم خب نتیجه نمی گیریم ، فکر نکنید که مجلس امام حسین (ع) از حرمشان کمتر است ، خیلی ها در مجلس می توانند گریه کنند اما در حرم آقا نمی توانند چون سینه آنجا سنگین می شود.

320- یک روز به ایشان گفتیم که استرس داریم ، فرمودند : که استرس از ترس است لذا غسل توبه کنید .

                          <<سوالات بعدی                                                                                                       سوالات قبلی>>