تبلیغات
در این وبلاگ گنجی بس عظیم نهفته است... - سوالات از ولی خدا 448 الی 465

 ( اثری کم نظیر در جهان اسلام)

 از این متن برای اولین بار و در این وبلاگ پرده برداری می شود

نوشته زیر برگرفته از صحبتهای یکی از اولیاء الله گمنام و مستور حال حاضرمی باشد و توضیح اینکه از عرفای دوران قدیم و جدید مثل ایشان شاید تاکنون کسی نیامده باشد و یا اینکه در هر عصر و دوران یک نفر متولد شود ، ایشان سواد خواندن و نوشتن نداشته و علم توحید را بر اساس درک معراج حضرت رسول (ص) از حضرت حق هدیه گرفته اند و دارای علم ید اللهی هستند ، علم ایشان از کتاب و استاد نبوده وازشهود حقایق حکایت کرده و مطابق با واقع صحبت می کنند .

برای مشاهده تمام پرسش وپاسخها بصورت بروز شده و یکجا فایل pdf  را از صفحه اصلی مناسب جهت پرینت ( اینجا ) دانلود بفرمایید


 <<سوالات بعدی                                                سوالات 448 الی 465                                          سوالات قبلی>>

448 - سوال کردیم اینکه در قرآن آمده عبد شکور ، چه خصوصیاتی دارند و اینکه فرموده " و قلیل من عبادی الشکور - کم اند بندگان شکر گذار من " یعنی چه ؟ فرمودند : کسانی که ایمانشان باطنی می شود مثل خدا می شوند اینها شکر گذار خدا هستند انسان تا وقتی مثل او نشود چطور می خواهد شکر گذارش باشد ، باید با او سنخیت پیدا کند ، باطن شکر باطن خودت است ، وقتی به باطن خودت رسیدی باطنت شکر می کند ، شکر یعنی شهود ، اصلا خود شکر شهود است ، شکر از شهود می آید ، شما تا وقتی نبینی چطور می خواهی شکر کنی اینها حرفهای سنگینی است نمی شود همه اش را باز کرد ، سوال کردیم آیا این شهود در آخرت میسر می شود ؟ فرمودند : اصلا این عالم که ما در آن هستیم محضر خدا است نزد خدا است ، شما اگر در محضر خدا ، خدا را نبینی آیا در غیر محضر می توانی خدا را ببینی ، شما الان روبروی ما هستی ما را نمی بینی و نمی شناسی ، حالا اگر بروی یک شهر دیگر از آنجا می خواهی ما را بشناسی ، سوال کردیم مگر در آخرت انسان به خدا نزدیکتر نمی شود ؟ فرمودند : نه ، شما هر کاری که می خواهید بکنید در همینجا باید بکنید ، در آخرت به باطن عمل خودت می روی ، سروکارت با عمل خودت می افتد ، شما الات که یک گناهی را انجام می دهید وسوسه اش از کودکی در شما بوده است ، حالا اگر آن گناه را انجام ندهی تبدیل به نقص می شود و به یک روال دیگر پیش می آید یعنی عملکرد آن به صورت دیگر می شود ، سوال کردیم پس الان در محضریم و در آخرت دور می شویم ، فرمودند : بله الان خدا سفره اش را پهن کرده و همه را در اختیار ما گذاشته است تا ما اینجا با خدا گفتگو کنیم ، حالا وقتی وسایل را برای ما فراهم کرده و گفته همه اسباب را من درست کرده ام حالا ما دنبال چه می گردیم ، الان ما دنبال این می گردیم که چه بخوریم ، تو بشین او می آورد تا تو بخوری ، مردم دنبال این هستند که چطور بخورند و چه چیزی بخورند ، بلد هم نیستند چه بخورند ، خدا هم معنویت گذاشته و هم دنیا گذاشته ، انسان وقتی تعلقات دنیا دارد ما دنیا را شکر می کنیم ، شیطان را شکر می کنیم ، وقتی از مرحله دنیا شکرت رفت و عقلت بر خیر کار کرد وجودت با خیر تصفیه شد که عملت پنهان شود اینجا وجودت از دنیا تصفیه می شود ، و وفتی تصفیه شدی اینجا خدا را شهود می کنی و عمل صالح انجام می دهی ، الان شما وقتی عمل صالح انجام میدهی و می خواههی که مردم ببینند ، آنوقت تو چجوری می خواهی خدا را ببینی ، اینکه مردم عمل شما را می بینند دلیلش این است که چون شما کوری ، وقتی کسی عمل شما را می بیند یعنی دستت در دست شیطان است ، آیا شما خدا را می بینی، خب نمی بینی ، حالا اگر بخواهی که ببینی اید عمل صالحت را پنهان کنی تا حضور قلب بگیری ، دیدار قلبی با خدا بگیری . ( پا ورقی : چشمایی که نمی بینند :وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ (179اعراف) حقا كه بسیارى از جن و انس را براى جهنم آفریده‏ایم كه قلب دارند ولى با آن قلبها درك نمى‏كنند، آنها را چشمهایى است كه با آنها نمى‏بینند و آنها را گوشهایى است كه نمى‏شنوند، آنها مانند بهائم بلكه گمراهتر از آنها هستند آنها به تمام معنى غافلند / "  وَ مَنْ كانَ فی‏ هذِهِ أَعْمى‏ فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمى‏ وَ أَضَلُّ سَبیلاً (72 اسراء) و هر كه در این دنیا نابینا باشد، در آخرت نیز نابینا و گمراه‏تر است. ( هر که اینجا ندید محروم است در قیامت ز لذت دیدار ...)

449 – فردی از ایشان سوال کرد ما که الان مشکل کم آبی داریم اگر هر شب غسل توبه کنیم آیا اصراف نیست ؟ فرمودند : ما مشکل اخلاق داریم ، چیزی که به ما ربط دارد کمبود اخلاق ما است ، ما باید اخلاقمان را بسازیم ، شما آب را برای غسل که مصرف کنی خدا آبش را تامین و جایگزین می کند یعنی شیطان این کار را برای ما انجام می دهد ماده را تامین می کند ،  بقیه مردم هم با غسل شما به مشکل کم آبی نمی خورند ، هر کسی خودش مشکل است ، شما نمی خواهد غصه مردم را بخوری غصه خودت را بخور که اخلاق نداری ، خدا در محضر است و شما او را نمی بینی ، شما اول به شهود خدا برس بعد دیگر نمی خواهد غسل بکنی چون دیگر همیشه در حال غسل خواهی بود ، شما الان باید دائم توبه کنی تا به محضر برسی ، آب پشت سد کم نیست بلکه ایمان مردم کم است ، آب برای غسل اشکال ندارد شما ماشین را با آب نشور ، ما آهن پاره را غسل می دهیم اما خودمان که می خواهیم غسل کنیم شیطان می آید می گوید مشکل کم آبی داریم .

450 – در مورد افراد و ظرفیت ها سوال شد ، فرمودند : هر کسی بر اساس ظرفیتش امتحان می شود ، یکی یک تومن دارد بر اساس همان امتحان می شود و یکی هزار ملیارد تومان دارد بر اساس همان امتحان می شود ، سوال شد که آیا عایدی شان فرق می کند ؟ فرمودند هیچ فرقی ندارد ، او باید هزار ملیاردش را بدهد و تو باید از یک تومن بگذری ، مهم و ملاک ترک وابستگی و تعلقات است داشتن و نداشتن ملاک نیست ، وجود خدا به همه می رسد حالا یکی از این وجود خدا از جنبه ماده آن استفاده می کند ، به جای اینکه از وجود خدا استفاده کند آن را تبدیل به ماده می کند ، گفتیم خب مثلا حضرت ابراهیم (ع) خیلی فرق دارد با یک فرد معمولی او حض و بهره بالاتری می برد ، فرمودند : خیر ، تو هم حضرت ابراهیمی تو هم ظرفیتت همان قدر است ، فرقی ندارد ، در صحرای کربلا ببین که یکی شمر شد و یکی به شمر کمک کرد و یکی هم به آن که کمک کرد کمک کرد و همینطور برو تا آخر ، چنین نیست که فقط شمر مقصر بود ، آنها که به شمر کمک کردند مقصر ترند ، آنها هم که به امام حسین (ع) کمک کردند به وجود امام حسین (ع) پیوستند و امام حسین (ع) هم به وجود خدا پیوست ، آن غلام سیاه در برابر امام حسین (ع) وظیفه اش را انجام داد و امام حسین 0ع) هم در مقابل  خدا وظیف اش را انجام داد پس فرقی نمی کند هیچ تفاوتی ندارد ، بحث این است که شما به همان که میدانی عمل کنی ، چه امام حسین (ع) باشی چه غلام سیاه باشی و چه پیغمبر (ص) باشی برای خدا هیچ فرقی نمی کند ، مثلا شما در یک یک تومنی تعلقات داری لذا باید همین تعلق را بکنی ، آن کسی که تعلقات صد ملیاردی دارد باید همان تعلق را بکند ، آدمها اصلا تفاوت ندارند ، تفاوت بیرونی را بحساب نیاورید که چروتش چیست شکلش چیست ، بین شکلش را مثل چه کرده ، انسان اگر تعلقاتش کنده نشود تبدیل به حیوان می شود ، و بعد هم تبدیل به شیطان می شود ، یعنی عملکردش خود شیطان است ، گوشش می شود گوش شیطان چشمش  میشود چشم شیطان ، مثلا شنیده اید می گویند فلان موجود چشمش در سرش است ، خیره است ، یعنی انسا ن وقتی شیطان می شود ، خیره می شود ، از مرحله حیوان به مقام شیطان تنزل پیدا می کند ، یا در همان مرحله حیوان تبدیل به گرگ می شود تبدیل به سگ ، بز ، خوک ، سوسک ، تبدیل به مگس می شود ، اینهایی که ضعف مردم را می بینند اینها صفاتشان صفات مگس است ، مگس روی نجاست ها می نشیند ، انسان هم می رود روی عیب ها می نشیند ، کسی که عیب کسی را می بیند یا خوبی کسی را می بیند مگس است ، گفتیم حتی خوبی کسی را ببینی ! فرمودند : بله ، تو چکار داری کی خوب است و کی بد است ، ما باید ببینیم خودمان چقدر رشد کرده ایم ، توحید یعنی خود سازی ، به ما چه که بیرن از ما چه کسی چه کار می کند ، کی کجاست ، در قضیه کربلا ، ما باید ببینیم که مثل کدامشان می خواهیم بشویم ، این که ما سینه می زنیم که امام حسین(ع) را کشتند و شمر چنین و چنان کرد خب الان ما کدام یک هستیم ، کاری که شمر کرد و کاری که امام حسین(ع) کرد کفر انسان و ایمان انسان را مشخص کرد شد شاخص که هر کدام از ما بفهمیم در مرحله شمر هستیم یا در مرحله امام حسین(ع) هستیم ، حالا اگر محبت غیر خدا داری و از مرگت می ترسی که خب دیگر شمر هستی و اگر محبت غیر خدا را نداری در دسته امام حسین(ع) هستی ، سوال کردیم آیا بین این دو مراتب  و درجات هم هست ؟ فرمودند : میزان سنجش آقا ابالفضل عباس (ع) و شمر ذی الجوشن است ، اخلاق و کمبود اخلاق هر دو بالا آمده اند ، گفتند هرکه کمبود اخلاق داشته باشد می شود شمر ، می شود شیطان ، و هر که اخلاق داشته باشد می شود مثل امام ، دو دسته هست دیگر مراتبی وجود ندارد ، آیا بین خوب و بد مراتبی هست ، آیا بین خوبتر با بدتر از بد مراتبی هست ، مراتبی نیست همه در سیر هستند ، این حرف شیطان است که می آید اختلاف می اندازد که بین این دو مراتب هست ، یا امام حسین (ع) است و یا شمر است دیگر چه مراتبی ، یا مثلا بین امام حسین (ع) و امام حسین (ع) چه مراتبی هست ، بین شمر و شمریت چه مراتبی هست ، چی هست چه میتوانی بگویی کسی که شمر است چه مراتبی دارد دیگر ، تمام شمر ها در کربلا به شمر کمک کردند ، و امام حسین(ع) را نیز تمام آنهایی که امام حسینی بودند کشید تا کمکش کنند ، این وسط دیگر کسی نمی تواند خودش را گول بزند که من امام حسینی هستم دوستش دارم اما برای کمکش هم نمی روم دنیا را هم دوست دارم ، کسی که وجودش تعلقات دنیایی داشته باشد نمی تواند با ولی خدا همراه بشود ، ولی خدا می خواهد محبت ها را از وجودت خارج کند ، می خواهد تو را زنده کند ، چون مرده با مرده اتحاد برقرار می کند ، انسان وقتی قلبش زنده شود و ایمانش باطنی شود تعلقات دنیا به او نمی چسبد که بگوید مراتب دارم همه این مراتب بندی ها کار شیطان است .

ایشان تاکید زیادی داشتند که از مقایسه و قضاوت بپرهیزید ، اوامر دینی را جدی بگیرید اما سخت نگیرید.

451 – سوال کردیم این که هنگاه ذکر گفتن خواب غلبه می کند آیا این نشانه ضعف است ؟ فرمودند : نه خیر ، اصلا بحث جسمانی نیست ، بحث بحث روحانی است ، قلبت نباید بخوابد ، نه جسم ، جسم که مال دنیا است باید بخورد و بخوابد قلبت نباید بخوابد ، خیال باید بخوابد خیال شیطانی است دیگر ، خیال و جسم شیطانی است ، اینها باید بخوابند ، باید پرسید که وقتی خیال می خوابد آیا قلب به زیارت ملکوت عالم می رود باید توانی در خواب سیر کنی ، مثل اینکه بچه ات را که می خوابانی از کنار بچه بلند می شوی می روی سیر میکنی ، وقتی خیالت را خواباندی با قلبت باید بروی سیر کنی ، خب مشکل ما این است که مرده ایم ، ما به خیال و جسم تبدیل شده ایم یکی شده ایم ، با شیطان و حیوان یکی شده ایم ، حی زنده این است که وقتی خیال و جسم انسان می خوابد روحش پروازکند عروج کند ، یا در نماز که می ایستد خواص جسمش را از دست بدهد یعنی به حال نماز برود به مقام نماز برود ، نماز که جسمانی نیست که ، این جسم در ختیار روح است ، روح باید رکوع کند و سجود کند و جسم را دولا و راست کند ، نه این که جسمت دولا و راست بشود و روحت را یدک بکشد ، اگر روحت زنده باشد وقت نماز اول روحت رکوع می کند بعد جسم را به پایین می کشد ، اول روح سجده کند بعد جسم را بکشد که سجده کند ، باید ببینی ، شهود کنی ، گفتیم که حضرت آقا حصبتها خیلی سنگین است ، فرمودند : نه سنگین نیست یک چیز عادی است ، انسان دو بعد دارد ، در ما دو بعد شیطانی و حیوانی زنده است و بعد روحانی ما یا در خواب است و یا مرده است ، همه اهل بیت (ع) و پیامبران (ع) آمدند تا بعد روحانی را در ما زنده کنند ، آن را شارژ کنند ، مثلا شما موبایل دارید برقش هم شارژ است همه چیز هم دارد اما شارژ پولی ندارد کجا را می گیرد ، به کجا می توانی زنگ بزنی ، به کجا می توانی وصل بشوی ، شما وقتی قلبت چاشنی ندارد تو چطور می توانی با خدا ارتباط بر قرار کنی ، گفتیم پس ارواحمان فعلا تعطیل است ، فرمودند : بله که تعطیل است ارواح همه تعطیل است ، گریه حضرت زهرا (س) برای همین بود دیگر میفرمودند این مردم اصلا نمی فهمند همین که انسان دو بعد دارد را هر کسی نمی تواند درک کند ، از این فرد باید پرسید که آیا از بعد روحانی که مال انسان است آیا این آقا توانسته استفاده کند یعنی توانسته احساسش را بشناسد توانسته حیوانیتش را بشناسد انسانیتش را بشناسد ، این شخص پس تا حالا چه کار می کرده ، شما میروی مثلا هر روز صبح تا شب در شرکت کار می کنی ، حالا کی روی خودت کار می کنی مگر کار تو در شرکت است ، یا در امر زن و بچه ات است یا در زندگی روزانه ات است ، کار تو روی خودت است تو باید خودت را زنده کنی ، مرده ای ، خود را زنده کن ، تو خودت در رَحِمِ خودتی باید از خودت را از خودت زایمان کنی ، زنی که می خواهد اولاد بیاورد تا نه ماه و نه روزش کامل نشود آیا دایه می آید ناف بچه او را بزند ؟ ما هم هر وقت از این رَحِمِ بخواهیم خارج بشویم و کامل بشویم آقا مام زمان (عج) می آید به ملاقات و ناف ما را می زند و با او ملاقات خواهیم داشت ، انسان کامل معطل ما است که ما از این غلاف جسم خارج بشویم ، تا ما زنده بشویم ، او انتظار ما را می کشد ، آنوقت ما می گوییم آقا بیا آقا بیا ، خب آقا به کجا بیاید ، آقا آمده تو کوری نمی بینی ، تو قلبت مرده است ، آقا هست ، ما نیستیم ، ما در قبریم ، انگار دنیا یک قبر عمومی است و همه ما در میا این قبر هستیم ، هیچ خبری هم از عالم دیگر نداریم ، خبری از آقایمان نداریم ، مثل اینکه شما در خانه خوت چشمانت کور است ، پدرت هم نشسته است ، وقتی چشمانت باز شود می بیی پدرت هم دراینجا هست ، هفتاد سال هم تو زندگی کردی چشمانت کور بوده پدرت را ندیدی ، چشمانت بسته بوده ، صدایش را می شنیدی ولی او را ندیدی ، ما هم یک سری چیزها قلبمان فهمیده اما چون چشمان قلبمان بسته است نمی بینیم ، باید قلب صیغل بخورد که باز بشود ، تا ببیند ، قبله قلبها خدا است ، قبله جسم ها کعبه است ، آیا ما با کعبه خدایی زندگی کرده ایم ، یا با کعبه سنگی ، آیا نزد سنگ که می رویم صاحبش را باید ببینیم یا نبینیم .

سوال از بسم الله الرحمن الرحیم کردیم ، فرمودند : بطور کل تمام رحیمیت و تمام هستی خدا در بسم الله است ، کل قرآن در بسم الله است وحضرت علی نقطه زیر بسم الله است یعنی حقیقت قرآن در علی (ع)  است یعنی این علی جسمانی که ما فکر می کنیم نیست بلکه اسم العظیم خدا است ، علی یعنی باطن علی ، ما ظاعر علی (ع) را می بینیم ، تا می گویند علی ما یک علی جسمانی در خیالمان می سازیم ، نه این علی نیست ، یا پیغمبر (ص) را که ما فکر می کنیم ، این پیغمبر نیست ، اینه ایک چیزهای خیالی و شیطانی است که ما برای خودمان ساخته ایم ، اصلا شما اگر حقیقت آنها را ببینی دیگر هیچ چیزی برایت معنا نمی دهد ، ما همین که انسان کامل را ندیده ایم لذا دیگران برایمان معنا می دهند ، شما وقتی یک اقیانوس را ببینی دیگر یک لیوان آب برایت معنی ندارد ، اصلا لیوان آب دیگر به نظرت نمی آید ، خب همینطوری است دیگر ما چون اقیانوس را ندیده ایم می گوییم همین لیوان آب اقیانوس است ، یک قطره آب که از بالا فرود ی آید می گوید من قطره ام اما وقتی به دریا می رسد خجل می شود ، ما تا اصل خودمان را نبینیم خجالت نمی کشیم ، حیا نمی کنیم ، زندگی انسانی در جایی است که انسان در وجود ما زنده شود ف ما انسان هستیم اما در میان ما انسانیت نیست ، در میان ما باغ وحش است ، پر از آشغال ، پراز خواسته های بی خودی ، شیطان میان ما را پر از ولع کرده ، مثل یک توالت برای شیطان شده ایم که می آید خودش را در ما خالی می کند ، و ما را وسوسه می کند در امور دنیایی و جسمانی و... تا قلب انسان زنده نشود عمل انسان ارزشی ندارد این نمازت ارزشی ندارد شما تا وجودت به دنیا تعلق داشته باشد کی می توانی سیر داشته باشی وقتی به دنیا علاقه داری خواص هم نداری پس چطور می توانی در نماز حواس داشته باشی حواست را جمع کنی ، به جای اینکه خاصیت پیدا کنی حواست را خورده ای انگار کف های روی دریا را بلعیده ای ، تو هنوز خواص نداری هنوز حیوانی ، باید جزء خواص بشوی تا خودت را بتوانی بشناسی عیب هایت را ببلعی ، تا بی اخلاق نشوی .

452 – از شیر و عسل بهشت سوال کردیم : فرمودند : قند شیرین است دیگر ، چرا شیرین است ، چون می خواهد شیرینی ما را معلوم کند که این بساط شیرینی درون ما هست ، حالا ببینیم که این بساط شیرینی را از قند می گیریم یا از نماز می گیریم ، شما قند را که در دهان می گذاری طبعت شیرین می شود ، پس مشخص می شود که تو این طبع شیرین را داری اما عرضه کشیدن شیرینی را از وجود خودت نداری لذا از قند آن را می گیری ، قند شیرینی را از جهلت در می آورد اما این شیرینی را از ایمانت نمی توانی در بیاوری ، جسمت درک می کند شیرینی را که این خوشمزه است اما آن طبع باطنی ات که باید با نماز خواندن آن شیرینی را در یابد در نمی یابد ، انسان همه اش لذت است ، شما حساب کن که یک قند طعمش لذت و شیرینی است ، اما انسانی که همه لذت ها او است یعنی اگر قند شیرین است شیرینی اش از انسان است و اگر هرچه در این عالم بروز کرده است مرکز همه اینها انسان کامل است ، حالا این قند از وجود انسان شیرین شده اما چرا خودش از شیرینی خودش نمی تواند استفاده کند ( کان قندم نی ستان شکرم *** هم ز من می روید و هم می خورم )

453 - فرمول ما فرمول ایراد گرفتن از همه چیز است و فرمول هدایت شیطان همین است براساس ایراد گیری است ، اما فرمول هدایت امیر الموئمنین این است که می گوید عیبی ندارد هر کاری که تا الان کرده ای ، از الان بیا و برگرد ، شیطان انسانها را نا امید می کند و اهل بیت(ع) امیدوار ، همه انسانها توانایی دارند ، جهت مثبت و منفی را دارند منتها اگر انسان محبت اهل بیت (ع) را پیدا کند توانایی های انسان بروز می کند ، سوال کردیم نشانه محبت چیست ؟ فرمودند : ببینید چه چیزی در زندگی برایتان اهمیت دارد هر چه را بیشتر دوست داری محب همانی ، ما روزی صد بار محبت عوض می کنیم ، ذهنیتمان روی این و آن است ، خیال ما کج است ، وقتی کسی محبت اهل بیت (ع) را دارد خیالش صاف می شود ، صبح تا شب در حضور قلبت هستی .

454- زمانی قلب انسان رو به انسان نیست خودت از خودت خسته می شوی ، تا وقتی قلبت رو به خودت باشد خستگی وجود ندارد ، مثلا شما که الان با ما در سفر هستید اگر به تعلقات دنیا شیطان در وجودتان ولع ایجاد نکند شما تا سه سال دیگر هم با ما در سفر باشید خسته نمی شوید اما اگر ولع ایجاد کند  و زن و بچه را می آورد کارت را می آورد آنجا لنگ تو هستند و فلان ... شما را می کشد و می برد ، مثلا علی ابن مهزیار را ببینید که بعد از اینکه یک هفته با حضرت حجت (عج) بود ولع آمد در وجودش بعد از یک هفته به حضرت گفت یک کاروانی از اینجا می گذرد اگر برنگردم دیگر به این زودی کاروانی نیست که برگردم ، لذا اگر در وجود آنسان ولع نیاید برای انسان زمان و مکانی نیست ، مثلا تا آخر عالم همین امروز روز جمعه است ، ولع که می آید جمعه شنبه می شود ، شنبه یک شنبه می شود و... گفتیم اما این روز ها که در خارج حقیقتا هست ، فرمودند هست اما تمامی ندارد ، همه روزها یک روز می شود برای تو ، ولع که می آید زمان را برش می زند ، شب می شود روز می شود ، خورشید را می آورد زن و بچه را می آورد ، شما یک کلیپ را تا اجرا نکرده ای یک عکس نشانت می دهد ، اگر صد سال هم نگاهش بکنی همان هست اما تا ولع کنی و آن را اجرا کنی عکسهای بعدی پشت هم می آید و تصاویر حرکت می کنند ، گفتیم الان روز و شب در نظر کسی که ولع ندارد چگونه است ؟ فرمودند : برای اولیاء روز و شبی نیست ، هیچ چیز نیست زمان و مکان نیست ، برای امام زمان (عج) زمان و مکان وجود ندارد " در پرانتز عرض می کنیم هر زمان که به ایشان می گفتیم حضرت آقا ما چه وقت زنگ بزنیم که مزاحم نباشیم مثلا شما خواب و یا در حال استراحت نباشید ، ایشان می فرمودند برای ما زمانی نیست ما که وقت و زمان نداریم ، شما نصف شب زنگ بزن چه فرقی می کند اولیاء را نصف شب که از خواب بیدار کنی گله که ندارند بر عکس دعایت هم می کنند " اصلا زمان و مکان که برداشته بشود قید شیطان را می بینید ، وقتی که شما پایان مرگت می شود اول زندگی ات مراتب شیطان که در وجودت قید می زند را انسان کامل می بیند ، این قید و ولع مکر شیطان است ، شیطان در وجود ما مکر می کند ، متکثر می کند ، شب و روز ایجاد می کند ساعات را پدید می آورد ، اما این مکر را امام می بیند ، انسان کامل می بیند مثلا شما می خواهی مکر کنی و از اینجا به تهران بروی او مکر تو را می داند که تو دروغ می گویی ، دروغ می گویی یعنی موفق نمی شوی به رفتن ، این حرف تو اندازه اش برای انسان کامل آشکار است .

455 - ملاک اصلی بشر این است که توجه اش به خدا باشد ، ما باید قلبمان را به کسانی بسپاریم که آنها قلبشان همیشه متوجه خدا است ، بساط شیطان بیرون پهن است ، بساط ولایت در باطن است ، بساط شیطان را ما شهود می کنیم ، اما بساط ولایت را باید قبول کنیم این شرط است ، اگر ولایت هم بیاید مثل شیطان خودش را نشان بدهد خب او هم شیطانی است دیگر ، خدا اگر خودش را بیاید نشان بدهد که فایده ندارد ، باطن باید قبول کند ، این هم دست ما نیست .

456 – سوال کردیم که شما هم می توانستید مثل خیلی ها کلاسی تشکیل بدهید  و پانصد نفر یا هزاران نفر مستمع داشته باشید چرا نکردید؟ فرمودند : خب باید قابلیتش پیدا شود ، خب مردم جدا نشدند ، مردم قابلیت ندارند ، چرا دور امیر الموئمنین فقط هفت نفر جمع شدند ، یا در کربلا هفتاد نفر جمع شدند ، گفتیم اگر کلاس تشکیل بدهید چه می شود ؟ فرمودند مگر شما غذا که درست می کنید پیش حیوان می ریزید ، گفتیم یعنی این همه آدم روی زمین قابلیت ندارند ؟ فرمودند خیر ، گفتیم این همه مدعی ایمان ! ، فرمودند : خیر نیست ، کسی قابلیت دارد که قلبش بیدار شود یا در حال بیداری باشد ، یعنی قلبش در جستجوی دین باشد نه اینکه خودش در جستجوی دین باشد ، قلبش آرامش نگذارد ، آنها که قابلیت ندارند چون تعلقات دنیایی دارند نمی توانند به این طرف بیایند ، شما که انتخاب شدید چون تعلق دنیایی ندارید ، هر چقدر تعلقاتت را کم کنی و طمعت را کم کنی به این طرف وصل می شوی ، طمع که آمد از اینجا قطع شده ای ، بحث بحث هدایت است ، دل بخواهی که نیست که ، بخواهیم یا نخواهیم باید توحید را بگیریم چون انسان انسانیت را قبول کرده لذا توحید با انسان است با حیوان که نیست ، گفتیم آیا این برای همه هست ؟ فرمودند : نه انتخابی است ، رحمانیت را به همه داده اما در رحیمیت هر که را بخواهد در رَحِمِ خودش جای می دهد ، سوال کردیم دیگران چه می شوند ؟ فرمودند : ببینید انسان در حال ساخته شدن است ، شما گِل را در نظر بگیرید ، اگر این خاک بخواهد همان گِل بماند همان گِل می ماند ، اما اگر بخواهد تبدیل به کوزه بشود تن به استاد می دهد تا او را شکل بدهد و نقش و نگارش بدهد لذا در این کوزه آب جای می گیرد تا اولیاء درآن آب بریزند و بخورند ، اما این گِل که دست اولیاء نیافتد یک تکه گِل تو پر است میانش تهی نیست تا در آن آبی ریخته شود ، هر دو از یک گِل هستند اما یکی دست اولیاء ساخته می شود و آب می گیرد اما دیگری گِل ساخته نشده و نپخته است وقتی به آب می رسد از هم باز می شود و خاصیتش را از دست می دهد ، شما یک کوه را در نظر بگیر که خاکش مخلوط با براده آهن است حالا ولی خدا یا امام که می آید در حوزه این براده ها قرار می گیرد چون خاصیت نقص گیری دارد و ویروس آدم ها را می گیرد ، یکجا همه براده ها را بالا می کشد و فرد پاک می شود ، اما اگر شما خودت را پنهان کنی و در معرض ولی قرار ندهی مثل این می ماند که بخواهی با موچین این براده ها را یکی یکی جدا کنی یا مثل این که با مژه چشمانت بخواهی چاهی را حفر کنی ، اما ولایت آمده تا یکجا همه اینها را جذب کند انسان را پاک کند ، این که می گویند امام زمان(عج) که بیایند دست روی سر آدمها می گذارند و مثال سر را آورده است یعنی محبت غیر خدا را از دلت می کند ، کاری را که عزرائیل یکی یکی انجام میدهد را امام زمان (عج) یکدفعه همه را می کَنَد ، وقتی که عزرائیل نفس انسان ها را می گیرد در اصل یعنی خاصیت های وجودی فرد که به دنیا وصل است را پوست می کند ، اینجا چون بدون اختیار خودش است خیلی درد دارد اما در ولایت درد ندارد بلکه با اختیار خودت تحویل ولایت می دهی ، در مورد این درد بیشتر توضیح خواستیم ، فرمودند : این درد یک وقت هست در یک نفر پنج هزار سال طول می کشد مثلا یک زخم را در دست مداوا کنند ببینید چقدر تفاوت دارد با اینکه بخواهند دست را قطع کنند ، بگذارید مثال را بهتر بگویم در ولایت یکجا دست را قطع می کنند و کار تمام می شود اما در غیر این صورت حساب کنید این دست را بخواهند ذره ذره بکَنَند ، ببینید چقدر درد دارد ، ولایت آمده تا تعلقاتت را یکجا قطع کند بدون اینکه حالیت بشود ، ولایت اول توجهت را به خودت می کند تا بیهوش بشوی بعد شمشیر را می زند و قطع می کند و هیچ دردی را هم احساس نمی کنی ، اما  بدون ولایت درد دارد ، مثلا شهدای کربلا وقتی که محو امام حسین(ع) بودند جسمشان که درد نمی گرفت یا مثلا وقتی که امام علی (ع) در نماز بود تیر را کشیدند و ایشان دردی احساس نمی کرد ، چون این توجه است که درد می آورد ، ما وقتی توجهمان به خودمان است باید درد بکشیم ، اما وقتی توجهمان به خدا باشد دیگر مشکلی نداریم ، در بیمارستان هم وقتی انسان را بیهوش می کنند دراصل شما را بی هوش نمی کنند بلکه بی هوشی شما را بیدار می کنند ،بی هوشی در وجود ما هست وقتی حواس را از اینطرف پرت می کنند او بیدار می شود ، زنده می شود .

همه چیز در درون انسان هست مثلا وقتی انسان نشانه های لذت را در بیرون می بیند دردرون وجود خودش لذت می برد ، هر چیزی را که در این عالم ببینی مثلا یک درخت را می بینی ، لذا این درخت را در خیال خود از قبل ساخته شده داری ، حالا تا این درخت را می بینی در اصل عکس خیال خودت را می بینی که این درخت بیرون را می توانی ببینی  ، او تو را می بیند و تو هم او را می بینی ، تا او تو را نبیند تو او را نمی توانی ببینی .

457 - سوال کردیم الان خیلی از جوانها به علت عدم استطاعت مالی مثل مسکن و کار قادر به ازدواج نیستند و در این میان قوه شهوت فشار زیادی می آورد و در خیلی موارد به گناه منجر می شود چاره چیست ؟ فرمودند : اول یک اصل کلی اینکه انسان نباید به بیرون از خودش توجه داشته باشد این جوان اگر به خودش برگردد هم درون خودش ارضا می شود و هم برایش زن پیدا می شود زندگی اش سامان می گیرد همه بدبختی بشر این است که در بیرون از خودش دنبال زندگی می گردد بعد دچار شهوت و غضب می شود تبدیل به حیوان ناطق می شود اگر برگردد به خودش همه چیزش درست می شود ، سوال کردیم یعنی دیگر شهوت اذیتش نمی کند؟ فرمودند : نه دیگر چون برایش زن پیدا می شود لذا اول مقام زن در درونش پیدا می شود بعد این زن در بیرون تجلی می کند برون از خودش زن برایش پیدا میشود ، اصلا زن می آید به خواستگاری اش ، سوال کردیم حتی اگر مشکل مسکن و کار داشته باشد ؟ فرمودند : اصلا همه چیزش جور می شود به او کار هم می دهند همه چیزش حل می شود ، انسان اگر به خودش بر گردد در صراط قرار می گیرد ، لذا در صراط هم خانه و مسکن هست و هم کار هست هم زن هست ، پول هست ، همه چیز هست این که ما نداریم چون خودمان را نداریم غافل از خودمان هستیم ما بیرون از خودمان دنبال اینها می گردیم در حالی که همه چیز در خودمان هست ، مثلا تا وقتی که شما مثلا حسن نبودی اسم حسنی هم برای شما در کار نبوده چون اصلا خودت وجود نداشته ای اول حسن آمده بعد اسم حسن برایش آمده الان هم که این حسن در بیرون است این حسن حسن نیست این یک حیوان است ، او باید برگردد به حسن درون خودش تا کارش درست شود ، گفتیم پس تمام این جوانهایی که گله مند هستند که زن و کار و مسکن ندارند مشکلشان این است ، فرمودند : اینها خودشان نیستند بلکه بیرون از خودشان هستند باید برگردند به خودشان تا کارشان درست شود ، اینها شخصیت بیرونی دارند ، دنبال کار در بیرون از خودشان هستند ، باید در درون خودشان شروع به کار کنند تا بیرون برایشان کار پیدا بشود ، سوال کردیم با این تفاصیل کار مشکل شد الان هیچ جوانی پی این مسائل نیست اگر هم بخواهد باشد راه را بلد نیست ، فرمودند : امام زمان (عج) که بیایند همه را می رسانند ، لیکن این جوانی که کار و زن و مسکن گیرش نمی آید باید برگردد به خودش ، همه مشکلاتی که ما در بیرون به وجود آورده ایم یعنی اینکه راه تو اشتباه است ، وقتی شما در امتحان دانشگاه قبول نشوی آیا دانشگاه بد امتحان گرفته یا تو درس نخوانده ای ، خب تو بلد نیستی که در زندگی مشکل به وجود آورده ای در حالی که برای تو زن و مسکن و کار و همه چیز در نظر گرفته شده ، تو بی حیایی خدا را قبول نداری دنبال غیر خدا می گردی ، برو پیش خدا تا کارت را درست کند ، گفتیم پس این جوانها تا وقت ظهور حضرت همه محکوم هستند ؟ فرمودند : تا زمانی که به خودشان بر نگردند بله همه شان محکوم هستند ، محکومیتشان این است که دارند تبدیل به حیوان می شوند جوانیشان را در جوانی و نادانی خرج کرده اند ، باید جوانیت شان را برگردانند به انسانیت و بفهمند که اینها الان حیوان و شیطانند کامل نیستند ، گفتیم خب اینها نه خودشان می فهمند و نه کسی هست که دستشان را بگیرد ، فرمودند : خیر خودشان می فهمند منتها نمی خواهند بیایند ، یعنی قابل نیستند که بیایند ، چون گناهانی که قبلا انجام داده اند گناهان جدید درست می کند مثلا وقتی کسی دروغی می گوید همان دروغ تبدیل به ده ها دروغ دیگر می شود یعنی مجبوری دروغ های دیگر بگویی ، یا وقتی یک غیبت می کنی هفتاد مرتبه انسانیتت را تنزل می دهد ، یعنی هفتاد سال تو را پایین آورد ، حالا تو چطور می خواهی عبادت کنی تا باز برسی به آن هفتاد سال حالا به آن نرسیدی که هیچ یک غیبت دیگر می آید هفتاد سال دیگر پایینت می برد ، اصلا همین که بگویی هوا سرد است یا هوا گرم است کار تمام است دخالت کرده ای ، بگویی قد بلند است یا کوتاه است ، بگویی این باحجاب است آن بی حجاب است ، اینها به ما ربطی ندارد ، گفتیم حتی دراین حد ؟! فرمودند تا حد فکری خودت حل است که مثلا دیدی این گُل زرد است یا سفید است ، حالا اگر بگویی این زرد است یا این سفید است به تو مربوط نبود و کارت را خراب کرده ای ، یعنی داخلت خراب است که گفتی این زرد است یا سفید است ، همه خودشان می بینند که این زرد است یا سفید است به تو چه ربطی داشت که بگویی ، گفتیم یعنی حتی نباید به فکرمان خطور کند ؟ فرمودند : چرا به فکرت خطور بکند و خودت بدانی اما فکرت را ظهور ندهی ، چون اگر همین گل را که دید اگر چیزی نگویی همین تبدیل به توحید می شود ، هر چیزی را که شما دیدی و نگفتی تبدیل به توحید می شود ، اگر گفتی قابلیت را از دست داده ای ، یعنی کشتی ات را با یک کلمه سوراخ کرده ای ، گفتیم حالا این مثال گل را که شما زدید مبالغه کردید یا واقعا در این حد هم باید مراعات کرد ؟ فرمودند : ببینید مثلا ما الان پنج نفر لب ساحل دریا باشیم ، این پنج نفر هم دریا را می بینند و هم موج را می بینند و هم کف موجها را می بینند ، شما همینی را که دیدی حل است نمی خواهد به بغل دستی ات بگویی که این فلان است آن فلان است ، شاید او با این دیدن یک چیزی را بهتر از تو فهمیده و درک کرده همین که تو بگویی او را گمراه کرده ای ، باید دارایی خود را نشان بدهی نه اینکه حرف بزنی ، مثلا به یکی قول می دهی که من به تو پول می دهم ، همین خودش خطا است ، اگر می توانی خب پول را بده چرا قول می دهی ، شما وقتی اراده بر کار گرفتی نیا اول قول بده و بعد عمل کن بلکه عمل و قول همراه هم بشود و یکی بشود .

458 – سوال کردیم که در ماه مبارک رمضان افرادی هستند که کار های سخت دارند مثلا مثل نانوایی در کنار تنور داغ و امثال این شغلها و طاقت روزه ندارند ، اینها حکمشان چیست ؟ فرمودند : اگر به اندازه روزانه یک وعده غذا دارند کارشان را تعطیل و یا کم کنند و اگر ندارند و باید کار کنند تا بتوانند بخورند باید به جایش گندم بدهند ، گفتیم چقدر گندم فرمودند ده سیر گندم یعنی یک من گندم برای چهار روز ، گفتیم پس بر آنها گناهی نیست ، فرمودند خیر ، چون نمی توانند بگیرند ، و اگر بر اساس پیری نمی تواند بگیرد آن گندم را هم نیازی نیست بدهد ، دین سخت نیست و کار درست است ما نباید مردم را بپیچانیم ما یک دین کت و کلفت روی دوش مردم نباید بگذاریم ، بر مردم سخت نگیریم همه را مجرم نکنیم ، هر کس به مقدار تواناییش ، گفتیم اگر کسی با این احکام بخواهد خودش را راحت کند خودش را گول بزند برود گندم بدهد چطور ؟ فرمودند : خب او نمی تواند بگیرد باید برود گندم بدهد گول زدن در کار نیست ، شما نمی توانی بگیری که می خوری ، آن کسی که می تواند روزه بگیرد هر کاری با او بکنی روزه اش را نمی خورد ، کسی هم که نمی گیرد خب نمی تواند بلاخره یا ضعف وجودی دارد یا ضعف ایمانی دارد ، باید بخورد و ده سیر گندمش را بدهد چون وقتی تو ایمان به روزه گرفتن نداری خود روزه به شما اجازه نمی دهد که روزه بگیرید ، گفتیم خب یعنی گندم بدهد خدا قبول می کند ، فرمودند : خب خدا مهربان است ، شریعت این راه را گذاشته است ، منتها روزه را باید در پنهانی بخورد مثلا اگر دونفر همکار که کنار هم هم هستند و هر دو هم روزه خود را خورده اند باید طوری باشد که هیچ کدام نفهمند که دیگری روزه خود را خورده است ، گفتیم اما اینها دیگر از آن حظ و بهره و اثر روزه محروم هستند درست است ؟ فرمودند : اینها حیوانند دیگر چه بهره ای ببرند اینها در حیوانیت و شیطانیت هستند ، اینها چیزی ندارند که اصلا به آن مرحله برسند ، خب به جایی نرسیده اند ، یعنی روزه بر اینها واجب نشده ، ضعفشان به اینها اجازه روزه نمی دهد ، گفتیم خب اینها که برایشان فرقی ندارد خب اصلا در ملاء بخورند یا گندم هم ندهند دیگر چه فرقی میکند اگر خدا مهربان است و می بخشد ، فرمودند : ببینید ما آدم روزه گیر در اصل نداریم ما هم که روزه می گیریم دهانمان را می بندیم ، روزه گیر کسی است که شب خدا در وجودش ولع دارد نه اینکه شیطان ولع کند و شب ضعف بگیردش ، او ولع خدا را دارد ضعفش با خدا پر می شود شیرش می شود خدا ، ما در حدی هستیم که وظیفه را انجام می دهیم باضعف ، مثلا یک باری را بر دوش می کشند بعد خسته می شوند یک جایی دیگر می افتد این هم جزء روندگانی است که همه در حال رفتن هستند اما جزء خوبان عالم نمی شود که روزه باطنی بگیرد ، روزه شان مراتب خیالی دارد، مثلا مثل اینکه دهان حیوان را بسته باشی و مثلا شیطان هم تا شب او را کشیده آورده .

459 – سوال کردیم فرزندان حضرت آدم و حوا (ع) چطور با هم ازدواج کردند چون قهرا خواهر و برادر بوده اند ؟ فرمودند : الان همه ما انسانها کلهم اجمعین محرم یکدیگر هستیم ، چون نسل همه ما یکی است ، پسر و دختر حضرت آدم (ع) در اصل با صیغه ای که خوانده شد با هم نا محرم شدند ، محرم با محرم که نمی تواند همبستر شود ، نامحرمشان کردند یعنی از حرم به بیرون بردندشان ، یعنی خارج شدند ، از محضر خدا خارج شدند که بروند آدم بشود و برگرند بیایند ، اینها را از خواهر برادری خارج کردند ، باهم غریبه شدند ، بعد تولید مثل کردند ، الان که زن و شو هر ها را با هم عقد می کنند نه خیر اینها را در اصل با هم نا محرم می کنند یعنی از خواهر برادری منعشان می کنند، میانشان را از بین می برند ، یعنی کلماتی که در عقد گفته می شود کلماتی است که با آنها از خدا اجازه می گیریم که خواهر برادری اینها لغو بشود از دایره خارج بشوند نامحرم بشوند ، تا بتوانند تولید مثل داشته باشند ، گفتیم تا الان کسی این معما را بطور قاطع حل نکرده بود ، فرمودند : خب نمی توانند حل کنند ، گفتیم اینها که زنا می کنند چگونه اند ؟ فرمودند اینها در اصل با خواهر برادر خودشان جمع می شوند آن زن با خواهری که در خانه دارد فرقی ندارد انگار با خواهرش زنا می کند ، هیچ کسی غریبه نیست چون همه مان از یک نسل هستیم ، سوال کردیم پس اگر همه محرم هستند چرا ما نباید به موی سر خانم ها در خیابان نگاه کنیم چرا باید از ما حجاب بگیرند مگر خواهر ما نیستند ؟ فرمودند : نه خیر اگر نگاه کنی تجاوز کرده ای ، گفتیم مگر نفرمودید محرم ما هستند خواهر ما هستند ، فرمودند : محرم هستیم که نگه داری از او بکنیم ، محرم نیستیم که قد و بالایش را نگاه کنیم چون نگاه ما همه اش شهوانی است ما نظر داریم که نگاه می کنیم ، هوا داریم ، آیا کسی بر خواهر و مادر خودش بد نگاه می کند ، اگر بخواهی به قد و بالای کسی نگاه کنی اول باید با او نامحرم بشوی بعد نگاه کنی ، باید از حرم خدا بدر بروی ، وقتی با هم نامحرم می شوند زن و مرد آینه هم می شوند و بایکدیگر امتحان می شوند  ، این حرفها و کلمات خیلی بکر هستند اگر انسان بفهمد این حرفها آدم را آتش می زند اگر بفهمد ، سپس فرمودند : الان که هفت میلیارد جمعیت هست یعنی هفت میلیارد سلول در شما زنده شده ، البته زنده که نه بلکه شناخته شده قبلا پنج ملیارد بوده حالا شما از زن خودت در وجود خودت داری حالا وقتی که این در وجود خودت رشد می کند و پیدا می شود  و عکسش می آید به خیالت ، وقتی آن زن را می بینی انتخابش می کنی ، بعد که انتخابش کردی با صیغه او را از وجودت نامحرمش می کنند عکسش را از وجودت می برند بعد می توانی در بیرون با او ارتباط برقرار کنی لذا تمام این زنها خواهر های ما هستند مادر های ما هستند خدا این قانون را گذاشته تا دخالت شیطان را کم کند مثلا قبل از اینکه زن و شوهر را عقد کنند و صیغه بخوانند یک لذت حرام در وجود انسان پیدا می شود و همین که اینها را عقد می کنند لذت حرام می رود  لذت حلال می آید به جودشان ، لذا دیگ وسوسه حرام نسبت به زن خودت نداری یعنی عقد وسوسه را از بین می برد ، گفتیم البته وسوسه هست اما نوعش حلال می شود ، فرمودند خیر وسوسه در حرا مصداق دارد اما در حلال دیگر وسوسه نیست بلکه می شود کم صبری ، صبرت ضعیف است ، گفتیم اگر صبر باشد که رابطه جنسی بر قرار نمی شود ، فرمودند چرا می شود منتها درست استفاده می کنی ، اما وقتی صبر نداری خیلی انجام می دهی این خیلیش هم بدرد نمی خورد ، این حرفها بکر است یعنی از فطرت آدمی است دیگر ، این حرفها از جایی می آید که هیچ تعلقاتی وجود ندارد شما حساب کن که این آب را از سر چشمه گرفته ای این آب که راه بیافتد پنج کیلومتر ، ده کیلومتر بعد نجاست قاطی اش می شود حیوان آب می خورد و... ، الان علم می آید به کتاب حالا از روی کتاب کتاب می نویسند ، این دیگر بکر نیست اما کلمات ما بکر است ، سوال کردیم که الان شما از کجا می فهمید که مثلا فلان مسئله در زمان حضرت آدم(ع) یا نوح (ع) موسی (ع) و... چگونه بوده است ؟ فرمودند : مگر موسی (ع) در آدم نیست ، گفتیم بله ، فرمودند : خب ما همه مان آدم هستیم دیگر ، لذا همه اینها دارد در وجود ما زندگی می کند ، همه اینها در درون ما هستند و مسائل را خودشان بیان می کنند که مثلا این مسئله اینطوری است ما که از خودمان در نمی آوریم ، گفتیم یعنی حقایق را حکایت می کنند ؟ فرمودند اصلا خودشان ، خودشان هستند دیگر ، ما هم خود آدم هستیم ، اگر تعلقات دنیا را قطع کنیم یعنی مثل حضرت آدم (ع) توبه کرده ایم لذا علم آدم (ع) را ما هم داریم ، علم موسی (ع) را ما هم داریم علم حضرت محمد (ص) را ما هم داریم ، بحث این است که ما تعلقاتی که در وجود ما هست جلوگیر علم ما شده ، من ما جلوگیر ما است ، اگر منیت را رها کنیم به عالم ملکوت وصل می شویم ، لذا هم می بینیم و هم می شنویم و هم می گوییم ، سوال کردیم که یعنی شما به اطوار وجودی خودتان که نگاه می کنید طومار حضرت آدم(ع) تا الان را همه را می بینید ؟ فرمودند : اصلا خدا و آدم و انسان و زمین و زمان همه درمیان خودت هست ، اما در شما تکثرات بیرون نمی گذارد که ببینی ، این تکثرات باید از وجودت قطع بشود ، ما عالم خیال داریم عالم عقل داریم عالم نور داریم عالم وجود داریم ، تصفیه وجودی داریم و وقتی وجودت تصفیه شد تو دیگر صاحب علم هستی هم از ظاهر دنیا خبر داری و هم از باطن عوالم ، به انسانها که نگاه می کنی مراتب انسانها را می دانی حیوانیتشان را می دانی ، کلمات که از دهانشان بدر می رود مثل کاسه است می فهمی که این کی است چی است ، یعنی تراز هر چیزی دستت است ، میزان و تراز و نور عالم ، وجود عالم ، همه چیز دستت است دیگر ، همه اینها را دارند منتها باید زحمت بکشند که برسند ، هر انسانی که آمده روی زمین مثل پیغمبر(ص) همان چیزی که اهل بیت (ع) دارند را اگر راست و درست باشید را اهل بیت(ع) به شما می دهند ، اهل بیت (ع) مگر می خواهند چکار کنند مثل جنسی که به بقالی آورده اند بقالی که برای خودش نیاورده است خب هر که احساس نیاز کند می رود بهایش را می دهد جنسش را می گیرد حالا یکی هست می رود همه کل دکان را می خرد ، یکی مثلا میرود یک بسته ماکارانی می خرد ، لذا گر گدا کاهل بود تقصیر صاحب خانه چیست .

 سوال کردیم که حضرت آقا ما انسانیتمان را و حیوانیتمان را و احساسمان را چطور بشناسیم آیا این با ذکر است یا با تفکر یا با عمل میسر می شود یا باید ولی دستمان را بگیرد ؟ فرمودند : هر نیتی که به خدا و اهل بیت (ع) وصل می شود انسانیت است ، و هر نیتی که به دنیا ختم می شود حیوانیت و شیطانیت است ، ببینید ، مقصد از نیت حرکت می کند و هدف که تمام می شود اگر آخرش به ماده برسد ، شیطان و حیوان آن را گرفته است و اگر به خدا بخورد و تعلقات را قطع کند به پیغمبر خدا (ص) رسیده ای ، یعنی جهت را باید ببینی که به کجا می خورد ، الان شیطان بر سر راه خیال ایستاده است ، خیال به صورت حیوان است ، حالا اگر از توحید استفاده نکرده باشی عمل شما تبدیل به حیوان می شود و شیطان بر عمل شما سوار می شود آن را به دنیا می آورد و آن را در دنیا می کارد ، حالا اگر عمل شما از وجود شما تطهیر بشود پیغمبر سوار بر این عمل می شود و آن را به معراج می برد ، سوال کردیم آیا با نیت شناسی به خود شناسی می رسیم ؟ فرمودند بله ، گفتیم یعنی اگر هروز از صبح تا شب نیتهایمان را رصد کنیم به خود شناسی می رسیم ؟ فرمودند : شما نیت که می کنید آخرنیت باید ببینی عملت چی شده ، آخر نیت ببینی که عملت به کجا ختم شده است آیا مطابق با نیت ختم شده یا نه ، چون جوجه را آخر پاییز می شمارند ، گفتیم خب یکی نیتش خیر بوده اما نتوانسته عملش را مطابق با نیتش پیاده کند ، فرمودند : خیر نیتش خیر نبوده نیت انسان در آخر کار نشان داده می شود ، نیت ها در شکل و صورت انسانها مشخص است ، مثلا مثالی که شما بفهمید مثل این که الان شما خوشحال باشید در چهره تان مشخص است و ناراحت هم باشید در چهره تان می افتد ، نیت ها هم در شکلتان معلوم می شود که شکلت کشش به خدا دارد یا به دنیا دارد .

460- انسان از خاک که حرکت می کند خیشیت خاکی دارد بعد وقتی که می آید به نبات خیشیت نباتی می گیرد ، ادعا می کند ، بعد می آید خیشیت حیوانی می گیرد اینجا وسوسه شیطانی همپای حیوان هست ، ما اینجا گیر می کنیم ، آدم خوب حیوان خوبی است ، آدم زرنگ شیطنت خوبی دارد ، مثلا الان یک نفر باشما رفیق است ، حالا این رفیق که به خانه تو می آید باید دید آیا واقعا به خاطر خودت آمده یا برای زرنگی تو آمده یا برای خانوم تو آمده یا نظر به مالت دارد یا می خواهد تو را هدایت کند ، دوستی ها تفاوت دارد ، اگر بخواهد تو را هدایت کند اگر میان جهنم هم بروی همپای تو می آید ، اما اگر نظر دیگری دارد مثلا چیزی از تو یاد بگیرد لذا تا محدوده خودش با تو می آید بعد از آنجا برمی گردد می گوید من کار دارم و می رود وجودش کشش ندارد ، یعنی قرار نیست همه کس تا آخر خط بیایند همه با خدا تا آخر نمی آیند چون باید از غیر خدا بگذرند تا بتوانند با خدا بیایند ، شما وقتی بخواهی با امام حرکت کنی باید از غیر امام بگذری که بتوانی با امام بیایی ، غیر امام را که داشته باشی نخواهی توانست در رکاب امام شهید بشوی ، باید همسنخ بشوی مثل او بشوی اصلا تا مثل او نشوی او قبولت نمی کند ، شما از جنس شیطانی لذا شیطان قبولت می کند ، از جنس حیوانی حیوانها قبولت می کنند ، اگر جنس خدا بشوی زبان خدا را می فهمی مَکرِ خدا را می فهمی بعد می فهمی که شیطان را هم خدا دارد نشان میدهد که او می تواند مکر کند والا او کاره ای نیست ، این ولع نامرئی که در وجود انسان می افتد خود به خود که پدید نمی آید خیر اوست ، امتحانش با ولع است ، هدایت هم امتحان است که تو بفهمی که غیر از خدا کسی نیست .

دلخوشی ما هدایت مردم باید باشد غم ما هدایت مردم باید باشد ، وجود انسانها مشخص می شود که هر کسی تا کجا کشش دارد ، ببینید انسان که از خاک به رشد می آید و نبات و حیوان و انسان و نور و وجود را طی می کند و بعد تصفیه وجودی می شود مثل خدا می شود در همه این مراحل یک تصفیه کننده هست ، ما مادیت را می بینیم اما تصفیه کننده را نمی بینیم که آن به آن دارد ما را تصفیه می کند ، وجود اعطاء می کند ما را پاک می کند والا ما خشک می شویم ، یک گلی هرشب نیاز به آب دارد اگر سه روز آبش ندهی خشک می شود ، حالا این در ما آن به آن است ، گفتیم که در فلسفه و عرفان دو اصطلاح هست یکی تجدد امثال و دیگری حرکت جوهریه که یکی در ماده و دیگری در مجردات است فرمودند : بله ما آن به آن عوض می شویم .

461 - در سفر شمال که با ایشان بودیم رفتیم درب مغازه ای برنج بخریم تقاضای یک کیلو برنج کردیم مغازه دار کیسه ده کیلویی را آورد ، در حال جدا کردن بود که ایشان فرمودند همه را بکش ، بعد فرمودند یک کیلو برای ما بس است برای دور و بری های ما که بس نیست بعد خاطره ای تعریف کردند فرمودند چند وقت پیش رفتیم در یک مغازه ای تازه مغازه اش را باز کرده بود و جنس آورده بود گفتیم جنسهایت چند ؟ او فکر کرد که مثلا ما یک گونی برنج می خواهیم ، گفتم نه همه جنسهایت چند ، گفت تازه سه میلیون و دویست هزار تومان جنس در مغازه ریخته ام ، گفتم این سه میلیون و پانصد ، همه را بار کردیم از سر شب تا ساعت دوازده بردیم در خانه فقرا پخش کردیم ، بعد فرمودند ما با همین پولی که ته جیبمان هست تا تا هر چند سال اگر با ما در سفر باشید خرج شما را می توانیم بدهیم ، ما همیشه جمع را در نظر می گیریم نه جزء را ، چون جزء از کل سرچشمه می گیرد ، گفتیم ما ایمانمان ضعیف است می ترسیم پول تمام بشود ، فرمودند : نه پول کم نمی آید همان پولی که هست حل است ، برای فردا پول می آید ، اگر هم فردا پول نیامد داری امتحان می شوی ، گفتیم اگر پس فردا هم نیامد چطور ؟ فرمودند : نهایت تا سه روز است ، روز چهارم از بهشت می آید ، هفتاد و دو ساعت است برای این که ترک کنی ، یعنی ایمانت از بین برود بگویی دیگر جور نمی شود ، وقتی گفتی دیگر جور نمی شود خدا جورش می کند ، تا وقتی که تو می خواهی جور کنی همه اش بدبختی و بیچارگی برای همه عالم داری ، همین که بگویی نمی شود خدا می گوید چرا می شود ، گفتیم اگر به سر کار نرویم و شغل هم نداشته باشیم خدا جور می کند ؟ فرمودند : اصلا تو سر کاری که سر کاری ... کار تو این کار نیست ، کار تو اصلاح نفس است ، گفتیم اما محل ارتزاق ظاهرا همین پولی است که از محل کار بدست می آید ، فرمودند : این تفریح است ، چون ما کمبود داریم این کار برای ما سخت است ، کار کردن یک نوع تفریح است برای انسان ، یعنی تفریح می کند پول بدست می آورد ، ما باید بر روی خواسته هایمان کار کنیم بر روی وجود خودمان کار کنیم ، این که به شرکت یا محل کار می روی برای تفریح می روی حالیت نمی شود ، گفتیم مثلا ما اصلا نمی خواهیم برویم سر کار تفریح کنیم می خواهیم بنشینیم در خانه نفسمان را اصلاح کنیم آیا روزیمان از بهشت می آید ؟ فرمودند : شما آن توانایی که برای کار را دارید را باید بروید کار کنید تا از بیرون روزی جسمانیتان را بگیرید ، تا وقتی توانا هستی باید توانایی ات را خرج کنی ، تو اگر نروی توانایی ات را برای مردم خرج نکنی خدا هم روزی به شما نمی دهد ، توانا باشی و در خانه بنشینی خیر خدا روزی ات نمی دهد ، گفتیم حالا مثلا ما در شرکتی هستیم که چندین ماه متوالی است توانایی دادن حقوق ما را ندارد ما هم داریم کار می کنیم ، فرمودند : مورد امتحان هستید دیگر یا خدا به شما صبر می دهد یا برکتی به زندگیت می دهد که لنگ نمی مانی از جایی که فکرش را نمی کنی روزیت می رسد .

فردی به ایشان گفت که کسی هست که دست به هر کاری که می زند کارش درست نمی شود زن و بچه هایش در فشار هستند ایشان فرمودند این مبلغ برای قوت مایحتاج خورد و خوراکشان وظیفه داریم بدهیم اما قرض های آنها به ما ربطی ندارد ، کارش جور نمی شود چون باطنش خراب است ، گفتیم خب زن و بچه اش چه گناهی کرده اند که چوب او را بخورند ، فرمودند خیر چوب نمی خورند بلکه زن و بچه اش هم مثل خودش هستند .

462- ما که مطالب را برای شما آزاد کردیم که منتشر کنید چون آزاد کرده ایم اشکالی ندارد یعنی ما از این توبه می کنیم اگر توبه نکنیم بارمان سنگین می شود مثلا پیغمبر(ص) بعد از اینکه قرآن را خلق کرد توبه اش را هم کرد حالا مردم راحت می توانند از قرآن استفاده کنند ، گفتیم اگر شما توبه نکنید چه می شود ؟ فرمودند گمراهی به بار می آورد ، یعنی بقیه از خواندن این مطلب هدایت می شوند اما تو که استادی گمراه می شوی ، همه را استاد می کنی و خودت گمراه می شوی ، گفتیم خب شما از چه چیزی توبه می کنید  و نیت توبه چیست ؟ فرمودند : نیت توبه این است که انسان همه چیز را فراموش کند ، یعنی این حرفهایی که به شما گفتیم درذهن و یادمان باقی نماند ، گفتیم یعنی برای شما باعث منیت می شود ؟ فرمودند خیر ، بعد فرمودند : الان دعوای مردم یا بر سر گذشته است یا بر سر آینده است یا برای مال است و یا برای مقام است .

463 - به ایشان گفتیم یک بنده خدایی می گفت نمک به عدد ابجد می شود صد و ده بعد اینطور تعبیر می کرد یعنی حضرت علی (ع) نمک عالم است اگر این نمک نبود عالم مزه ای نداشت ، فرمودند : نمک وجود است نمک عقل است کسی که محبت امیر الموئمنین (ع) را نداشته باشد عقل ندارد ، عقل او عقل حیوانی است .

464 - حضرت رسول(ص) بود که این توانایی را داشت که راه را برای ما باز کند حالا ما باید استفاده کنیم مانند موسی (ع) که دریا را برای امتش شکافت ، برای ما وجود آخر الزمان را درست کرده است ، وجود زمان درست کرده است مهدی زمان برای ما گذاشته است ، برای ما هدایت زمان گذاشته است ، ما خودمان بی عرضه هستیم .

465- در این راه باید دست از خواسته های خودت برداری تا خداوند خواسته هایت را برایت عملی کند ، مثلا می گویی من می خواهم فلان کار را بکنم ، تو بگو خدا خودش هر کار کرد هر چه او خواست ، اگر این طور گفتی ، خدا همان کار را بدست خودت می گوید انجام بده ، براحتی و بدون من ، یک کار را بامن می توانی بکنی ، و یک کار را بدون من می توان انجام داد ، یک کار واحد را ، حالا یا از روی هوای نفس عجله می کنیم و یا صبر کنیم تا اتفاق بیافتد ، مثلا یکی آدم بدی است در حقت بدی کرده تو این را افشا نکن صبر کن ، می بینی یا خودش اعتراف می کند به بدی خودش یا یکی دیگر او را رسوا می کند ، دلت آرام می شود لذا دلت را باید نگاه داری ، همیشه آن وجدی که در وجودت ایجاد می شود را باید نگاه داری.

465- از ایشان پرسیدیم شما فرمودید که افراد خیالی بوی می دهند حالا در کوچه و خیابان این همه مردم خیالی شما را آزار نمی دهد ، ضمنا چه جور بو هایی وجود دارد ؟ فرمودند : بو ها فراوانند مثلا بوی روابط جنسی هست بوی روح مرده هست بوی ارواح در خواب هست ، بوی جنابت و الا ماشا ا.. ، گفتیم اینها شما را خیلی اذیت می کند ؟ فرمودند : در واقع اذیت نمی شویم ما هر وقت که از خدا غافل می شویم این بوهای افراد حالیمان می شود ، تا وقتی که وصل به خدا باشیم هیچ بویی را احساس نمی کنیم ، از خدا که غافل می شویم این بو ها بلند می شود دوباره به خدا وصل می شویم ، یعنی همین چشم و گوش برزخی هم در اصل یک جور غفلت از خدا است ، گفتیم پس این همه دنبال چشم برزخی هستند ، فرمودند : کسی که چشم برزخی دارد که آدم خوبی نیست ، قضیه بر سر بندگی است .

ایشان یکبار ما را نزد یکی از اولیاء حال حاضر بنام سید بابا سیدی برده بودند آنجا که رفتیم ایشان این سید را نگاه می کردند و به شدید ترین وجه گریه می کردند شاید حدود دوساعت مستمر بکاء داشتند ، بعدا که از مقام سید بابا سیدی پرسیدیم : فرمودند سید بابا سیدی در مقام خواب است یعنی وقتی به خواب می رود نفسش قطع می شود و با ائمه(ع) ارتباط بر قرار می کند ، هنوز نفسش را در بیداری نکشته تا در بیداری به حضرات ائمه(ع) وصل باشد پرسیدیم آیا کسانی مثل سید بابا سیدی از این مطالب و اسراری که شما بیان می کنید خبر دارند ؟ فرمودند : خیر آنها در خط این حرفها نیستند ، گفتیم در چه خطی هستند ، فرمودند : آنها در خط این که مثلا می گویند گناه نکنید ، اما برای ما گناه و ثواب مسئله نیست برای ما که در آخر خط هستیم مسئله هدایت خیلی شرط است ، چکار داریم گناه چیست ثواب چیست ، ما می خواهیم رابطه مان را با خدا درست کنیم ، این که این کار گناه دارد یا این کار ثواب دارد ما دنبال ثواب و گناه نیستیم ، انسان باید درست بشود ساخته بشود ما دنبال ثواب و گناه نیستیم ما دنبال خودشناسی هستیم ، دنبال احساس شناسی هستیم، دنبال وهم شناسی هستیم ، دنبال عقل شناسی هستیم ، دنبال وجود شناسی هستیم ، ما می خواهیم به شهود اینها برسیم ، ما می خواهیم این مراتب را به مردم بشناسانیم ، این ثواب دارد این گناه دارد خب تاثیر این چیست ، مثلا سید بابا سیدی دنبال عبادتش بوده لذا خودش رسیده اما کسی را نمی تواند برساند عبادت خود انسان را آباد می کند ، دیگران را آباد نمی کند ، مثلا همنشینی با سید بابا انسان را آرام می کند ، انسان باید هم علم بر خودش داشته باشد و هم شهود بر خودش داشته باشد و هم الهامات بر خودش داشته باشد ، که این بتواند خودش را جمع کند ، شما اگر همه اش در فکر گناه و ثواب باشی از خدا غافل می شوی.

 اصلا از انسان یک وجود بیشتر که بالا نمی آید ، اما اینجا قسمت می شود ، حالا این وجود یکجا بینایی دارد و یک جا شنوایی دارد  و یکجا گویایی دارد یکجا ذائقه خوردن دارد ، یک آب است ، یکجا شیرین و یکجا شور و یکجا تلخ می شود ، ما چکار به مزه اش داریم ، ما می خواهیم بفهمیم که چه باعث شد که آثار آن این عملی شد که از شما سر زد یعنی در باطن چه اتفاقی افتاد که در بیرون اینطور بروز کرد .

از ایشان سوال کردیم که آخر خط عرفان کجا است ؟ فرمودنند : بی رنگی ، بی اسمی ، گمنامی ، گفتیم در این دنیا میسر است فرمودند : بله ، گفتیم فناء فی الله یعنی چه ؟ فرمودند : فناء فی الله یعنی شما را به جسم نشناسند ، به مقام نشناسند بلکه به خدا بشناسند ، به خوبی و بدی نشناسند ، یعنی هروقت اسم خدا می آید به یاد شما بیافتند ، مثلا ما فناء فی الامام هم داریم گفتیم این چطوری است : فرمودند مثلا وقتی در مجلس امام حسین(ع) اسم امام را می برند یاد گریه های ما در مجالس امام حسین(ع) می افتید ، مثلا وقتی شما برای خرید به بازار می روید یادتان از کسی می آید و می گویید فلانی خیلی اهل بازار و خرید های بسیار است این هم فناء در دنیا است ، گفتیم این مسیری که شما در معرفت پیش گرفته اید چگونه مسیری است ؟ فرمودند بعد از ائمه معصومین (ع) تا کنون هیچ کسی مسیر را به این شیوه طی نکرده ، حتی خود حضرات معصومین (ع) بدلیل فهم مردم زمانشان هم به این صورت بیان نکرده اند ، البته حضرات ائمه (ع) بیان کرده اند عبرت را بیان کرده اند عبرت گیر کم بوده ، صدا بوده ، صدا گیر کم بوده .


 <<سوالات بعدی                                                سوالات 448 الی 465                                          سوالات قبلی>>