تبلیغات
در این وبلاگ گنجی بس عظیم نهفته است... - سوالات از ولی خدا 431 الی 447

 ( اثری کم نظیر در جهان اسلام)

 از این متن برای اولین بار و در این وبلاگ پرده برداری می شود

نوشته زیر برگرفته از صحبتهای یکی از اولیاء الله گمنام و مستور حال حاضرمی باشد و توضیح اینکه از عرفای دوران قدیم و جدید مثل ایشان شاید تاکنون کسی نیامده باشد و یا اینکه در هر عصر و دوران یک نفر متولد شود ، ایشان سواد خواندن و نوشتن نداشته و علم توحید را بر اساس درک معراج حضرت رسول (ص) از حضرت حق هدیه گرفته اند و دارای علم ید اللهی هستند ، علم ایشان از کتاب و استاد نبوده وازشهود حقایق حکایت کرده و مطابق با واقع صحبت می کنند .

برای مشاهده تمام پرسش وپاسخها بصورت بروز شده و یکجا فایل pdf  را از صفحه اصلی مناسب جهت پرینت ( اینجا ) دانلود بفرمایید

                          <<سوالات بعدی                                  سوالات از:431 الی 447                               سوالات قبلی>>

431 - می فرمودند : دیروز که از شمال می آمدیم ترافیک ماشین ها را که می دیدی ، می دیدی که قطاری از غم زدگان در حرکتند همه در جیبشان کلید ویلا  ، و ماشین زیر پا ، اما در غم و غصه هستند خبر ندارند ، طعم شادی را نچشیده اند ، از طبیعت شمال سوال کردیم ، فرمودند : در آنجا روح بخاری قوی است ، این درخت و دریا که می بینی نیست ، یک چیز دیگری است که آنجا اینطور شده ، یعنی یک شمال در عالم بالا هست که عکسش این پایین افتاده ، شمال نیست بلکه عظمت خداست ، آن سرزمین از خدا سهم بیشتری گرفته ، آنجا مقام نباتی را گرفته ، مثلا خود آب حیات خیالی است ، شما که کنار دریا می نشینی آرامش می گیری ، این طرف در جنگل هم حیات نباتی جلوه کرده ، سوال کردیم پس کویر بهره کمتری دارد یا استعدادش فرق می کند؟ فرمودند خیر کویر بهره کمتر ندارد استعدادشان هم یکی است... ( ادامه ضبط نشده )

432- خداوند انسان را با عالم غیب آشنا کرده و حیوان را با عالم ماده ، ما هم که در مقام حیوانی هستیم فقط با عالم ماده آشنا می شویم ، با عالم غیب هنوز وصل نشده ایم ، مثلا یکی در ظاهر خیلی رشد می کند و چشم باطنش باز می شود ، می گویند این خیلی رشد کرده ؛ خیر اتفاقا همین سگهایی که ول هستند هم چشم باطنشان باز است ، از کنارشان که رد می شوی یک بخاری از کله ات بالا می زند ، اگر این بخار بالا بزند پایت را می گیرد ، الان در این مرتبه ای که ما زندگی می کنیم حیوانات از ما جلو هستند ، ما باید به یک چیز دیگر برسیم ، امام و اولیاء آمده اند یک چیز دیگر از ما بسازند ، سرزمین ما را پیوند بزنند تا توحید زا بشود ، علی زا بشود ، سوال شد پس این چشم باطن که برایش دهان آب می کنند اینطور است ؟ فرمودند : چشم باطن باز شود هنوز هم به حیوانات نرسیدی آنها یک چیزهایی می دانند که هنوز ما نمی دانیم ، و یک چیز هایی هم هست که برای انسانها در مرتبه حیوانی ضرر دارد ، مثلا یک انسانی خواص سگ دارد گرگ دارد ، عدد گرگ را اگر بزنی می توانی نیستش کنی ، عدد سگ را بزنی می توانی نیستش کنی ، الان این همه گران فروشی فکر می کنید برای چیست ، همین کسانی که رفته اند سراغ علوم غریبه به شیطان و اجنه دست پیدا کرده اند ، مثلا می فهمند که دو سال دیگر قیمت آهن چند ده برابر می شود ، چون اجنه می توانند از عالم ماده خبر بدهند ، اما از توحید ، پیغمبر است که خبر می دهد که این فرد چه کاره است ، این چقدر توحید دارد ،اما شیطان از آینده و گذشته و از مال دنیا می گوید ، اولیاء از قلب خبر می دهند، سوال کردیم اینکه خدا در قرآن فرموده ما شیاطینی که برای جاسوسی می آیند را با شهاب می زنیم منظور چیست ؟ فرمودند : یعنی شیاطین می خواستند به قلب بیاییند اما راهشان به قلب بسته شد ، اما قرآن که نازل شد و به خیال آمد و نوشته شد ، شیطان گفت خب من یک دم و دستگاهی باز می کنم از دعاهای قرآن استفاده می کنم ، در ماده ، شیطان استفاده می کند و در باطن پیغمبر استفاده می کند .

الان کسانی که مرده هستند در نماز چنان کلمات نماز را کش میدهند ، مثلا ولاضالین را کش می دهند به این طرف ، کش می دهند به آن طرف ، فکر می کنند با کش وقوص دادن کارشان درست می شود ، بابا ولاضالین باید از درونت حرکت کند ، ایمانت باید باطنی بشود ، با کلمات بازی می کنند ، با دعا های قرآن بازی می کنند که این دعا به درد چه می خورد ، آن دعا به درد چه می خورد ، همه شان هم با شکست مواجه می شوند ، بله این آیه بدرد فلان کار می خورد اما آثارش را باید خدا بدهد تا آن عمل کند ، روح ندارد روحش را نمی توانند بدست بیاورند.

433 - سوال کردیم که ایام رجب و شعبان در مورد روزه چطور عمل کنیم ؟ فرمودند : اگر بتوانی بگیری خب خوب است و اگر تنوانستی نگیر سوال کردیم یعنی آثار معنوی ندارد ؟ فرمودند : خیر شما فعلا واجباتتان را داشته باشید ، نماز اول وقت داشته باشید گناه هم انجام ندهید ، به آنکه می دانید هم عمل کنید ، گفتیم پس روزه نگیریم ؟ فرمودند : نه ، فقط واجبات  ، توضیحات بیشتر خواستیم ، فرمودند : روزه این نیست که فقط دهانت را از خوردن ببندی ، روزه این است که در آن روز حرف لغو نزنی ، روزه این است که مثلا شما یک ماه از اذان صبح تا اذان مغرب حرف لغو نزنید ، یا مثلا یک ماه جلوی چشمانت را بگیری به کسی نگاه نکنی ، شیطان گوش و چشم و دهان ما را دزدیده و رو به دنیا کرده ، دنیا را قبله گاه کرده ، تو باید اول اینها را از دنیا پس بگیری ، اول باید خودت را جمع کنی ، در دروزه دهان را می بندی که چشمت هم اصلاح بشود زبانت هم اصلاح بشود ، نه اینکه در شکم را بسته و روحت مرده ، مرده تر می شود ، ما با بستن جلوی چشم روحمان را زنده کنیم ، یعنی وجود ما باید زنده بشود ، اما وجود ما یا در خواب است و یا مرده است ، الان با این روزه های مستحبی ضعف به ما وارد می شود و بدتر بد اخلاق هم می شویم ، ما باید اول جلوی ضعف مان یعنی گناهانمان را بگیریم دلمان را از ضعف آزاد کنیم تا دلمان زنده شود ، بعد خود به خود روزه برایتان سراسر لذت بخش می شود ، در روزه باید زبانت چشمت گوش هایت روزه باشند خیالت روزه باشد ، همه چیز روزه باشد اگرروزه ای بگیری که دهانت را از غذا ببندی و عصبانی بشوی این به چه دردی می خورد این روزه نیست ، ما روزه می گیریم که اخلاق پیدا کنیم ، برخورد خوب را با اخلاق نباید اشتباه بگیریم ، برخورد خوب غیر از اخلاق است ، اخلاق یعنی فاصله قلبت با خدا کم بشود ، در روزه باید چشم ، گوش ها و زبان روزه باشند ، خیال روزه باشد ، همه چیز انسان روزه باشد ، روزه یعنی این ، ما روزه می گیریم که اخلاق پیدا کنیم ، یعنی طوری می شوی که همانطور که خورشید نور میدهد ، اهل ایمان نور می دهند ، چون در مقابل خدا قرار گرفته اند ، یکی از افراد گفت که قرار است به کربلا و نجف برود ، فرمودند : آنها کریمند از آنها بخواهید ، اگر بتوانید از الان روزه بگیرید که تا آنوقت یک مقداری قلبتان تذکیه شده باشد ، در کیفیت روزه سوال شد ، فرمودند : شما در هر چیزی که در آن افراط و تفریط دارید در روزه روی آن دقیق بشوید ، مثلا دوست دارید صحبت کنید ، روزه صحبت نکردن بگیر ، یادوست داری چیزی که نباید را گوش کنی ، چیزی که نباید را ببینی ، یعنی باید بر علیه خودت روزه بگیری ، روزه یعنی من می خواهم خود سازی کنم ، بر علیه خود کار کردن یعنی روزه ، ما خواسته هایمان را نمی شناسیم ، مثلا در نگاه کردن ببین چشمهایت دوست دارد به کجا نگاه کند ، چشمانت را امتحان کن ، ببین فکرت به چه مشغول است فکرت را امتحان کن ، دهانت که باز می شود ببین هدف از این صحبت کردند چیست امتحان کن ، چون حالات انسان از خداست و خدایی است لذا به غیر خدا نباید آنها را خرج کند ، اگر خرج کند عمرش را هدر داده است ، خدا در همین دنیا همنشینان انسان را معلوم می کند ، خدا جواب سوالاتت را در همین دنیا می دهد ، خدا دوستتان داشته که یک نفر را یک ولی خدا را سر راهتان قرار داده که جوابهایتان را از طریق الهامات به شما میدهد، اینها زمینی نیست ، بعد از ما سوال کردند که در این گفتگوی ما با شما اولین کلمه من چه بود ؟ هر چه ما گفتیم فرمودند نه کلمه اول چه بود ، لذا فرمودند ما کلمه اولمان را فراموش می کنیم بعد که این را فراموش کردیم کلمه دوممان هم کنار کلمه اول قرار نمی گیرد اگر به یادمان هم بیاید خراب است ، چون اولی را یادمان نیست ، پس ما همیشه خدار ار فراموش می کنیم که اول است حالا اگر خدا همیشه یادمان باشد بقیه دیگر همه به یادمان می آید ، خدا را که فراموش می کنیم بقیه هر چه به یادمان می آید بدرد نمی خورد چون اینها بدون خدا به یادمان آمده ، ما باید همه چیز را با خدا بیاد بیاوریم ، یعنی اولیه ما جنسیتمان خدا است ، خدا را نباید فراموش کنیم ، انسانهایی که عمل بیرونیشان چه خوب و چه بد زیاد است ، در اصل وجد دارند وجودشان فعال است تنبل نیست لذا آن کس هم که کار بدش زیاد است نباید نا امید بشود باید سعی کند مسیر کار را درجهت خدا عوض کند ، اینکه انسان وارد بازار کار می شود برای این است که بتواند عبادتش را راحت انجام بدهد ، انسان وقتی بی کار باشد عبادت هم نمی تواند بکند ، وقتی عبادت خوب داشته باشی ، روز هم وقت کار راحت خواهی بود ، خب ما شب را کلا می خوابیم لذا کار روز برایمان سنگین می شود ، مثلا الان شما در یک جای گرم هستی ، از اینجا می روی به جای گرم تر ، حالا وقتی دو باره به جای گرم بر می گردی فکر می کنی پای کولر نشسته ای .

اگر می خواهید شب به موقع و سر حال با حال ملائکه بیدار شوید دو رکعت هدیه کنید به صد و بیست و چهار هزار پیغمبر و وقتی سر به بالش گذاشتی سه مرتبه تسبیحات اربعه و سه مرتبه سوره توحید و سه مرتبه صلوات بفرستید بعد نیت کنید که کی حرکت کنید یعنی بیدار شوید این را باید چندین مدت داشته باشید  تا کم کم ملکه وجودتان شود .

434 - سوال کردیم که حضرت یعقوب(ع) برای چه این همه در فراق یوسف(ع) گریه کردند ؟ فرمودند : یوسف(ع) در ظاهر برای یعقوب(ع) یوسف است اما در باطن معراج است برای یعقوب(ع) مثلا حضرت یعقوب (ع) معراجش فراق یوسف(ع) بود ، و یوسف (ع) معراجش در میان چاه بود ، خداوند برای هرکس متناسب با اخلاقش او را امتحان می کند ، وقتی می خواهد رشدش بدهد اول زجرش میدهد ، تعلقاتش را می کند ، اعتیادش را باید ترک کند نسبت به هر چیزی که آن را دوست دارد ، در فراق اعتیادش به معراج می رود ، سوال کردیم این دوستی یوسف (ع) چه نوع دوستی بود ؟ فرمودند : حضرت یعقوب 12 پسر داشت چرا فقط با یوسف اینطور بود ، چون او نبوت داشت ، سوال کردیم آیا این دوستی را نباید می داشت ؟ فرمودند : چرا خب همین دوستی او را کَند و رشد داد ، البته حضرت یعقوب (ع) در امید امتحان شد یعنی تا آخر امیدش از خدا قطع نشد ، مثلا حضرت ایوب(ع) در صبر امتحان شد ، لذا یعقوب (ع) با یوسف امتحان شد و یوسف (ع) با خدا امتحان شد منتها در امتحان موفق نشد و نسل نبوت از او قطع شد ، یکبار هم که در زندان به غیر خدا متوجه شد و هفت سال عقب افتاد ، سوال کردیم چون معصوم نبود خطا کرد ؟ فرمودند: بله دیگر چون معصوم که امتحانی ندارد ، معصوم امتحان وجودی دارد ، غیر معصوم امتحان خیالی دارد تا به عقل برسد ، اما امتحان معصوم از عقل شروع می شود و به وجود ختم می شود ، شهیدان کربلا شهید وجود هستند ، امام حسین (ع) هم که تصفیه وجودی کرد ، مثلا امام حسن (ع) با صبر در برابر خانمش وطعنه ها امتحان شد ، یکی با علمش امتحان شد ، هر کسی یک نحوه امتحانی دارد ، امتحانات در اصل یکی است اما در ظاهر متفاوت است ، معصومین (ع) امتحانشان با مردم بود ، که ببینند با مردم چطور رفتار می کنند ، درباره عدل وجود امتحان شدند ، مثلا کسی که در خیال است با عقل امتحان می شود ، یکی در عقل است با نور امتحان می شود ، یکی در نور است با وجود امتحان می شود ، یکی هم که در وجود است ، مثل حضرت زهرا(س) که در وجود است ، با تصفیه وجودی امتحان می شود ، یعنی در مقام کل امتحان شد ، مثلا ماها در جزء امتحان می شویم ، یعنی معصومین (ع) از ناحیه حضرت زهرا (س) سرازیر شدند ، بالاتر از ایشان مثلا پدرشان پیغمبر (ص) بودند ، پایین تر مثلا شوهرشان امیر الموئمنین(ع) بود ، امام حسن و امام حسین (ع) بودند، از اینجا معلوم می شود که حضرت زهرا(س) از نظر روح و روان سرچشمه عالم است ، سوال کردیم پس فرمودید که حضرت رسول (ص) از حضرت زهرا(س) بالاتر هستند ؟ فرمودند : خیر ، ولایت پیغمبر (ص) و امامت حضرت علی (ع) را هردو را حضرت زهرا(س) دارند ، یعنی کل ولایت و امامت هستند ، از نبوت سوال کردیم فرمودند : نبوت از ولایت پایین تر است .

435- سوال کردیم اینکه حضرت رسول (ص) روزی هفتاد مرتبه استغفار داشتند ، معنی استغفار چیست و ما باید چطور عمل کنیم ؟ فرمودند : در لفظ عربی که همان استغفر الله ربی و اتوب الیه است اما اگر به فارسی بخواهی بگویی ، اگر روزی هفتاد مرتبه بگویی  " لعنت خدا بر شیطان " می شود استغفار ، یعنی حق شیطان را ادا کرده ای ، حق خیالت را ادا کرده ای ، این لعنت بر شیطان غذای خیال شما است ، یعنی همینکه خیال شما این طرف و آنطرف بر بیرون است ، وقتی این لعن را می گویی خیال انسان جمع می شود ، خیالت روزی اش را از قلب خودت می خورد ، وقتی این را نگویی خیالت مثل سگ و گرگ از بیرون شکار می کند ، قضاوت در مورد این می کند ، قضاوت در مورد آن می کند .

سوال کردیم الان مشکل مردم جامعه ما چیست ؟ فرمودند : ولایت ندارند ، محبت امیر الموئمنین(ع) را ندارند ، یعنی دلی ندارند که محبت داشته باشند ، باید اول دل از خدا تحویل بگیرند، که در میان این دل محبت امیر الموئمنین(ع) هست ، تا علی (ع) پیدا نشد گروه شیطان حمله نکرده بود یعنی گروه شیطان رو نشده بود ، یعنی مخالفان باطن پیغمبر(ص) زمانی که امامت از ولایت به بیرون جوشید و معلوم شد و قرار شد مردم در ولایت امتحان بشوند ، اینجا دیگر شیطان با همه قوا و امکاناتش بالا آمد ، تا آن زمان شیطان خودش را رو نکرده بود ، یعنی آدمها از جنس خودشان خارج نشده بودند ، مثل اینکه شنیده اید می گوید اگر آن رویم بالا بیاید فلان کار را می کنم ، زمانی که امیر الموئمنین (ع) آمدند همه آن رویشان بالا آمد یعنی الان کسی نمی تواند فریب بدهد بگوید که من شیطان نیستم آدم خوبی هستم ، از گوشت و گِلش مشخص است از چشمها و گوشهایش می فهمی که او چی است ، مثلا مثل نان بربری و نان سنگک که چقدر فرقشان مشهود است ، اولیاء خدا هم هرکسی را ببینند می فهمند جنسیت او چیست ، فراقش را صبرش را ، اینکه ایمانش ظاهری است یا باطنی ، همه چیز او را می فهمند ، گوشت و گِل او برایشان مشخص است ، حضرت علی (ع) اولیاء پرور است ، دنیا هم شیطان پرور است ، از زمان امامت یعنی از زمان حضرت ابراهیم (ع) ایمانها پرورش پیدا کرد تا زمان حضرت محمد (ص) که دیگر شیطان قدرت وارد شدن در قلوب را ندارد ، دور قلب می چرخد ، در خون انسان هست ، در کله انسان وسوسه می کند ، می آید با نفس انسان اتحاد برقرار می کند، با هوای نفس انسان اتحاد برقرار می کند ، و نفس را فشار می دهد ، لذا بعد از پیغمبر آخر الزمان(ص) که ولایت را داد به امیر الموئمین(ع) دیگر مشخص شد که ایمانهای افراد ظاهری است یا باطنی است ، حق و باطل مشخص شد ، سوال کردیم که در عاشورا چه اتفاقی افتاد؟ فرمودند: در عاشورا امام حسین (ع) با صبرش با انفاقش با برخوردهایش و با امتحانهایش بشر را ساخت یعنی میزان همه چیز را دستمان داد، یعنی انسان خوب کسی است که او باید همه چیزش را در راه خدا بگذارد ، حضرت فرمود هرکه بخواهد به ولایت بیاید باید مثل حر بیاید ، به ایشان گفتیم خدا را شکر می کنیم که در معیت کل هستیم در معیت کامل مکمل هستیم ، فرمودند این کل را جایی پیدا نمی کنید و این علم را همه کس قرار نیست داشته باشد ، باید آنقدر درد کشیده باشی تا قلبت زنده شود علمت زنده شود ، ما قلب هایمان مرده است، این مطالب را از لای کتابها و از قرآن پیدا نمی کنید ، کسانی که حقایق را از الهامات نمی گیرند حرفهایشان هدایت کننده نیست ، چیزی که از خدا گرفته نشده باشد به خدا نمی رساند ، مطالبی را که از کتاب می گیرند شما را به کتاب می رساند ، قرآن را باید از آن کسی که قرآن را خلق کرده بپرسی ، از جایی که قرآن را گرفته اند باید باطن قرآن را بروی از همانجا بگیری ، باطن قرآن را از ظاهر قرآن پیدا نمی کنید ، همانطور که خدا قرآن را از وجود پیغمبر (ص) خلق کرده ، حالا باید همچنین وجودی باشد که باطن قرآن را هم از او خلق کنند ، یعنی قرآن از نبوت خلق شده اما فهم قرآن باید از ولایت خلق بشود ، کسی که محبت امیر الموئمنین(ع)را نداشته باشد ، علم بهشتی نداشته باشد ، فهم بهشتی نداشته باشد ، قرآن را نمی تواند بفهمد ، خیلی خیلی ساده است ، فهمش خیلی ساده است ، ما خیلی نمی فهمیم ، سوال کردیم اگر از شما از جزئیات قرآن سوال کنیم می توانید جواب بدهید ؟ مثلا بپرسیم که باطن سوره حدید یعنی چه ؟ فرمودند ما کلیات و ملکوت قرآن را اشراف داریم ، بطور کل ، قرآن اهل بهشت و اهل جهنم را رو می کند ، یعنی دارد وجود انسان را ورق می زند ، یعنی وجود ولایت و وجود امامت یک طرف و گروه شیطان یک طرف ، مثلا اینها که ایمانشان در عقل و وجود تصفیه شده یک طرف و آنهایی که در نبات و خیال و وهم هستند نیز در یک طرف ، انسانها در قرآن این دو دسته هستند ، یا موئمنین و یا فاسقین که می شوند کفار ، شرک از کفار به وجود می آید و ایمان هم از موئمنین ، قرآن دارد این دو دسته را مشخص می کند شناخت و آگاهی می دهد ، مثلا فهم و آگاهی ما باید تبدیل به فهم اهل بیت(ع) بشود، یعنی فهم بهشتی بشود که بتوانی باطن قرآن را بفهمی ، ظاهر قرآن رحمانیت قرآن و باطن آن از رحیمیت قرآن است ، باطن قرآن را کسانی که در رَحِمِ خدا هستند می توانند بفهمند ، در همین دنیاییند اما نزد خدا زندگی می کنند ، لذا این جزئیات سوره ها که سوال کردید اینها خودش زاییده کلیات هستند ، منتها یکی باید بیاید اینها را تفسیر کند ، ما وحی قرآن را می گوییم ، حالا وقتی وحی را می گوییی باید یکی باشد که سواد داشته باشد بر اساس تجربه آن را ریز کند شرح و تفسیرش کند ، مثلا یکی بود بنام ملا کاظم ساروقی که بی سواد هم بود او با جسم امام ارتباط برقرار کرد لذا حتی تا تعداد نقاط قرآن را هم می دانست حرف به حرف را می دانست ، اما ایشان الهام نداشتند ، اگر این سوالاتی که از ما می پرسید را از ملا کاظم می پرسیدید نمی توانست جواب بدهد ، اما از ظاهر قرآن هر چه می پرسیدی بلد بود اما از اسرار بی خبر بود ، قرآن شناس بود اما خود شناس نبود .

436 - یکی از افراد به ایشان فرمودند مدتی است که کلا توجه ما از نامحرم برداشته شده : ایشان خنده معنا داری کردند و فرمودند اینها که عددی نیستند . کم کم که باطنتان قوی شود خواهید دید که اینها اصلا عددی نیستند که بخواهند توجه جلب کنند ، آیا شما گربه ها را که در کوچه و خیابان می بینی توجهت را جلب می کنند ، همه مان درجسم مانده ایم در حد حیوان مانده ایم ، کلا قیمت هر انسانی به علمی است که در او زنده می شود ، اگر آدم دست ولی نیافتد کم کم چنین می شود که از حیوان پست تر می شود ، این خوبی های مرسوم فایده ای ندارد این نماز و طاعت وظیف انسان است اما خب ... مثلا یک زمینی را به شما می دهند و می گویند در این زمین هر چه خواستی بکار ، هرچه سبز شد برای خودت ، حالا این جسم و دنیا را که به ما داده اند زمین ما است باید ببینی چقدر از آن برداشت کرده ای ، هرچه برداشت کرده ای همان متعلق به تو است ، این جسم که قیمتی ندارد این خاک است و به خاک بر می گردد ، باید دید چقدر ما در میان آن کار کرده ایم ، چقدر مراتب وجودی گرفته ایم و طی کرده ایم ، اینها همه هیچ اند فقط آنچه به دست آورده ای همان با تو باقی می ماند ، سوال کردیم پس این همه مردم تکلیفشان چه می شود ؟ فرمودند : خب شما ببین مثلا یک جنین که باید نه ماه و نه روز باید در رحم مادر باشد وقتی هشت ماهگی به دنیا بیاید خب دو سه سال باید در دستگاه بماند ، آخرش هم معلوم نیست چه بشود ، سوال کردیم بعد از دو سه سال که از دستگاه درش بیاورند درست می شود ؟ فرمودند خیر ، اگر در همین دنیا کارت را درست کردی که کردی و الا نه دیگر نمی شود ، می شوی عقب افتاده ، سوال کردیم که حضرت آقا الان خیلی ها هستند که الان مشتاق هستند ولی سر راهشان قرار بگیرد ، فرمودند : ولی سر راهشان قرار گرفته اما ولی آنها دنیا است ولی آنها شیطان است ، همه ولی دارند ، محبت تو در هر چیزی که باشد ولی از طریق همان محبت می آید به سوی تو و با تو هم خوانی دارد ، بدون ولی که نمی شود ، یا دست ولی خدا هستس ویا هم دست ولی شیطان هستی ، چون دنیا هم ولی است ، کسانی که دنیا جمع می کنند ولی شان دنیا است ، سوال کردیم یعنی امکان ندارد که کسی استعداد روبرو شدن با ولی خدا را داشته باشد اما ولی بر سر راهش قرار نگیرد ؟ فرمودند خیر ، اگر ترک دنیا کنی ولی خدا می آید ، اگر هم ترک نکردی که در دنیا در مزرعه ولی شیطان زندگانی می کنی ، سوال کردیم پس تمام کسانی که ادعا می کنند ما طالب ولی خدا هستیم اگر از دنیا کنده بشوند مطمئن باشند که ولی صد درصد بر سر راهشان قرار خواهد گرفت ، فرمودند : بله همان نا امیدی که از دنیا برای شما پدید همین آشفتگی که در شما ایجاد شد و باعث شد ما سر راه شما قرار گرفتیم ، آنها هم در حالی که مال را دارند اما باید قطع مال کنند یعنی بدانند که اینها فایده ای ندارد اینها برایشان سربار است ، همه چیزهای دنیایی برای ما یک امتحان است ، یک سنگینی است ، با اینها سبکبار نیستی ، سبکباری این است که شما مالکیتت را از روی خانواده ات برداری ، از روی مالت برداری ، از این دنیا مالکیتت را برداری و تحویل خدا بدهی ، از اینجا دیگر ولی خدا دستت را می گیرد.

سوال کردیم اگر یک تعریف دقیقی از شیطان بخواهید بکنید شیطان چیست ؟ فرمودند هر چیزی که کمبود دارد می شود شیطان ، اخلاق انسان می شود عقل انسان ، حالا کمبود اخلاق می شود شیطان ، مثلا یک چیزی را که رویش آب طلا بریزی شیطان می گوید این طلا است ، شیطان همیشه یک چیز غیر استاندارد را به جای استاندارد جا می زند ، مثلا وقتی امیر الموئمین (ع) باید بر سر کار می بود ، عمر آمد خودش را جای امیر الموئمنین جا زد و گفت من خلیفه هستم ، سوال کردیم که اصلا شیطان یک موجود بیرون از آدم است که مثلا جنسش از آتش باشد یا از نوع اجنه است ؟ فرمودند : فرمودند اصلا خود آدم است یعنی شیطان در خیال آدم است ، وقتی که شیطان از خیالت قوی بشود در بیرون تجلی می کند ، انسان اگر خوب بشود شیطانش در مقابلش می ایستد و تسلیم می شود ، مثلا شما حساب کن که هیچ چیز دنیا آثار همین آدم ها است ، حالا شیطان تجلی خیال آدمها است ، شیطان الان در خیال ما است اگر به او اجازه بدهیم کم کم افکار ما را همه را می گیرد ، مثل سرطان است ، امیدمان را از خدا قطع می کند تا به زن و بچه و زندگی دل ببندیم ، سوال کردیم مثلا مثل یک خانه که دستشویی در آن تعبیه شده شیطان هم در ساختار ما تعبیه شده ، یعنی جزئی از ما است ؟ فرمودند اصلا شیطان در نفس کشیدن ما هم دخالت دارد ، سوال کردیم پس آن شیطانی که 6000 سال خدا را عبادت کرد و خدا از درگاهش او را راند یعنی چه این همان شیطان است یا فرق می کند ؟ فرمودند : ببینید در باطن قضیه شیطان به معنای این است که ایمان این موجود باطنی نیست ، اما آدم ایمانش باطنی است ، اما ما هم تا وقتی که ایمانمان باطنی نشود عبادت ما هم اگر 6000 سال هم باشد مثل عبادت شیطان است ، شیطان خودش که نمی آید ما را وسوسه کند می آید به فکر ما و آنجا وسوسه ایجاد می کند ، یعنی حق را کم رنگ می کند تا منصرفت کند.

437 - از حضرت خضر (ع) سوال کردیم : فرمودند ایشان پیرمردی هستند که در خدمت آقا صاحب الزمان (عج) هستند ، سوال کردیم همیشه با هم هستند ؟ فرمودند : برای آنها دور و نزدیک ندارد ، رابطه قلبی است ، وقتی هم که حضرت کارشان داشته باشند به صرف اراده با طی الارض خدمت حضرت می رسند ، گفتیم شده ایشان را دیده باشیم اما نشناسیم ؟ فرمودند هم حضرت خضر(ع) و هم امام زمان (عج) را دیده ایم و نشناخته ایم ، اصلا خود امامان هم همه هستند ، چهارده معصوم(ع) زنده اند مرده که نیستند ، منتها برای ملاقات آنها باید از حالت ماده برویم به برزخ ، حال برزخی بگیریم ، سوال کردیم بالاخره در این دنیا هستند یا نیستند ؟ فرمودند در دنیا هستند اما در عالم برزخی دنیا هستند ، شما با این حالت ماده نمی توانی ارتباط برقرار کنید ، باید عبادتت یک حالت گریه برزخی پیدا کند تا اصلا حواست برزخی بشود ، تا ارتباط برقرار بشود .

438 - صحبت در مورد پیامبران بود ، می فرمودند : تمام دینهای قبل از اسلام الهامی نبودند لذا بعد از اسلام همه باطلند سوال کردیم حتی برای پیغمبران ؟ فرمودند : از حضرت ابراهیم(ع) به اینطرف الهامی بود ، سوال کردیم حضرت موسی و عیسی و سایر انبیاء چطور؟ فرمودند : چرا بودند مثلا موسی کلیم الله بود اما کسی به آنصورت به دینشان نگروید ، کسی را نتوانستند هدایت کنند ، اما ابراهیم (ع) را خداوند خودش هدایت کرد ، بنابر این توانست دیگران را هم هدایت کند ، چون حضرت ابراهیم (ع) بدون استاد هدایت شد ، پیغمبر ما هم بدون استاد بود ، هر کسی بدون استاد هدایت شد واستادش خدا بود دیگران را هم می تواند هدایت کند ، اما کسی که با استاد هدایت بشود ، فقط خودش هدایت شده است و دیگران را نمی تواند هدایت کند ، گفتیم یعنی کسی که خدا هدایتش کرده کامل مکمل است اما کسی که استاد داشته است فقط کامل است اما مکمل نیست ، فرمودند بله احسنت همینطور است ، کسی که استاد داشته میتواند دیگران را راهنمایی کند و تجاربش را در اختیار دیگران بگذارد اما قلب کسی را نمی تواند زنده کند ، کسی که علمش باطنی باشد سواد و علم دنیا برایش معنی ندارد ، سوال کردیم کسی که استاد داشته آیا به علم باطنی نمی رسد ؟ فرمودند : می رسد اما فقط خودش می رسد کسی دیگر را نمی تواند به باطن برساند البته می تواند شفاعت کند ، فقط می تواند راهنمایی کند و لذا از نسل این شخص دیگر مثل خودش کسی پیدا نمی شود یعنی مثل کسی که خدا هدایتش کرده و خدا دستش را گرفته و الهامات دارد نمی شود ، برای این مسیر باید کلا محبت دنیا از دلت برود مثلا ما مثل روغنی هستیم که بو گرفته حالا باید یا طوری تصفیه بشویم که این بو برود و خالص بشود ویا هم اینکه خدا بیاید کلا این روغن را عوض کند ، یک روغن از خودش بدهد .

439 -سؤال کردیم از هر لحاظ با زن و بچه خود چطور رفتار کنیم ؟ فرمودند: شما از همه لحاظ باید بر روی خودتان کارکنید تا به آن‌ها خدمت کرده باشید ، نه اینکه فقط شکمشان را سیر کنید ، اگر روی خودتان کار کنید نیاز مادی‌شان تأمین می‌شود، همه‌اش را خدا تأمین می‌کند ، سؤال کردیم سرکار ، اداره ، مغازه و... در این ها باید چگونه باشیم ؟ فرمودند : در سرکار هم باید بر روی خودت کارکنی نه بر روی کارت ، قدر کار را بدانی ، درست کارت را انجام بدهی ، اما همین‌که به نیت پول بروی کارکنی پولت را نجس کردی ، باید برای رضای خدا بروی سرکار همین‌که نیتت این بود بروم کار تا پول بگیرم کار را خراب کردی ، دوتا چیز را خدا تأمین کرده ، یکی جسمت را نگه دارد و یکی روزی‌ات را بدهد ، گفته غصه این دوتا را نخورید ، شما روی نفس خودتان کارکنید ، ما این دوتا را درست می‌کنیم، اگر رفتی به نیت پول اولاً برکت از زندگی‌ات می‌رود و بعد این پول مایه گمراهی زن و فرزندت می‌شود ، شما حساب کنید کسانی که سال خمسی دارند زنشان ، دخترشان به فاحشه گری نمی‌افتد ، اما کسانی که سال ندارند ، بی‌حجاب‌اند ، راحت بوس را می‌دهند و آن‌هایی هم که حلال و حرام را باهم می‌خورند زن و دخترشان براحتی راحت لخت می‌شوند به زیر این ‌و آن می‌روند، اما کسانی که سال خمسی دارند زن و بچه‌شان به کسی باج نمی‌دهند ، پس سه دسته شدند 1- سال خمسی دارند - 2- سال خمسی ندارند 3- حلال و حرام می‌خورند ، این دسته سوم اصلا خودشان ناموسشان را به دیگران پیشنهاد می‌دهند . دسته دوم که سال خمسی ندارند را راحت می‌شود چارقدش را برداری و بی‌حجاب می‌شود . ولی دسته اول که اهل خمس هستند زن و بچه‌اش اصلاً خودشان را به نامحرم نشان نمی‌دهد یا نمی‌خندد ، الان اکثر مردم سال ندارند انفاق ندارند چون شیطان مانع شده اگر هم‌سال بگیرند طوری خرج می‌کنند که نخواهند خمس بدهند ، خودشان خودشان را گول می‌زنند شیطان فریبشان داده خودشان هم حالی‌شان نیست .

440 یک سفر ایشان ما را به شمال بردند ، در مسیر بودیم که هنگام اذان مغرب شد اما اتوبان بطوری بود که امکان توقف وجود نداشت ، حدود یک ساعت از اذان گذشته بود به ایشان گفتیم الان که نماز اول وقت ما گذشت چه حکمی دارد ؟ فرمودند : در دلتان چه حالی دارید ، گفتیم دلشوره و به نوعی اضطراب ، نقل به مضمون فرمودند : ملاک و مهم همین اضطرابی است که دارید ، یک بار دیگر با ایشان پیاده به مشهد الرضا می رفتیم ، از ما سوال کردند چقدر به اذان مانده ؟ گفتیم نیم ساعت ، ایشان فرمودند به نماز جماعت نمی رسیم لذا تا اولین مسجد بین راه سوار ماشین شدیم .

در سفر شمال ، 19/3/1394 ، ایشان از شهرستان می آمدند ، بعد از اینکه دیدار حاصل شد فرمودند : اگر جنازه پدر ما روی زمین بود ما می آمدیم ، همه هم ما این است که بشر هدایت بشود ، حالا به چه قیمتی ، به قیمت خونم باشد ، به قیمت آبرویم باشد و یا هر چیز دیگر برای ما مسئله ای نیست ، ما تا پای جان آمده ایم ، منتها شما در تصمیم تان جدی باشید ببینید چه کاره هستید ، می خواهید چه کار بکنید ، سوال کردیم مگر هدایت شدن دونفر چقدر ارزش دارد که شما این همه سرمایه گذاری می کنید ، فرمودند همین دو نفر که هدایت شوند به اندازه دو عالَم ارزش دارند ، اصلا اگر این عالم را فدای این دو نفر کنی که این دو نفر هدایت شوند ، این عالم کاری نکرده است ، بحث این است که انسانها راهشان را پیدا کنند ، بساط این عالم پهن شده تا ما راهمان را پیدا کنیم ، ما باید این عالم را خرج کنیم تا ما را به خدا برساند ، ما نیامده ایم خرج این عالم بشویم ، مسئله این است ، این همه را که می بینید کل عالم برای یک انسان است برای انسان کامل است ، هر کسی به انسان کامل نزدیک تر بشود اجازه عالم دست او می شود ، عالم تجلیات انسان کامل است حالا هر که به او نزدیک تر بشود اختیار دار است .

در ویلای یکی از دوستان نزدیک نمک آبرود دو روز با ایشان بودیم ، ما را به یک قصابی بردند یک ران نرینه گوسفند گرفتند ، روز اول کباب درست کردیم ایشان هم کمک می کردند و روز دوم آبگوشت گذاشتیم هر بار هم ایشان یک ظرف غذا برای سرایدار مجموعه ای که ویلا در آن بود می بردند ، یک شب را هم رفتیم بیرون کته کباب خوردیم ، ایشان در این دو روز در هر فرصتی برای ما صحبت می کردند .

 یکی از شب ها حدود نیم ساعت به اذان برخواستند نماز شب را خیلی معمولی خواندند و بعد از نافله و نماز صبح حدود نیم ساعت گریه کردند و بعد هم خوابیدند ، شب دیگر را از ویلا بیرون رفته بودند .

در این سفر شمال ما را به گرگان بردند مقداری مواد غذایی خریداری کردند سپس به منزلی رفتیم که مرد 35 ساله ای بر اثر یک بیماری نادراز پنج سالگی روی تخت بود و فقط یک دستش کار می کرد ، مریضی اش بحدی بود که امکان پهلو به پهلو کردنش هم میسر نبود ابتدا که وارد شدیم به غیر از سلام با ما هیچ صحبتی نمی کرد ، از حضرت آقا سوال کردیم چرا صحبت نمی کند ، ایشان فرمودند که او از این نا را حت است که چرا ما زحمت کشیده ایم و این راه را به دیدار او آمده ایم و همچنین فرمودند او وی تحت عنایت حضرت بقیت الله (عج) است و هر مدتی حضرت بقیت الله (عج) اولیاء را برای دیدار او می فرستند...نکته ای که نقطه عطف این دیدار بود این بود که حضرت آقا انقدر با وی شوخی های دلنشین و زیبایی کردند تا او را به خنده آوردند و سر صحبت را باز کردند و ما از نحوه عجیب مهرورزی ایشان مات و مبهوت مانده بودیم ، برای بازگشت از سفر ایشان فرمودند باید حتما شنبه صبح بر سر کارتان حاضر باشید و نباید خللی در کار شما ایجاد شود.

سوال کردیم که مردم جامعه عدالتی همچون عدالت امیرالموئمنین (ع) را بر نمی تابند ، فرمودند : ولایت امیر الموئمنین (ع) ولایت باطنی است ، شخصی است ، عمومی نیست ، در امامان معصوم حضرت مهدی (عج) که بیاید ایمانها باطنی می شود و از انجا ولایت امیر الموئمنین(عج) شروع می شود ، در قضیه عاشورا امام حسین(ع) می خواستند مشخص کنند ایمانها را ، که کی دور انداختنی است و کی ایمانش باطنی است ، کی فرار می کند و کی می ایستد ، وقتی یک چیزی باطنی باشد از محل حقش تکان نمی خورد اما آنهایی که ادعای ایمان باطنی می کردند از صحنه فرار کردند ، در اصل حضرت ابا عبد الله (ع) آنهایی را که دور جدشان پیامبر(ص) و پدرشان حضرت علی (ع) و مادرشان فاطمه زهرا(س) بودند و ادعا داشتند که ما خوب هستیم را الک کردند ، امام حسین (ع) فرمودند اگر خوب هستید بیایید خوبی کنید ، لذا این خوبی شما خوب نیست .

441  با ایشان نشسته بودیم یکی از دوستان برای ایشان کلیپی از شهریار پخش کردند ( پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می کند ، بلبل شوقم هوای نغمه خوانی می کند ، همتم تا می رود ساز غزل گیرد به دست ، طاقتم اظهار عجز و ناتوانی می کند ....) ایشان ناگهان متغیر شدند و شروع به بکاء کردند ، احساس کردیم شاید حالشان خیلی دگرگون شود کلیپ را متوقف کردیم ، کمی که آرام شدند فرمودند : تمام بدنم تکان خورد ، و فرمودند شهریار از بسکه از این اشعار گفت وصل شد ، این شعر علی ای همای رحمت .. را که گفت طبق وجودش وصل شد خودش هم از عمق شعرش اطلاع نداشت ، از ایشان سوال کردیم افرادی که اشعار در مدح اهل بیت (ع) می گویند اجر و قرب دارند ، فرمودند اینها اصلا ملاک نیست ، ملاک سوختگی دل است ، یک تخمی را که در زمینی می کارند نمی پرسند تخمش خوب بود یا زمینش خوب بود بلکه می پرسند که چه محصولی به عمل آمد ، ثمره چه بود ، اصلا خوبی و بدی ملاک نیست ، تا آن آتش در دلت روشن نشود و به جانت نیافتد ، نه خوبی ات به درد می خورد و نه بدی ات  ، آنکه خوبی می کند از بدی اش است و آنکه بدی می کند از خوبی اش است ، مثلا خوبی و بدی شما در موقع امتحان در مدرسه و دانشگاه ملاک نیست ، بلکه ملاک قبولی شما است ، حالا شما هر چه هم بچه خوبی باشی ، سوال کردیم اگر شاگرد تنبل باشی یا زرنگ فرقی ندارد ؟ فرمودند : آن تاثیری که می گذارد یعنی آن فهم و درکی که شما به آن می رسی آن ملاک است ، ملاک قبولی در انسان این فهم و درک است ، مثلا شاگرد زرنگ می شود ابن عباس که به کربلا نرفت و حتی امام حسین (ع) را نصیحت هم می کرد که نرو کشته می شوی ، یعنی ابن عباس آن ته خودش را از دنیا نکنده بود ، سوال کردیم که آیا تردید داشت ؟ فرمودند خیر تردید نداشت ، مثلا شما یک وقت حقیقت را می فهمی اما با خیالت ان را می فهمی ، اما یک وقت هست که عقلت هم بر این حقیقت شهادت می دهد ، می شود دوتا ، یک وقت هم هست که در این حقیقت نور داری اسم آن حقیقت که می آید بر آن نور می افتد ، آن را با نور می بینی ، وقتی که نور افتاد وجودت بالا می آید ، یعنی آن خوبی یا بدی از ته به بالا می آید ، حالا اینجا یا می مانی و یا رد می شوی ، یعنی بین کفر و ایمان ماندند یعنی بین بودن و نبودن امتحان شدند که باید باشند یا نباشند ، یک وقت هست که انسان بین عقل و جهل امتحان می شود و یک وقت هست که بین دادن یا به دست آوردن مال امتحان می شود .

مراحل انسان که از زمین حرکت می کند در ابتدا خاک است ، یعنی مقام خاک را گرفته است وقتی که مقام خاک را دارد می شود آیت الله ، در مقام خاکی اش نمی ایستد ، سوال کردیم که می گوییم فلانی آیت الله است ربطی به این دارد ؟ فرمودند : بله ، ایت الله یعنی این فرد خاکی است ، دارد علم می دهد بالا ، در خاک مانده که آیت الله است ، او هیچ کاری نکرده است ، یعنی گناه نکرده و تبدیل به علف نشده ، لذا دارد علم صادر می کند ، یعنی بچه گی اش را خراب نکرده است شده آیت الله ، حالا بقیه  کمی پیشرفت کردند آمدند مقام علف را مقام نبات را گرفتند ، حالا او اینجا فکر می کند که نبات است اما در حقیقت خاک است ، مثلا از نبات گندم به دست آمده ، باز این نبات گندم یک مرتبه می آید بالا تبدیل به حیوان می شود ، تبدیل عقل حیوانی می شود ، وقتی عقل حیوانی شد اینجا دیگر شیطان هم در کنارش هست ، یعنی اینجا فرد یا شیطان می شود و یا انسان می شود ، وقتی آدم بدی است شیطان است و وقتی آدم خوبی است حیوان است ، حالا حیوان هم که هست مثلا سگ می شود سه قسم ، یا سگ گله یا سگ خانه و یا سگ هار ، لذا نه شیطانیت و نه حیوانیتش هیچ کدام به درد نمی خورد ، در اصل شیطان در حیوانیت جرقه می زند ، حیوان دهانش را باز می کند شروع می کند به بد گویی ، شیطان در حیوانیت جرقه می زند هوس مال دنیا می کند ، لذا او دائما جرقه می زند و اثراتش را در بیرون می گذارد ، حیوان می شود مرکب شیطان ، امیرالموئمنین (ع) می خواستند این انسان را که در میان حیوان و شیطان بازی خورده را بکشد بالا و به عقل برساند ، یعنی می خواستند این وهم را بشکنند در اصل بهشت پشت وهم است ، باید وهم بشکند تا به بهشت برسی ، وقتی انسان می خواهد از حیوانیت و شیطانیت خارج بشود جنون او را می گیرد ، یعنی متحیر می شود یک عالمی را باید طی کند یعنی همان عالم برزخش را ، اینجا انسانها گیر می کنند ، اینجاست که ولی دست انسان را می گیرد می کشد بالا .

در مورد یک شخصیت خارجی که زمان انقلاب با مطالعه و تحقیق شیعه شده بود ، شیفته امام خمینی شده و به ایران خدمت امام آمده بود با ایشان صحبت کردیم ، فرمودند : همین که شیفته امام بود کارش را خراب کرد ، یعنی خدا را فراموش کرد ، گفتیم خدا را که فراموش نکرده بود ، فرمودند : ببینید شیفتگی یک چیز باطنی است ، یک کشش باطنی است ، گفتیم او با تحقیق و مطالعه شیعه شد و بعد هم به خاطر شیعه شدنش او را کشتند ، فرمودند : کسی که با مطالعه شیعه شده شیعه نیست ، شیعه یک کشش روحی است ، اصلا ما سه نوع شیعه داریم ، اول همان از راه مطالعه است که شما می گویید ، دوم این است که ما از خودمان یک کرامتی نشان بدهیم و شما ایمان بیاورید و شیعه بشوید ، و سوم فردی است که از باطن کشیده می شود بدون اینکه خودش بخواهد ، شیعه حقیقی نوع سوم است ، مثلا ما همین مشکل را در خانواده های خودمان داریم ، مثلا در یک خانواده پنج نفر هستیم ، حالا هر کداممام یک دینی داریم یعنی هر کدام یک نوع ضربی را گرفته هر کدام یک مدل آهنگی را می زند ، حالا همه مان هم مثلا نیتمان این بوده که یک آهنگ بزنیم ، اما جهت آهنگ هر کداممان فرق می کند ( ایشان در حین تعریف کردن این مطلب خیلی هم می خنیدند) ، ما همه تأتر دین را بازی می کنیم ، ادای دین داری را در می آوریم ، برای ایشان این حدیث را خواندیم که " الناس علی دین ملوکهم " مردم بر دین حاکمانشان هستند ، ترجمه این حدیث را که خواندیم ایشان بسیار خندیدند ، بعد فرمودند این همان دین شیطانیت و حیوانیت است که از پدران و اطرافیان خودشان می گیرند ، بعد فرمودند دینی که از خود من یاد بگیرید دین نیست ، دین آن است که از فطرت انسان بجوشد الهامات می آورد ، چون شیطان هر لحظه در وجود انسان ولع ایجاد می کند ، حالا اگر دین تو خود ولع باشد این چه دینی است ، لذا فطرت انسان دین پرور است اما چون محبت دنیا می آید فطرت را خراب می کند ، انتخاب انسان بر اساس نفس انسان است ، اگر نفست علی باشد علی (ع) را به عنوان حاکم انتخاب می کند قبله ات علی (ع) می شود  واگر معاویه باشد معاویه را انتخاب می کند .

442  سوال کردیم که بعضی مواقع دوستان و آشنایان زیاد به ما مراجعه می کنند برای کار های مختلف مثلا یکی کار برقی دارد یکی کولرش خراب است یکی می خواهد برایش ابزار ببریم مثلا دریل می خواهد یا کارهایی از این قبیل که به نوعی کمک به دیگران محسوب می شود ، وظیفه ما چیست ؟ فرمودند : کارهایی که به زندگی شخصی شما لطمه نمی زند بروید انجام بدهید اگر آن شخص فقیر یا ناتوان است بروید کمک کنید اما مثلا اگر کسی از شما دریل می خواهد و شما باید برای این کار دو سه ساعت وقت بگذارید چنین وظیفه ای ندارید در کل هر کاری که می خواهید بکنید نباید به زندگیتان خسارت بخورد یعنی به خودت خسارت نزنید ، حتی اکر دیدی که قرار است به زن و بچه خودت یک خدمتی بکنی اما به اخلاق خودت خسارت می خورد در این امر زن و بچه را باید رها کنی ، لذا اول خودتان ، بعد زن و بچه تان ، بعد پدر و مادر و بعد دیگران ، ما که هنوز اخلاق نداریم نیاز به مراقبه بر روی خودمان داریم ، سوال کردیم که شما فرمودید که اولیاء خدا دنبال افراد می گردند که به آنها کمک و خدمت کنند ، فرمودند : ، ما دنبال آن هستیم که یکی پیدا بشود به او توحید بدهیم ، نه اینکه برای کسی دریل بزنیم سوراخ کنیم ، آنهایی که قرار است دریل بزنند برق کاری بکنند و... از اینها خیلی هستند که آماده این کار ها هستند ، اولیاء خدا دنبال یکی می گردند که در ظرف او یک کلمه توحید بریزند ، چرا سیمشان و برقشان خراب است دنبال اصلاح هستند اما سیم خودشان وصل نیست دنبال کسی نیستن که سیمشان را وصل کند ( ایشان این مطالب را با ناراحتی بیان می کردند ) سیم خانه اش خراب است دنبال تعمیر کار است اما سیم خانه دلش خراب است دنبال کسی نمی گردد ، این که سیم خانه کسی خراب می شود باطن قضیه این است که می خواهد بگوید سیم خانه خودت خراب است ، اصلا وقتی شما بروی سیم خانه کسی که فقیر هم نیست را درست کنی برق کش آن محل بی کار می ماند ، تو حق او را ضایع کرده ای ، هر کجا خراب می شود یعنی می خواهد رزقی به کسی برسد ، و یا اینکه با اجازه ولی پول تعمیر آن خرابی را به آنها بدهی ، این را بدانید که رزق ما توحید ما است ، رزق ما از سوراخ کردن دیوار که نیست .

443- هرگاه در محضر ایشان کسی ادامه صحبتهایشان با سوال دیگر و یا هر صحبت دیگر قطع می کرد ایشان سکوت می کردند و در حقیقت آن شخص خودش از صحبتهای ایشان محروم می شد ، اما تا وقتی که افراد سکوت می کردند ایشان ادامه می دادند ، بطور مطلق کمترین شهوت صحبت کردن در ایشان وجود نداشت .

444- از ایشان سوال کردیم که برای فرزنددار شدن و مراقبت های قبل از بارداری برای صالح شدن فرزند چه فرمایشی دارید ؟ فرمودند : اگر بخواهید بچه صالح بشود ، اولا قبل از بار داری باید همیشه با وضو باشید و نماز را اول وقت داشته باشید و اما قبل از تشکیل نطفه نیت کنید که هر کدام از زوجین پنج دور قرآن به این پنج بزرگوار هدیه کنید ، حضرت ابالفضل (ع) ، حضرت زینب(س) ، حضرت معصومه(س) ، حضرت نجمه(س) ، حضرت ام البنین(س) ، یعنی هر ماه نصف قرآن را بخوانید تا بچه که به دنیا می آید جزء اولیاء باشد ، زن و شوهر باید قبل از بسته شدن نطفه نیت کنند و قرآن را شروع کنند و زمانی که بچه به دنیا می آید این ده دور قرآن تمام شده باشد ، لذا بچه از هر دو طرف هدایت می شود هم از نسل مرد هدایت می شود و هم از نسل زن هدایت می شود لذا این بچه الگوی خوبی می شود .

445- روزی با ایشان نزد محتضری بودیم که در حال جان کندن بود اما راحت نمی شد ، ایشان فرمودند به مادرش بگویید به رفتن او رضایت دهد .

446- زمانی ما به کسی قول می دهید ما می خواهیم کاری را انجام بدهیم کار جور نمی شود گیر می کنیم مثلا قرار است جایی بروید زن مشکل دارد بچه کار دارد یک می گوید زود برویم یکی می گوید دیر برویم اما وقتی بگویی اگر قسمت باشد ، اگر خدا بخواهد ، همان قسمت حرکتت می دهد و سر موقع همه را جمع و جور می کند اما وقتی ما بخواهیم جمع و جور کنیم کار پراکنده می شود.

ما از کسانی خسته می شویم که جسمشان با ما هست قلبشان با ما نیست ، خوابمان می گیرد ... جدا می شویم ، ما با یک نفر چهارده روز در قم بودیم حالا بشود چهارده سال بشود چهارده هزار سال ، چه فرقی می کند اینجا افراد مشخص می شوند که آیا طاقت تو را دارد یا خیر آیا با تو همخوانی دارد به پای تو خسته نمی شود ، لذا این رفیق را نباید رهایش کنی یعنی همیشه با تو هست ، یعنی در قلبت هست ، کسی که از با تو بودن خسته نمی شود در قلبت هست قلب تو که از تو خسته نمی شود ، چرا ما با امام زمان (عج) نمی توانیم همنشینی کنیم ، چون جسم ما با او هست اما قلب ما با او نیست ، اینهایی که ادعا می کنند این جا مشخص می شوند ، در کربلا هر کدام یک بهانه ای گرفتند ، یکی بهانه زن یکی بهانه فرزند یکی بهانه خانه و... 

447- سوال کردیم اگر بخواهید ریشه مشکلات خانواده ها از قبیل مشکلات زن و شوهر ، مشکل با مادر زن ، مشکل با مادر شوهر ، خواهر شوهر ، خواهر زن ، پدر شوهر ، درخواست طلاق ، متارکه و... ریشه این مشکلات را درصد بندی کنید چند در صد از این مشکلات به چه چیز هایی باز می گردد ؟ فرمودند : صد درصد مشکل زن و شوهر در روابط جنسی آنها است ، سوال کردیم صد درصد ؟! فرمودند بله صد درصد ، سوال کردیم در اثر مال حرام یا خمس ندادن نیست ؟ فرمودند چرا هست اما مشکل اصلی زوج ها در روابط جنسی شان است ، زن و مرد قادر به ارضای یکدیگر نیستند ، سوالکردیم خب مشکل مثلا مشکل مادر شوهر یا خواهر شوهر چه ربطی به این قضیه دارد ؟ فرمودند سرمنشاء همه این مشکلات از همین است همه نارضایتی ها از همین است وقتی زوجین ارضا نشده باشند چون دلها به هم دیگر وصل است خیال به خیال وصل است زن و شو هر اگر ارضا بشوند هیچ کس در زندگی آنها دخالت نمی کند ، تو اگر با خانمت مهربان باشی کسی در زندگی ات دخالت نمی کند اما مثلا وقتی خیال زن از شوهر با بالعکس ناراضی است خیال دیگران را هم نا راضی می کند ، زن و شوهر باید از نظر روح و روان خودشان را سالم کنند ، رضایت آنها در روابط جنسی سالم بدست می آید یعنی هر دو باید کاملا ارضا بشوند ، در این صورت حتی بدون مال دنیا هم با هم زندگی می کنند ، اینکه غضب و ناراحتی دارند چون همان شهوتی که ارضا نمی شود آنها را می کشد سمت دنیا ، و لذا وقتی هم اینها اهل خمس نباشند نمی توانند به ارضا کامل برسند چون وقتی آدم حرام خور بشود از حلال نمی تواند استفاده کند لذا زن باید برود به حرام و مرد هم برود پی حرام چون باید هرکدام بروند جنسیت خوشان را پیدا کنند ، این که می گویند سال خمسی تعیین کنید خمستان را بدهید برای این است که وقتی زن لقمه حلال را می خورد لذا می رود به بغل شوهر خودش حالا وقتی لقمه مشکل دارد به بغل شوهر که نمی رود که هیچ همیشه فراری  به بازار  وخیابان است ، سوال کردیم که آیا اینها در انتخاب همسر از روز اول اشتباه کرده اند ؟ فرمودند : اشتباه نکرده اند بلکه از اول ملاکشان مادیات بوده ، مثلا دکتر مهندس باشد خانه و ماشین داشته باشد اینها با مدرک و اموال ازدواج کرده اند اینها برای خود طرف ازدواج نکرده اند ، بعدا که وارد زندگی می شود می بیند اصلا از قیافه طرف خوشش نمی آید ، چون با پول و مقام ازدواج کرده لذا ارتباط زن و شوهری نمی تواند بر قرار کند ، زن به مرد عشق ندارد اینها بعد از دو سال تا پنج سال می بینند طرف اخلاق که ندارد و از قیافه اش هم که خوشش نمی آید ، لذا اگر زن و شوهری تصمیم بر اصلاح خودشان و روابطشان دارند اول باید لقمه شان را درست کنند تا روابط جنسی شان درست شود بعد اخلاقشان درست شود تا آرام بشوند ، سوال کردیم مثلا زن و شوهری که رابطه شان خراب شده راه برگشت دارند ؟ فرمودند : بله دارند ، همه شان راه برگشت دارند ، یکی از آنها که خودش را درست کند می شود ولی دیگری کم کم آن بد را هم خوب می کند و اینطور می شود که " کمال همنشین در من اثر کرد "

                          <<سوالات بعدی                                                                                                               سوالات قبلی>>