تبلیغات
در این وبلاگ گنجی بس عظیم نهفته است... - سوالات از ولی خدا 419 الی 430

 ( اثری کم نظیر در جهان اسلام)

 از این متن برای اولین بار و در این وبلاگ پرده برداری می شود

نوشته زیر برگرفته از صحبتهای یکی از اولیاء الله گمنام و مستور حال حاضرمی باشد و توضیح اینکه از عرفای دوران قدیم و جدید مثل ایشان شاید تاکنون کسی نیامده باشد و یا اینکه در هر عصر و دوران یک نفر متولد شود ، ایشان سواد خواندن و نوشتن نداشته و علم توحید را بر اساس درک معراج حضرت رسول (ص) از حضرت حق هدیه گرفته اند و دارای علم ید اللهی هستند ، علم ایشان از کتاب و استاد نبوده وازشهود حقایق حکایت کرده و مطابق با واقع صحبت می کنند .

برای مشاهده تمام پرسش وپاسخها بصورت بروز شده و یکجا فایل pdf  را از صفحه اصلی مناسب جهت پرینت ( اینجا ) دانلود بفرمایید

                          <<سوالات بعدی                               سوالات از : 419 الی 430                                 سوالات قبلی>>

419 - سؤال شد بهترین عمل برای اموات چیست؟ فرمودند: فرمودند بهترین چیز این است که انسان عملش را برای خدا انجام بدهد تا به امواتش هم برسد، وقتی عمل برای رضای خدا باشد از اموات رد می‌شود یعنی عالم گیر می‌شود، سؤال کردیم پس صدقه و فاتحه و... نباید خواند؟ فرمودند: چرا اما همین‌ها را باید برای رضای خدا باشد، چه انفاق باشد، چه نماز و چه سوره اخلاص و حتی اگر محبت به کسی می‌کند، به پدر و مادرش سر می زند یا به امام زاده ای  می‌رود، باید نیت کند و از خدا کمک بخواهد، شیطان را لعنت کند، ثواب عمل را به آن فرد هدیه کند، گفتیم پس اصل بر خود سازی است؟ فرمودند همین که کار برای رضای خدا باشد خود سازی است، عمل شما باید تصفیه شده باشد، اگر عمل شما خیالی باشد به هیچ جا نمی رسد، خیال باید شکسته شود، عمل وقتی خالص شد خیال را می‌شکند و وارد قلب می‌شود، اما عمل که خالص نیست در همان خیال گیر می‌کند، یعنی از عمل شما چیزی به میت نمی‌رسد چون در خیال گیر می‌کند، خیال مانند یک لجن زار است، مگر اینکه عمل شما را خدا از خیال رد کند، وارد قلبت که شد به اموات رسیده است، سؤال کردیم که در حقیقت به اموات چه چیزی می‌رسد؟ فرمودند: آنها یک حیات دیگر می‌گیرند، یک زندگی دیگر شروع می‌کنند، مثلاً ما الان در دنیا نفس به نفس و با هر نفسی حیات و زندگی می‌گیریم یعنی نفس پایین می‌رود و بالا که می‌آید حیات دیگر می‌گیریم، اما در آن دنیا وقتی عمل به آنجا می‌رود زندگی آنها عوض می‌شود و یک حیات دیگر می‌گیرند،  مثل اینکه در یک اتاق بسیار گرم ناگهان درب باز شود و نسیم خنک بوزد.
420- خدا گفته که ارزش آبروی هر انسان برابر همه انسان‌ها است ، آبروی یک انسان بیشتر از همه این عالم است یعنی اگر یک نفر همه این عالم را بدزدد و تو او را بی آبرو کنی تو کاری بدتر از او کرده ای ... آن وقت ما به راحتی با یک کلمه می گوییم فلانی خوب است، فلانی بد است ، یعنی خدا را زیر سوال می بریم ، مراتبش را نمی دانیم که دزد باید دزدی اش را بکند اما تو نباید او را بر سر کار بگذاری ، البته خود انسان ارزشی ندارد آبرویش است که ارزش دارد ، چون انسان وجه مشترک با همه چیز دارد یعنی با خاک با حیوان با آتش با شیطان با آدم .

شما وقتی آبروی کسی را ببری یعنی آبروی عالم را برده ای آبروی آدم را برده ای ، چون شما را به شخصیت آدم می شناسند ، وقتی اسم آدم را می بری خطا در آدم کرده ای ، سوال کردیم وقتی یک قاضی دزدی را محاکمه می کند خب آبرویش می رود آیا دزد را نباید محاکمه کرد ؟  فرمودند : او خودش اقرار می کند ،قاضی از خود او سه مرتبه اقرار می گیرد ، گفتیم اگر دزد دزدی اش را انکار کرد چطور ؟ فرمود محکومش نمی کنند ، گفتیم اگر چندید شاهد شهادت بر دزدی او بدهند چطور ؟ فرمودند : شهادت که بدهند محکوم می شود اما آبرویش نمی رود اما اگر خودش بگوید من این کار را کرده ام آبرویش رفته است ، تا از دهانش خارج شد شیطان آن را پخش می کند ، انسان هر چیزی را تا وقتی دهان باز نکند شیطان بی خبر است ،سوال کردیم یعنی اگر مسئله در فکر او باشد شیطان نمی فهمد ؟ فرمودند خیر ، اما کافی است لب باز کنی تا همه جا پخش کند سوال کردیم در اینجا منظورتان از شیطان چیست ؟ فرمودند خیال انسانها ، یعنی آثار کلمات تو در خیال همه عالم  همه انسانها می افتد ، سوال کردیم منظورتان اطرافیانی که می شنوند است نه همه انسانها درست است ؟ فرمودند نه دیگر ، آثارش در تمام انسانها می افتد ، منها یک سری آنتن شان قوی است می گیرد و یک سری نمی گیرد ، در آنها بارور می شود و همان عمل را آنها هم انجام می دهند ، گفتیم یعنی این همه اتفاق الان در عالم می افتد روی ما تاثیر می گذارد ؟ فرمودند بله ، هیچ چیز پنهان نیست ، گفتیم الان یک کسی در غرب عالم گناه می کند روی من تاثیر می گذارد ؟ فرمودند بله ، گفتیم گناه او چه نوع تاثیری روی ما می گذارد ؟ فرمودند : گناه نیست ، اینهایی که بیرون از انسان بروز پیدا می کند بروز گناه است ، اینها وجودشان تبدیل به توحید نشده و اینها ضایعات آن است که از او خارج می شود ،کمبود اخلاق اوست که ظاهر می شود ، الان کمبود اخلاق ها این عالم را می چرخاند اینها کمبود آدم است بی عقلی آدم است ، این خانه ودکان و دم و دستگاهی که برای خودمان درست کرده ایم کمبود ما است که دست شیطان است و اخلاق ما هم دست خودمان است ، کسی که اخلاق دارد مثل امام زمان(عج) پنهان می شود ، اخلاق که کامل شد انسان پنهان می شود ، ما نسبت به خدا کمبود داریم ، انسانها از خودشان نمی توانند استفاده کنند به بیرون می زنند اینها از خدا گریزان هستند ، تمام ادمهایی که در عالم خراب شده اند چون اینها اعمال خوبشان را بروز داده اند و عمل های بدشان را پنهان کرده اند ، ما باید عملهای خوبمان را پنهان کنیم و عملهای بدمان را نشان بدهیم به جامعه که اگر گفتند خدا لعنتت کند یا تو آدم بدی هستی ما خودمان را عوض کنیم، ما الان کارهای یا اخلاق بدمان را پنهان کرده ایم و کار های و اخلاق خوبمان را نشان می دهیم ، خب ما نامرد هستیم دیگر که اینطوری هستیم ، اما برای اولیاء خدا کمبود انسانها در چهره شان مشخص است ، از ایشان سوال کردیم که این اتفاقاتی که این روزها می افتد مثلا حدود چهل روز است عربستان یمن را بمباران می کند و یا اوضاع سوریه و عراق قضیه چیست ؟ فرمودند : این اتفاقات یعنی دارد توحید را نشان می دهند ، یعنی وقتی کسی کار خلاف می کند خلاف او باعث برملا شدن حق می شود ، اینها نشانه ظهور حق است ، حق وقتی می خواهد خودش را ظاهر کند اوضاع همچنین شور به شور می شود گردوخاک می شود ، اینها نشانه ظهور است ، سوال کردیم که پس ظهور نزدیک است ؟ فرمودند بله ان شا الله نزدیک است ، سوال کردیم در این فرصت چه کاری می توانیم بکنیم که بعد از ظهور حسرت نخوریم ؟ فرمودند : از خدا بخواهید که کمبود اخلاق از وجود ما پر بزند برود یعنب محبت دنیا از وجودمان برود نه اینکه دنیا را از دست بدهیم ، ما با دنیا کار نداریم بلکه با محبت دنیا کار داریم ، حضرت عزرائیل هم که برای قبض روح بیایند می خواهند محبت را از بین ببرند ، آن زمان هم دنیا برای تو ارزشی ندارد اما محبت دنیا در خوی تو و در وجود تو هست ، او محبت را از از تو می کند ، الان محبت دنیا در نفسهای ما است ، حضرت عزرائیل شیطان را از نفست می کند و جدا می کند و آزادت می کند ، سوال کردیم تا زمان ظهور حضرت (عج) چقدر مانده ؟ فرمودند : از این آثاری که هست نزدیک است اما خب حضرت دارند کار می کنند اما مردم قابلیت و ارزش ندارند ، الان هم حضرت دارند در وجود انسانها کار می کنند در باطن عالم کار می کنند ، سوال کردیم بعد از ظهور چه می شود؟ فرمودند : باطن انسانها رو می شود ، یعنی آن رویشان بالا می آید ، الان اگر آن رویشان بالا بیاید شیطانند یعنی ظاهرشان خوب است و باطنشان خراب است ، در زمان ظهور باطنشان اصلاح می شود ، شما الان اگر عرضه دارید اگر نامرد نیستید کار خوبتان را پنهانی انجام بدهید و کار بدتان را جلوی چشم مردم انجام بدهید ، در زمان ظهور مردم برعکس الان می شوند ، خوبی هایشان پنهان می شود مثلا بپرسی می گوید من این کار خوب را نکرده ام مثلا بپرسی این انفاق را تو کرده ای می گوید نه کار من نبوده اما اگر بپرسی تو دزدی کرده می گوید بله مثلا این کار از من بر می آید ، دعوا ها بر عکس می شود .

یک توضیح هم اینکه ، تا زمان پیغمبر اکرم (ص) یک چتری در حال باز شدن بود ، باز شدن آن از زمان آدم (ع) شروع شد و در زمان حضرت رسول(ص) کامل باز شد ، وقتی که پیغمبر آخرالزمان رخت بر بست و از این دنیا رجعت کرد واگذار شد به اهل بیت(ع) لذا امیر الموئمنین (ع) می خواستند مردم تسلیم آنها باشند تا در همین دنیا بهشت را سرپا کند ، که ما از الان تا قیامت در بهشت باشیم ، اینکه حضرت آدم (ع) گول خورده بود ، امیر الموئمنین(ع) آمد تا انسان را برگرداند به باطن عالم ، انسانها حرف گوش ندادند ، حالا این چتری را که برای ما گذاشتند این آقا ، این انسان کامل ، این مژده ای را که برای ما گذاشته اند یعنی حضرت حجت (عج) معطل است که ما خوب بشویم تا این بساط را جمع کند ، باطن عالم شروع به کار کند ، الان دین همه لعابی است ، دین باطنی ندارند ، وقتی آقا بیایند دین همه باطنی می شود الهامات می گیرند ، حضرت که صحبت می کنند همه قلبها متوجه می شوند ، قلبها ملتفت می شوند که ایشان حضرت حجت هستند ، همینطور که الان جنس خوب را از بد تشخیص می دهی آنوقت هم قلب ها آقا را می شناسند ، از تعداد یاران حضرت سوال کردیم ، فرمودند که هر کدام از 313 یار حضرت خودشان هم 313 یار دارند (97969 =313 x 313)

421- فردی از ایشان سؤال کرد که مدتی است که بعد از نماز احوالم دگرگون می‌شود و اشک و سوز می‌آید اما در نماز حال ندارم، فرمودند: چون شما نماز را در جای خود نمی‌توانید هضم کنید، نماز برای شما مثل غذا است که آن را می‌خوری اما بعداً هضم می‌شود.
422- زمانی که پیغمبر (ص) به مرتبه وجودی رسید دیگر در او هیچ خلائی و هیچ شرکی نبود هیچ نفاقی نبود بعد که این‌طور شد یک نوری تجلی کرد که این نور  همان نور حضرت زهرا (س) بود که به‌صورت سیب نیمی از آن را خودش و نیم دیگر را خانمش خورد بعد که سیب را خورد انگار که حضرت زهراء (س) با قرآن، هر دو را خلق کرد، این خلق هم با زاییدن فرق می‌کند، مثلاً وقتی که وجود انسان مادی است باید مثل همینی که روال است بزاید، اما وقتی وجودش طیب شد خلق می‌کند، بعد آن انسان خلق شده اگر پسر باشد ناف زده و ختنه شده است نفسش اصلاح شده و حلال است، یعنی آماده است دیگر، اینکه مثلاً می گویند فلان بچه ختنه نیست چون گناه داشته باید اینجا حلالش کنند، سؤال کردیم یعنی معصومین (ع) این‌طور بوده‌اند؟ فرمودند بله و میان دندان‌هایشان هم فاصله بوده، نقصی در آنها نبود، پیغمبر(ص) نقص آنها را از بین برده بود، اگر آنها نقصی داشتند باطن قرآن را نمی‌توانستند بفهمند، کسی که محبت دنیا را داشته باشد از باطن قرآن نمی‌تواند استفاده کند، مگر اینکه ترک وجودی کند تا قرآن در اختیارش بیاید، ما تا وقتی که ترک وجودی نکرده باشیم با دنیا اتحاد داریم، و لذا معنی ترک هم مثلاً یک ترک هست که انسان مثلاً گوشت را ترک می‌کند، نان را ترک می‌کند، یعنی نمی‌خورد، اما این از خیالش ترک می‌شود، اما خماری آن چیز در وجودش هست، مثلاً یک معتادی مواد نمی‌کشد یا کسی گوشت یا نان نمی‌خورد در اصل در خماری می‌ماند، یعنی مریضی‌اش هست، اما یک وقت هست که وقتی ترک می‌کند از وجودش ترک می‌کند، الان ما در دنیا نَفَسمان به دنیا اعتیاد دارد، معتاد دنیا است، باید این نَفَست را بگیرند و یک نَفَس دیگر بدهند، آن نَفَس دیگر هم نور دارد هم علم دارد و همه چیز دارد، اینجا دیگر به جای به‌دست آوردن دنیا برعکس می‌شود و دادن دنیا را شروع می‌کند، پیغمبر (ص) که از معراج آمدند اموال خدیجه (س) را همه را دادند چون دیدند بر پشتشان سنگینی می‌کند، چون با دنیا خیشیت نداشت، دنیا بر پشتش سنگینی می‌کرد، آنها را داد  و راحت شد، تو تا وقتی که خیشیت با دنیا داری جمع می‌کنی، اما وقتی که خیشیت با دنیا تمام می‌شود بخشندگی شروع می‌شود ، امام زمان (عج) که تشریف بیاورند حکومت این‌طوری می‌شود که می گویند بهشت شروع می‌شود، وقتی این‌طوری شد زمین به وجد می‌آید، زمین که به وجد آمد هرچه دارد بالا می‌آورد، آسمان هم هرچه داشته باشد به زمین می‌آورد، الان زمین عقیم است چون صاحبش نیست، صاحبش که بیاید بارور می‌شود، در زمان ظهور دعوای مردم بر سر این است که مثلاً ما یک چیزی را مجانی به شما می‌دهیم شما قبول نمی‌کنید لذا می‌روند نزد قاضی که این آقا فلان چیز را از من نمی‌گیرد، الان فرصت بخشندگی فراهم است اما آن زمان دیگر امکانش نیست، الان ما باید آماده شویم که اگر آقا ظهور کردند حد اقل اگر ما نبودیم از وجود ما یک نفر نماینده در خدمت آقا داشته باشیم، چون نسل شما خود شما هستید، الان هم که آقا تشریف بیاورند وجود ما را کامل می‌کنند، ما نسل به نسل که آمده‌ایم چه دختر و چه پسر یک عایدی داریم، مثل اینکه وقتی امامت تمام شد و خداوند حضرت مهدی (عج) را برای ما ذخیره گذاشت، لذا از وجود ما هم در نسل ما یک ذخیره ای هست، منتها آنجا دیگر کامل می‌شود، مثل آقا می‌شود، گفتیم آن نفر آخر که کامل می‌شود برای ما عایدی دارد؟ فرمودند اصلاً خود ما هستیم، خودمان گذر می‌کنیم ، اصلاً تو هستی، این چون نمی‌داند فکر می‌کند بچه تو است و تو هم چون نمی‌دانی فکر می‌کنی پدر او هستی، نه خیر تو همان او هستی، مثلاً مثل حضرت مریم (س) و عیسی (ع) هر دو مریم بودند، سؤال کردیم که در قرآن آمده که هر کس گناه خودش را بدوش می‌کشد " ولاتزرو وازرتا وزرا اخری " فرمودند: آن کسی که از شما بدنیا آمده گناه شما را به گردن نمی‌گیرد، مثلاً صد هزار نفر (نام کوچک ما را گفتند. مثلاً رضا) شما هستید صد هزار نفر حسن صد هزار نفر حسین و...شما حساب کن که الان این نَفَس شما که بالا می‌آید این رضا رفت بالا با نفس بعدی یک رضا دیگر با همین شکل و مشخصات پایین می‌آید مثلاً شما تا آخر عمرت به اندازه همه این عالم رضا هست، حالا کدام رضا در کدام روز کدام لحظه و ثانیه، اینجا رضای آخر که امام زمان(عج) است می‌داند که این گناه مربوط به کدام رضا است و برای محاکمه همان رضایی که در آن ثانیه گناه کرده است را می‌آورند، منتها این رضا را که محاکمه کنند او دردش را می‌کشد، لذا ما هر گناهی که می‌کنیم آقا امام زمان (عج) دردش را می‌کشد، سؤال شد اخلاق بدی که از ما برای بچه به ارث می‌رسد آیا بچه تقصیری دارد؟ فرمودند: نه تقصیری ندارد منتها اینجا باید جبران کند، حالا اگر آن بچه خودش را اصلاح کند شما هم آزاد می‌شوید، شما اگر خودتان اصلاح بشوید می‌توانید هفت نسل گذشته و هفت نسل آینده را اصلاح کنید، همه دامن گیر هم هستند اگر آنها اصلاح نشوند تو این وسط در عذابی و تو در عذاب باشی آنها هم در عذاب‌اند، این که می گویند هفت طبقه در زمین و هفت طبقه در آسمان یعنی همین، هفت مرتبه از این طرف را صاف می‌کنی و هفت مرتبه از آن طرف را صاف می‌کنی و تو می‌شوی صراط، می‌شوی علی و مابقی از تو الگو می‌گیرند، مثلاً چهارده معصوم(ع) را حساب کن که حضرت زهرا(س) دوازده نسل را پاک کردند اما ما تا هفت نسل را می‌توانیم پاک کنیم و نسل آخرین حضرت زهرا(س) هم باقی ماند یعنی حضرت حجت (عج) یعنی نتیجه عمل حضرت زهرا (س) باقی ماند، اما نتیجه عمل ما کو، مثلاً از ما یک دختر هزار رنگ در می‌آید، مثلاً ما الان یک سری نقص‌ها در وجودمان هست که در نسل ما بوده چون آدم گول خورده است حالا همان نقص‌ها متکثر شده، یک نفر حرص را گرفته باید حرصش اصلاح شود، یک رشته طمعشان گرفته، یک رشته خوبی‌اش را گرفته‌اند، یک رشته صبرش را گرفته‌اند، اینها کامل که نبوده‌اند، مثلاً در پیغمبران و امامان اینها کامل شد، و برای بشر الگو شدند، امیرالموئمنین (ع) می‌فرمایند اگر همه عالم را بدهید یک برگ را از دهان مورچه ای نمی‌گیرم یعنی می‌گوید شما اگر می‌خواهید اصلاح بشوید باید مثل ما بشوید، اینکه می گویند محبت او را داشته باشید یعنی مثل او شوید، خب ما اگر الگو نداشته باشیم می‌خواهیم مثل چه کسی بشویم.

423 - حضرت بقیت الله (عج) غیبت نکردند بلکه ظاهر و باطنشان آن‌چنان نورانی است که جایگاهشان در این دنیا نیست یعنی جدا شد، همان‌طور که خداوند حضرت زهرا (س) را جدا برای خودش خلق کرد، پاکیزه‌اش کرد، لذا حضرت بقیت الله  (عج) هم ارث روحانی و ارث وجودی حضرت زهرا (س) است، سؤال کردیم پس ایشان را که در این دنیا نمی‌توان دید چطور ظهور می‌کنند؟ فرمودند عقل‌ها کامل می‌شود، وهم برداشته می‌شود و انسان‌ها همه نورانی می‌شوند، گفتیم پس عالم به یک نحوی عوض می‌شود، فرمودند بله الان هم حضرت بقیت الله (عج) ما را به وسیله اولیاء رشد می‌دهد  این‌طور نیست که الان کاری نمی‌کند،  منتها ما الان ملتفت نحوه رشدمان نیستیم، از طریق قرآن، نماز، منبر، اولیاء خدا، مجلس امام حسین (ع)، لذا اگر آنها در مجلس تجلی نکنند مجلس اصلاً آفتاب ندارد گرمی ندارد، در هر مجلس که نام امام را می‌برند اول امام حاضر است، سؤال کردیم که حضرت بقیت الله(عج) که دست بر سر عقل‌ها می‌کشند آیا مثلاً مردم آمریکا و ژاپن و چین و... هم می‌توانند حضرت را ببیند، عقلشان کامل می‌شود؟ فرمودند: برای همه هست هرکه آمادگی داشته باشد، به ادیان مختلف و ملیت انسان‌ها کاری ندارد ، شما صحرای کربلا را نگاه کن هر که برگشت دستش را گرفتند، ما هم اگر قبل از آن برگردیم  و ایمانمان قلبی شود دستمان را گرفته‌اند، ما الان ایمانمان ایمان خیالی است، باید باطنی بشود یعنی از باطنمان علم بگیریم، کسی که علم باطنی دارد الهامات دارد،  یعنی خوب  و بد به او الهام می‌شود.

424- سؤال کردیم که تطهیر ما به چه نحو است؟ فرمودند: حضرت مهدی (عج) ما را از حیوانیت تطهیر می‌کند و از آنجا که می‌خواهیم پا در انسانیت بگذاریم دست امیر الموئمنین (ع) می افتیم و با او باید این راه را برویم، از دست امیر الموئمنین (ع) بدر می‌رویم و با رسول الله(ص) روبرو می‌شویم و نورانیت و نور باید بگیریم، از اینجا که بدر می‌رویم به وجود حضرت زهرا (س) وصل می‌شویم، و از حضرت زهرا (س) به خود خدا بدون قید می‌رسیم، سؤال کردیم یعنی بعد از حضرت رسول (ص) به حضرت زهرا (س) می‌رسیم یعنی مقام حضرت زهرا (س) این‌قدر بالا است؟ فرمودند: بله، چون ولایت و امامت دست حضرت زهرا (س) است، هنگامی که می‌خواهند حضرت زهرا (س) را معرفی کنند، پنج تن را به زهرا (س) معرفی می‌کنند، همیشه کمبود را به بود معرفی می‌کنند، و لذا ایشان الگوی همه هستند، سؤال کردیم که شما فرمودید اگر حضرت زهرا (س) نبودند هیچ کسی قرآن را نمی‌فهمید حتی حضرت امیر (ع)، فرمودند: پیغمبر (ص) فرمودند من دو چیز برای شما گذاشته ام یکی قران و یکی عترت، عترت چه کسی است، کسی است که عطر قرآن را بفهمد، فهم قرآن را بفهمد، آن فهم چیست، باید کسی باشد که تطهیر باشد و بهشتی باشد، چون قرآن از بهشت آمده ، قرآن مَلَک بهشتی است، و لذا مَلَک می‌تواند مَلَک را بفهمد، بقیه نمی‌توانند بفهمند، حضرت زهرا (س) محدثه بود یعنی با ملائکه رو برو صحبت می‌کردند، وجود ما مرده است، اگر وجود ما هم زنده بشود همین‌الان ما هم در ملاقات هستیم، منتها ما سرگردانیم، بی صاحبیم، مثل حیوان وحشی از این‌طرف می‌خوریم از آن طرف می‌خوریم، اگر صاحب ما حضرت مهدی(عج)  بیاید وجود ما باز می‌شود یعنی با همین جسم مان همه جا را می‌توانیم بینیم.

425- اینکه حضرت صاحب(عج) دستشان روی سر ما هست یعنی وجودشان در وجود ما هست، گفتیم یعنی در حال شفاعت ما هستند؟ فرمودند : بله شفاعت می‌کنند که می‌توانی نماز بخوانی و طاعت داشته باشی منتها ما نماز و طاعت و عملمان را نمی‌توانیم نگاه داریم، شیطان آن را از ما می‌دزدد. شیطان در خیال ما است، صاحب عقل هم امیر الموئمنین (ع) است، ما فیض عقلی مان را از امیر الموئمنین (ع) می‌گیریم، فیض وجودی‌مان را از پیغمبر (ص) می‌گیریم، و تصفیه وجودی‌مان را هم حضرت زهرا (س) تصفیه می‌کنند، مُهر شهادت امام حسین (ع) را حضرت زهرا (س) زدند لذا شدند سالار شهیدان، یعنی صاف شد، سالار شد، امام حسین (ع) در وجود شهید شد، ما که الآن شهید می‌شویم در خیال شهید می‌شویم، امیر الموئمنین (ع) در عقل شهید شد، سؤال کردیم که شهدای جنگ تحمیلی ما در مرتبه خیال شهید شدند؟ فرمودند آنها شهید شدند و مرتبه و مقام خودشان را دارند لذا غیر معصوم نمی‌تواند در مرتبه وجود شهید بشود، در زمان پیغمبر (ص) یک نفر را آوردند گفتند این شهید شده، حضرت فرمودند شهید نشده بلکه وقتی که در لشکر دشمن یک خری بوده و او چشمش به آن خر بود و گفته بروم بکشمشان تا خر را به‌دست بیاورم، لذا او شهید راه خر است، لذا بستگی به نیت انسان‌ها دارد، لذا امام حسین (ع) را هفتاد و دو نفر کمک کردند اینها کسانی بودند که به وجود رسیده بودند یعنی وجود امام حسین (ع) مثل آهنربا آنها را کشید، اما بقیه در خیال بودند ، اینکه می گویند لقمه حلال و لقمه حرام، یعنی لقمه حرام در خیال است و لقمه حلال در عقل است، لقمه بیرون که حلال و حرام نمی‌شود که مال دنیا را بگویی این حلال است و این حرام است ، مثل این است که یک چیزی را در یخچال بگذاری و یک چیزی بیرون بماند، انسان در مقام عقل حلال می‌شود، در مقام خیال نجس است، چرا مثلاً شهید را غسل نمی‌دهند، چون در مقام عقل است، وقتی تیر می‌خورد تمام خواسته‌ها از وجودش می‌رود.

الان یک پاره وجودشان در خواب مانده است، خواب گیر است، یک پاره وجودشان علفی است، یک پاره وجودشان حیوانی است، یک پاره وجودشان انسانی است، هرچه مراتب بالامی آید شکل و قیافه انسان هم عوض می‌شود، به همان نسبت دیدش هم عوض می‌شود، وقتی عاقل می‌شود، امام (ع) را می‌بینید دیگر، وجودت که تصفیه شود حضرت زهرا (س) را می‌بینی، اصلاً هم‌نشین با او هستی.

426- سؤال کردیم ما الان در طبیعت مدفونیم لذا الان بین ما و اولین پله غیب چند حجاب وجود دارد؟ فرمودند: از جلو و عقب و چپ و راست، شیطان ما را احاطه کرده است، ما هیچ تکانی نمی‌توانیم بخوریم، یعنی همه کارهایمان نفسانی است، تا اینکه تجلی امام (ع) در ما بیافتد، چون شیطان الان در نَفَس دنیایی ما شریک است و دخالت دارد، نَفَسمان حیوانی است، لذا این نَفَس را باید امام بگیرد و یک نفس دیگر بدهد، و یا اینکه هم باید چنان خوبی کنی و انفاق کنی تا نَفَست را از شیطان بخری، یعنی پشت شیطان را به خاک بمالی، برای همین است که حضرت ابراهیم (ع) که آمد سر اسماعیل (ع) را ببرد، نبرید، در مقابلش حیوان برای قربانی آمد، انفاق این قدر مؤثر است، یعنی وقتی برای یکی قربانی می‌کنید و عقیقه می‌کنید یعنی می‌خواهید نَفَسش صاف شود نَفَسش حق شود دیگر دروغ نگوید، الان بچه هایی که برایشان قربانی می‌کنند آنها دروغ کمتر می گویند. ما آمده‌ایم تا با کار خیر و انفاق در حقیقت خودمان را از این جسممان بخریم ، نکته مهم هم اینکه تا ما خمسمان را تسویه نکرده‌ایم اجازه انفاق نداریم، خمست را که دادی اجازه خرج کردن داری، گفتیم پس کسانی که خمس نمی‌دهند ولی انفاق می‌کنند گناه می‌کنند، فرمودند: اینها اصلاً خودشان گناه هستند، وقتی تو خودت گناه هستی دیگر چه گناهی بکنی، گفتیم پس الان بزرگ‌ترین مشکل جامعه ندادن خمس است؟ فرمودند: مشکل جامعه ما این است که ما سرپرست نداریم، کسی به این مراتب نرسیده که مردم را حالی‌شان کند، از خواب بیدارشان کند، یعنی یک دینی برای بشر معرفی کرده‌اند که مثلاً برای وضو از اینجا باید آب بریز و فلان کنی و... و این درست است و باید هم باشد، اما این آبی را که برای وضو از آرنج می‌ریزی آثارش چیست دلیلش چیست، برای چه دائم الو ضوء خوب است، دلیل اصرار بر نماز اول وقت چیست، حکمت اعمال را نمی‌دانند، که حکمت اینها چیست.

427- وقتی انسان در عالم حیوانیت هست صورتش هم حیوانی است، نگاهش هم حیوانی است، به‌صورت حیوانات مختلف.

428- در زمان پیغمبر (ص) بلال اذان می گفت اما لکنت داشت ، زبانش نمی چرخید ، افراد می گفتند کسی دیگر اذان بگوید اما حضرت می فرمودند عیبی ندارد بگذارید بلال اذان بگوید ، چون مردم خبر نداشتند که اذان بلال از وجود بلال بر می خواست او مقام اذان را داشت ، مثل کسی که حساب بانکی اش صد میلیون باشد اما در لفظ اشتباه بگوید ده میلیون دارم.

429 - فردی از ایشان سوال کرد که چرا همه پیامبران بی سواد بوده اند ؟ فرمودند : اگر سواد می داشتند برایشان حجاب می شد چونکه آخر سر باید قطع و ترک این دنیا کنیم هرچه کمتر بدانیم برای ما بهتر است ، مثلا هرچه را بدانی و عمل نکنی خب بارت سنگین تر است ، وقتی ندانی یعنی پیغمبر بر شما نازل نشده ، اما وقتی که سواد داری پیغمبر بر شما نازل شده منظور از پیغمبر همین معلم هایی است که به شما درس می دهند ، حالا تو به جای اینکه عمل کنی می روی مدرک می گیری بر علیه خودت و یک عده همنوع خودت را هم با این علمت گمراه می کنی ، الان دین به خیال آمده و از خیال به کتاب آمده و الان هم کتاب از روی کتاب می نویسند ، الان علم خالص وجودی که صاف صاف باشد را کسی نیست که داشته باشد ، یعنی مستقیم از خدا الهام بگیرد و دین را به مردم بدهد ، اگر اینطور بود مردم هدایت می شدند ، افراد خوب یا بد همه قبول می کردند ، یعنی همه گرم می شدند ، چون بشر از رشد خوشش می آید ، منتها ما را سیر خیالی می دهند ، در حالی که باید ما را سیر وجودی از عقل می دادند ، سوال کردیم پس کسی که به حوزه می رود اگر به این معنا توجه نداشته باشد بر حجابش افزوده می شود ؟ فرمودند : اگر شما سواد داشتی و این سواد تو را متحیرت کرد یعنی این سواد در وجودت اثر گذاشته یعنی تبدیل به عمل شده و هدایت کننده هستی اما اگر در وجودت اثر نکرد یعنی یک شکلی از آدم داری و با این شکل آدم ، دیگران را گمراه می کنی ، مثلا هدف امام حسین (ع) را نمی توانی بیان کنی ، توضیح خواستیم ، فرمودند : اگر این علم در شما اثر کرد به خود شناسی می رسی  و اگر اثر نکرد می شوی دنیا شناس ، می شوی علم فروش ، خیال فروش ، یعنی سر کلاس برای درس دادن می روی که ساعتی فلان تومان بگیری ، کسی که به نیت پول کار می کند حرام است ، این علم خداست ، مثلا الان می روی در دکان میوه فروشی می گویی این میوه کیلویی چند است ، حالا تو این میوه را از کجا آوردی چه مالکیتی بر این میوه داری که برای اصل میوه نرخ تعیین می کنی ، حق الزحمه ات کیلویی می شود مثلا هزار تومان و خود میوه هم سه هزار تومان لذا می شود چهار هزار تومان ، خب تو زحمت کشیدی میوه را آورده ای تا اینجا اما به نیت گرفتن حق الزحمه حرام است ، اما کسی هم که میوه را از مغازه می برد اگر حق الزحمه را ندهد بر او هم حرام است ، مغازه دار نباید مطالبه کند و طالب میوه نباید بدون پرداخت حق الزحمه ببرد ، سوال کردیم که در مواجه با خداوند ما مالک نیستیم اما در مواجه با بندگاه خدا آیا خداوند حق مالکیت به ما نداده ؟ فرمودند : در اجاره شماست ، شما مالک نیستید ، در تصرف شماست ، شما این میوه را که از درخت سر بریدی مالک نیستی که بفروشی بلکه صاحب اختیاری که به این آقا بدهی یا به آن آقا ، حق فروش نداری ، لذا همینطور که شما مالکیت این میوه را می گیری همینطوری هم یک سنگینی به وجودت می آید ، مثلا شما که خانه ات را به کسی می فروشی در اصل در قبال کاغذ و مبلغی خانه را به نفر بعدی واگذار می کنی ، مالک کسی است که بتواند چیزی را هم خلق کند و هم آن را نیست کند ، الان همه چیزهایی که ما در دنیا می بینیم تجلی اوست ، اینها در این دنیا عکس اوست . هر چیز سه جنبه دارد ، یک جنبه بیرونی ، دوم جنبه خیالی دارد که خیال عکس آن را بر می دارد ،  و سوم جنبه قلبی دارد که تبدیل به توحید می شود ، اگر اینها تبدیل به عقل نشوند تبدیل به وهم می شوند .

در مورد نحوه تعامل در زمان ظهور حضرت بقیت الله(عج) بیشتر توضیح خواستیم نقل به مضمون فرمودند: کاسب باید به قصد خدمت و بندگی درب مغازه را باز کند و فقط هم خرج همان روز را از مردم بگیرد اگر به قصد سود کارکند انگار ربا خورده مثلا اگر در همان یک ساعت اول صبح خرج آن روزش در آمد تا آخر شب دیگر نباید سود بگیرد همچنین می فرمودند اگر یک چیزی قیمتش پنج هزار تومان است مشتری هر مقدار خواست روی آن می گذارد به عنوان حق الزحمه ، کاسب نباید مبلغ خاصی را مشخص کند ، البته این نوع تعامل ، تعامل حقه ای است که شاید الان معدودی از اولیاء الله این رفتار را داشته باشند اما ایشان می فرمودند بعد از ظهور حضرت (عج) تعامل به این صورت خواهد بود. البته با سوالات دیگری که کردیم نقل به مضمون برنامه اینطور خواهد شد که مواد خام مانند معادن ، نفت و گاز و... به قصد خدمت و بندگی استخراج شده و به کارخانه دار با مبلغ ناچیز تحویل شده و کارخانه مطابق نیاز جامعه و با همان نیت بندگی وخدمت با مبلغ ناچیز در حد رفع مخارج استهلاک و کارگر و... عرضه می شود که البته کارگر آن کار خانه نیز با نیت بندگی و خدمت مشغول است و بطور کلی همه مردم جامعه در یک چرخه متقابل تمام نیاز های یکدیگر را با نیت بندگی وخدمت برطرف می کنند ، مثلا آن کارگر کارخانه هم تمام مایحتاج خود را مثلا مثل گوشت و میوه و... شاید با مبلغی بسیار ناچیزی تهیه کرده و لذا نیازی هم به گرفتن حقوق چندانی ندارد و اصلا چه بسا از گرفتن حقوق ابا داشته باشد " پاورقی > بطور کل می توان گفت بر این اساس که مالک همه چیز خداست و اوست که نعمتها را خلق و پدید آورده است ، لذا کسی حق ندارد برای اصل هیچ چیزی قیمیتی تعیین کند ، مثلا در زراعت خداوند می فرماید : " أَ فَرَءَیْتُم مَّا تحَْرُثُونَ(63)ءَ أَنتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نحَْنُ الزَّارِعُونَ(64) آیا دیدید تخمى را كه در زمین می ‏كارید؟ (63)آیا شما آن تخم را می ‏رویانید یا ما رویاننده‏ایم؟ (64واقعه)

مثالی دیگر : وَ هُوَ الَّذی سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْكُلُوا مِنْهُ لَحْماً طَرِیًّا وَ تَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْیَةً تَلْبَسُونَها وَ تَرَى الْفُلْكَ مَواخِرَ فیهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ (14نحل) او كسى است كه دریا را رام كرد تا این كه از [راه صید در] آن گوشت تازه بخورید و از آن زیورى [از گوهرهاى مروارید و مرجان‏] بیرون می ‏آورید كه آن را می ‏پوشید، و در آن كشتى را، شكافنده‏ى [سینه‏ى دریا] می ‏بینى، و [خداوند چنین مقرّر فرمود] تا این كه از فضل او [روزى‏] بجویید و باشد كه شما شكرگزارى كنید .

مثالی دیگر : وَ الْأَنْعامَ خَلَقَها لَكُمْ فیها دِفْ‏ءٌ وَ مَنافِعُ وَ مِنْها تَأْكُلُونَ (5نحل) و چهار پایان را براى شما آفرید كه در آن‏ها براى شما گرمى [پوست‏] و منافع [دیگر] است و نیز از [شیر و گوشت‏] آن‏ها می ‏خورید. - پایان پاورقی /

هر مالکیتی خیالی است ، ما یک اخلاق داریم و یک کمبود اخلاق داریم ، اخلاق در درون ما است و کمبود آن در بیرون خودش را نشان می دهد ، مثلا شما اگر خانه داری آدم خوبی نیستی که خانه داری ، چون اخلاق نداری خانه داری ، کمبود تو پهن شده رفتی میان آن نشسته ای ، اخلاقت هم که در میان خودت است ، هرچه که در بیرون رشد کنی از کمبودت است ، سوال کردیم که مثلا آقای بهجت و سایر علماء که خانه داشته اند چطور ؟ فرمودند : خانه داشتند اما تعلقی به آن نداشتند ، مثلا اگر خانه شان با سیل یا زلزله ای ویران می شد هیچ ناراحت نمی شدند . همین که می گویی خانه من یعنی گفته ای کم ایمانی من ، اخلاق انسان در درون انسان رشد می کند که همپایت منتقل می شود به آن طرف ، مانند امام حسین (ع) که وقتی چاقو و کارد را انداختند برای بریدن هیچ تغییری در حضرت پدید نیامد ، اما آن خبیث که کارد دستش بود می لرزید ، کفار و کسانی که ایمانشان باطنی نمی شود ترس دارند و از خودشان بی خبر هستند .

اینکه مثلا یک چیزی به پای شما می خورد و دردتان می آید دلیلش این است که تعلق داری ، اما مولا علی (ع) در نماز وقتی که تیر از پایش می کشند احساس نمی کند ، چون تعلقش از جسمش برداشته می شود ، تو وقتی تعلق داری درد داری، الان خیلی از تعلقات شما یک سری آن از پدر شما به شما رسیده ، یک سری از مادر شما به شما رسیده ، از کار شما ، از درس شما و...

430 - سوال کردیم که شیطان در حقیقت چیست ؟ فرمودند : شیطان یک درجه از قوای انسانی است که اگر او نباشد ما رشد معنوی نمی کنیم ، انسان که از زمین حرکت می کند ، مقام نبات را علف را می گیرد ، بعد که در این مقام کامل شد می رود به مرتبه حیوانی ، حیوان علف را می خورد ، بعد کامل که شد می رسد به مرتبه انسانی ، انسان حیوان را می خورد ، از اینجا یک جنبه از انسان به طرف شیطان حرکت می کند و یک جنبه به طرف پیغمبر ، انسان باید در صراط حرکت کند ، یک پاره در همین اول راه می مانند که مرز خروج حیوانیت به انسانیت است اما یک پاره هم متحیر می شوند و می بینند که این دنیا جای اینها نیست یعنی قلبا باور می کنند لذا دست به دامن اهل بیت (ع) می اندازند بعد آتشی از آدمیت در وجودشان روشن می شود ، این آتش چنان می شود که پشت دست و صورت را همه را می سوزاند ، و خود به خود آدمیت آنها گُر می گیرد ، وقتی که همه وجودش سوخت نَفَس او را می گیرند ، نَفَسش را که گرفتند ، امام(ع) یک نَفَس بهشتی به او می دهد ، این نفس را که گرفت اشک و سوز او شروع می شود ، سوال کردیم یعنی در این مقام مستقر می شود ، فرمودند : مسئله مقام نیست دیگر آن را دوست داری ، مثلا وقتی در مرتبه نبات هستی نبات را دوست داری ، در مقام حیوان هم مثلا پیغمبران که به مقام حیوان رسیدند همه شان چوپان شدند ، گفتیم حتی حضرت رسول (ص) ؟ فرمودند همه هرکسی پیغمبر وامام فرقی ندارد منتها یک سری زود از این مراحل رد می شوند یک سری هم مثل ما در زمین می مانند ، توضیح بیشتر خواستیم : فرمودند : اگر اینطور نبود که اصلا به زمین نمی آمدند ، هرکس به زمین بیاید باید این راه را طی کند ، حالا هرکسی می خواهد باشد ، حالا یکی می بینی یک شبه طی می کند ، مثلا مولا علی (ع) سه روزه طی کردند ، مثلا پیغمبر(ص) در غار حراء چهله داشتند تا حیوانیت را ترک کنند ، موسی(ع) هم چهل روز در کوه طور بود تا حیوانیتش را ترک کرد ، حیوانیت آمیخته با شیطانیت است ، مثلا یک هروئینی که بخواهد اعتیادش را ترک کند یا یک خانم بخواهد زایمان طبیعی کند چقدر درد دارد ، حالا درد اینها در مقابل درد ترک حیوانیت هیچ است ، خیلی سختی کشیدند تا از حیوانیت به انسانیت و از انسانیت به وجود راه پیدا کردند.

شما حساب کنید که این رشته که از حضرت آدم (ع) شروع شد ، او آدم نبود بلکه مقام آدم بود ، وجود پیغمبر (ص) در این رشته می آمد و صفتها را می گرفت یکجا نوح شد ، یک جا موسی شد یک جا عیسی شد ، همینطور پشت به پشت آمد و آمد تا وقتی که هزار و یک صفت کامل شد تا از نسلش رجعت کرد ، یعنی خلق شد ، سوال کردیم که اولین چیزی که خدا خلق کرد چه بود ؟ فرمودند : پیغمبر(ص) بود سوال کردیم آیا این پیغمبری که به زمین آمد با آن پیغمبر فرقی دارد ؟ فرمودند : فرق دارد ، آن پیغمبر حالت ملکوتی دارد اما این تجلی اوست که در آدم تجلی کرده ، آمده در موسی و عیسی و... به ترتیب ایستگاه به ایستگاه آمده تا هزار و یک درجه را که گرفته و هنگامی که انسانها به حد نصاب رسیدند و کامل شدند پیغمبر(ص) به دنیا رجعت فرمودند ، یعنی انگار که او صدو بیست و چهار هزار پیغمبر است ، یک نکته هم اینکه در این تجلی شیطان هم مثبتش را می گیرد و می آید مثلا الان اولیاء خدا شیطان را هم دارند یعنی مقام شیطان را هم دارند ، برای همین هیچ کس نمی تواند ولی را گول بزند ، چون در همه موارد وارد است ، مثل شیطان وارد است مثل پیغمبر هم هست ، برای همین گول نمی خورد اما اگر مقام شیطان را نداشته باشد گول می خورد ، یعنی جنبه شیطانی با جنبه روحانی هر دو با هم بالا می آیند (( پاورقی / مصداق روایی : روزی حضرت رسول ‏الله صلی الله علیه و آله فرمودند: با هر یک از افراد بشر شیطانی است که او را دعوت بگناه می‏کند. عرض کردند: ای رسول خدا آیا در وجود شما هم این شیطان موجود است؟ فرمودند: " بلی و لکن شیطانی اسلم بیدی " . آری! لکن شیطان من بدست من رام و مسلمان شده ))

                          <<سوالات بعدی                                                                                                              سوالات قبلی>>